نوشته‌ها

تعریف من از آزاداندیشی در شش پرده

پرده اول : هر مفهومی حد دارد ! حتی بی حدی !
هر چیزی فارغ از اینکه مجرد باشدیا مادی، حقیقی باشد یا اعتباری، ذهنی باشد یا عینی، برای اینکه همان چیز باشد، ناچار از این است که چیزهای دیگری نباشد و فقط همین چیزی باشد که هست. به این حالت تعین، بودن، بودگی یا ماهیت میگوییم.
به عنوان مثال میتوانیم انگشت خود را وسط یک مداد بگذاریم و آرام آرام انگشت را به سمت نوک مداد جابجا کنیم، به یک نقطه میرسیم که دیگر انگشت ما روی مداد نیست و روی میز قرار گرفته. اگر بخواهیم بگوییم اینجا هنوز مداد است، دیگر هستی و تعین مداد را زیر سوال برده ایم ! پس مداد برای مداد بودن، ناچار است از اینکه میز نباشد.
مفاهیم اعتباری نیز همینگونه به نظر میرسند. ما ذهن خود را میتوانیم روی مصادیق شجاعت حرکت بدهیم، مطمئنا به جای میرسیم که دیگر مصداق شجاعت نیست. یا تهور است و یا جبن ! پس مفاهیم اعتباری هم برای حفظ تعین و معنای خودشان مجبورند که یکسری مفاهیم دیگر نباشند !
این مسئله بر مفهومی مثل آزادی هم باید صادق باشد.آزادی اگرچه معنای باز و رهایی دارد اما بالاخره یک جایی باید باشد که بتوانیم آن را غیر آزادی بدانیم، تا بدینوسیله آزادی تعین و معنای خاص خودش را پیدا کند و بشود درباره آن سخن گفت !
حتی مفهوم بینهایت بودن را اگر بخواهیم اینگونه مورد بررسی قرار بدهیم، باز هم یک نقطه هایی هست که ویژگی بی نهایت بودن بر او صدق نمیکند. و همین نقاط هستند که مفهوم بی نهایت بودن را تعین و هویت میبخشند.
از همین باب است که منطقیون تعریف صائب از یک موجود را ، حدّ آن موجود می نامند.

پرده دوم : آزادی ، اندیشه
آزادی مفهومی است که حدش بی حدی است. یعنی هرجایی که حرف از قید و محدودیت و جلوگیری به میان بیاید، آنجا همان حد و مرز آزادی است. این همان معنای صراح و ساده آزادی است که معمولا مورد استقبال محافل لیبرال و … قرار میگیرد.
اما باید به این نکته توجه داشت که آزادی به تنهایی هیچ معنایی ندارد و همیشه باید به مفهوم دیگری اضافه شود.
به نظر نگارنده، آزادی به هر قیدی که اضافه شود، به نوعی توسط همان قید میخورد !
آزادی فردی، آزادی اجتماعی نیست. آزادی بیان، آزادی فعالیت سیاسی به هر نحوی نیست. آزادی پوشش، آزادی رفتارهای مجرمانه نیست و هزاران مثال دیگری که در این باب میتوان زد.

اندیشه را نیز در اینجا به معنای پویشی فکری برای دست یافتن به حقیقت ( اعم از عملی و نظری ) معنا میکنیم.

پرده سوم : آزادی اندیشه
“آزادی اندیشه” صفتی برای اندیشه است.
اندیشه ای که ویژگی آزادی را داشته باشد ، پویشی فکری برای رسیدن به حقیقت است( اندیشه) که در این مسیر هیچ قیدی را قبول نمیکند.( آزادی )
“اندیشه آزاد” نیز عبارت از حاصل آن اتصاف میباشد و همان بار معنایی را تحمل میکند.

پرده چهارم : آزاداندیشی
به نظر میرسد آزاداندیشی متفاوت از اندیشه آزاد یا آزادی اندیشه باشد.
اینجا آزادی با همان معنای رهایی و بی قیدی، قید خورده است به مضاف خودش، یعنی اندیشه !
اندیشه هم که به معنای پویشی فکری برای دستیابی به حقیقت (عملی یا نظری ) بود.

با توجه به همه مقدمات مطرح شده، نگارنده آزاداندیشه را به معنای زیر میداند :
رهایی، آزادی و بی قیدی انسان ( آزادی ) + قید اندیشه، یعنی در جستجوی حقیقت ( عملی یا نظری ) بودن
نزدیک ترین اصطلاح در مفاهیم قرآنی به آزاداندیشی به این معنا ، واژه حنیف است ! به معنای کسی که به دنبال حقیقت است و به جز حقیقت از همه چیز آزاد است.
متضاد حنیف هم میشود کافر ! یعنی کسی که به دنبال حقیقت نیست و آن را میپوشاند. این هم به آن معنا نیست که او آزاد است حتی از حقیقت ! آزادی از حقیقت یعنی در بند غیر حقیقت افتادن ! یعنی رقیت وهم !

پرده پنجم : لا اله الا الله
اله کسی است که انسان واله و شیدای اوست. به طوری که اختیار خود را در مدار اختیار او قرار میدهد. خواست او را بر خودش مقدم میکند. بنده او میشود و افعال و احوال و اندیشه اش در مسیر او تعریف میشود.
آزادی و رهایی مطلق قطعا با پدیده ای به نام اله سازگاری ندارد. معنا ندارد که من آزاد باشم و در عین حال موجود دیگری به عنوان اله برای خودم در نظر بگیرم و ذهن و فعل و روح خود را در اختیار او قرار بدهم.
لا اله دقیقا به همین معناست. لا اله یعنی ازادی مطلق !

الله تبارک و تعالی همان حقیقت همه عالم است. همان ذات واجب الوجودی واقعی است که قابلیت نفی ندارد. ( ر.ک برهان صدیقین علامه )
همان است که بلحاظ وجودی و همچنین بر اساس آیه نفخت فیه من روحی با انسان سنخیت دارد و اله غریبه نیست !
الا الله یعنی الا کمال حقیقت یعنی خداوند متعال !
اینکه آزادی مطلق انسان به جستجوی حقیقت قید بخورد ( فارغ از اینکه چقدر به حقیقت نزدیک شود یا برسد ) معنایش آزاداندیشی است !

پرده ششم : نفی عبودیت غیر خدا
با این تفصیلات آزاداندیشی مساوی با نفی عبودیت غیر خدا خواهد بود.
این نفی میتواند جلوه های متعددی در ساحات متعدد زندگی بشری پیدا کند که در مقاله شریفه روح توحید نفی عبودیت غیر خدا، به خوبی مورد اشاره قرار گرفته است.
حالا اگر برای نفی عبودیت و بند اسارت نظامات اقتصادی بشری ، به جستجوی نظام الهی در اقتصاد حرکت کنیم، مصداق آزاداندیشی خواهیم بود. اگر برای نفی حاکمیت غیر حق و برای آزادی انسان ها از آن، سلاح به دست بگیریم و ده ها نفر از لشکر باطل را به قتل برسانیم هم مصداق ازاداندیشی خواهیم بود.
همانطور که در یادداشت “آزاداندیشی به منزله کیف نفسانی” مورد اشاره قرار گرفته آزاداندیشی نه یک فعل، بلکه یک حال است که در بسیاری از افعال میتوان بروز آن را مشاهده نمود.

شادی روح سالک طریق توحید، مرحوم سید مصطفی مدرس صلوات

س

گفتمان واحد يا باورهاي واحد

يادداشت 12 – گفتمان واحد يا باورهاي واحد

 

 

 

#يادداشت

#روح_توحيد_نفي_عبوديت_غير_خدا

#توحيد_از_ديدگاه_انسان_شناختي

#عقيل_رضانسب

#يادداشت_12

#جلسه_112

 

🌐 فتمان_واحد يا #باورهاي_واحد

 

💠 بايد متوجه تفكيك اين دوگانه در بحثي كه وارد آن شده بوديم بشويم، يك موقع از گفتمان واحد سخن مي گوييم و آن را تأويل مي بريم به اينكه باورهاي جامعه به يك شكل باشد، در حالي كه معناي گفتمان واحد اين نيست كه همه باورهاي مشترك آن هم در يك سطح از عمق و دقت داشته باشند.

گفتمان را استاد فلاح در كتاب رسالت گفتمان سازي به شكل زير تعريف مي فرمايند:

«آنگاه كه يك مفهوم و معرفت سخن مقبولي به نظر برسد و به باور عمومي تبديل شود و سرمنشأ شكل‌گيري يك مطالبۀ عمومي بشود گفتمان شكل گرفته است.» 

💠 اگر گفتمان اين باشد امكان اشتراك گفتماني در بخشي از باورها يا باورهاي كليدي در يك جامعه اسلامي كاملا ممكن است و اساسا مگر مي شود جلوي اين همه تنوع را گرفت و اصلا مگر بايد گرفت؟ همانطور كه در يادداشت قبلي نوشته بودم اين تنوع در مقام جاري شدن دين لازم و ضروري هم هست، لذا كساني كه مي خواهند تحولات اجتماعي را مديريت كنند خصوصا رهبران اجتماعي بايد دقيقا مشخص كنند كه سويه گفتماني كه مي خواهند به جامعه بدهند چيست و بعد تلاش كنند كه جامعه را به يك وحدت گفتمان برسانند، و اينجا است كه همه تنوع ها و اختلاف سليقه ها صرف پيشبرد اين گفتمان واحد خواهد شد.

💠 حتي به نظر مي رسد كه مرزهاي مذهبي و حتي ديني هم مي تواند توسط گفتمان در نورديده شود، و با استفاده از ظرفيت هاي فطري انسان ها گفتمان هايي ايجاد شود كه غير از مذهب حقه شيعه و حتي غير از دين اسلام و حتي غير از اديان ابراهيمي نيز بتوانند با آن گفتمان همراهي كنند و باعث پيشبرد اهداف گفتمان شما در سطح بين المللي شوند. مثال مناسب در اينجا گفتمان مقاومت در كشورهاي اسلامي و گفتمان مبارزه با استكبار در فضاي بين المللي است.

❇️ لذا اين خوانش كه گفتمان واحد به معناي باورهاي واحد آن هم به شكل حداكثري كه همه باورها يكي باشد اصلا معناي صحيحي نيست و به نظر امكان وقوع آن حتي در زمان ظهور هم وجود نداشته باشد. مگر اينكه بگوييم در رئوس باورها مثلا توحيد و نبوت و امامت و … را قبول داشته باشند، واقعا بين انسان ها اختلاف سطح فهم و باور در همين باورهاي اصلي هم بسيار زياد است. رجوع شود به آن رواياتي كه حتي بين سلمان و ابوذر هم درجات ايمان متفاوت قائل هستند.

اختلاف سليقه ها در مقام اجرا

يادداشت 11 – اختلاف سليقه ها در مقام اجرا

 

 

#يادداشت

#روح_توحيد_نفي_عبوديت_غير_خدا

#توحيد_از_ديدگاه_انسان_شناختي

#عقيل_رضانسب

#يادداشت_11

#جلسه_111

 

🌐 #اختلاف_سليقه_ها_در_مقام_اجرا

💠 در بحث وحدت گفتماني و بحث اختلاف سليقه يك موقع در تعامل با جريان هاي باطل و معارض با انديشه هاي اسلامي هستيم كه در پست قبل به آن پرداختم؛ يك موقع در تعامل با اختلاف سليقه ها در مقام جاري شدن و اجراي دين است.

🔺 در اين مقام به نظر مي رسد نگراني هاي حالت قبل وجود ندارد؛ و به خيالي آسوده تر مي توان به اين اختلاف سليقه ها اجازه حيات و حتي تريبون و تبليغ و ياركشي داد.

🔺 اين اختلاف سليقه ها تا زماني كه از دايره انديشه ديني بيرون نزند، و همچنين تا زماني كه جاده صاف كن انديشه هاي غير ديني نشود، به راحتي حق حيات و فعاليت خواهند يافت؛ همين چيزي كه در جمهوري اسلامي شاهد آن بوديم كه هم جريان هاي با خوانش فلسفي عرفاني از دين حيات دارند و مشغول هستند، و هم جريان هاي تفكيكي و حتي روشنفكري. هم خوانش هاي سنتي از دين مشغول حيات جدي هستند و هم خوانش هاي نو و روشنفكري.

🔺البته اينجا هم باز به نظر مي رسد كه بايد هيمنه قرائت رسمي تا حدي حفظ شود البته نه به معناي محدوديت جدي ايجاد كردن براي خوانش هاي ديگر، بلكه به معناي قرار دادن امكانات بيشتر در اختيار سليقه هاي رسمي. رسمي هم به معناي سليقه اي كه ولي فقيه در اجراي دين دارد.

 

🏷 #جمعبندي

🔺 به نظرم جمهوري اسلامي در اين مدل نمره خوبي مي گيرد، ولي در آن مدل كه به جريان هاي باطل حق حيات كنترل شده و تحت هيمنه دين بدهد شايد نمره خوبي نگيرد. شايد را هم از اين جهت عرض كردم، بيشتر اين جريان ها نخواستند كه تحت هيمنه دين حيات داشته باشند، و خيلي سريع خود را به فاز تقابلي مي كشاندند و معلوم است كه وقتي به فاز تقابلي بيفتي دمت را قيچي خواهند كرد.

خيلي طبيعي است كه يك حكومت جريان مقابل خودش كه به صورت مبنايي و ريشه اي او را قبول ندارد و از آن طرف هم دست به تقابل و تشتت اجتماعي بزند را با قدرت حذف كند.

🔺 در طور تاريخ تشيع ما هميشه يك حيات اين شكلي تحت هيمنه حكومت هاي سني داشته ايم، هر جا هم دست به تقابل جدي زده ايم حكومت ها دم ما را چيده اند. البته واقعا تقريبا هيچ حكومتي نبوده است كه برخوردهاي عاقلانه اي مثل جمهوري اسلامي كند و تا زماني كه به فاز تقابلي نرسيده ايم برخورد سخت و جدي با ما صورت ندهد.

🔺برخي برخوردهاي افراطي در اوايل انقلاب (كه من قبول ندارم زياد برخورد افراطي شده باشد و معمولا اينطوري بوده كه جريان هاي رقيب دست به تقابل جدي مي زده اند و از حق حيات كنترل شده خود نمي خواستند استفاده كنند) هم كمي طبيعي بوده است، ما قرن ها حيات تحت هيمنه ديگران را داشتيم آن هم ديگراني كه اصلا حق حيات كنترل شده هم به ما نمي دادند، لذا بعد از حكومت در مواردي هم دم برخي ها را قيچي كرده باشيم، خيلي نمره منفي سنگيني محسوب نمي شود.

🔺 اختلاف سليقه ها در مقام اجراي دين مي تواند نعمت بزرگي براي جاري شدن دين باشد و انگيزه سنگيني براي طرف هاي اين اختلاف سليقه براي كار و فعاليت بيشتر ايجاد كند.

.

نحوه تعامل با باطل

يادداشت 10 – نحوه تعامل با باطل

 

[فرستاده شده از عقيل رضانسب]

#يادداشت

#روح_توحيد_نفي_عبوديت_غير_خدا

#توحيد_از_ديدگاه_انسان_شناختي

#عقيل_رضانسب

#يادداشت_10

#جلسه_110

 

🌐 #نحوه_تعامل_با_باطل

 

💠 جامعه اي كه هيچ باطلي در آن نباشد و مسير كاملا براي جريان حق باز باشد، تقريبا نه وجود داشته و نه دارد، فقط ان شاء الله در زمان ظهور تحقق بيابد (؟!)

بنابراين مي شود بحث را در دو مقام بحث كرد

1️ آيا وجود اختلاف مطلوب است؟

در اين بحث اگر كسي بخواهد قائل به مطلوب بودن وجود اختلافات بشود و بخواهد به لوازم آن پايبند باشد، خيلي راحت به پلوراليسم در حق مي رسد؛ به اين معنا كه حق مطلقي وجود ندارد و هر گفته اي بهره اي از حق دارد؛ و معلوم است كه اين انديشه در فضاي توحيدي انديشه مترودي است، و اساسا انديشه هاي غير توحيدي نفي و طرد 100 درصد مي شوند؛ و اساسا ادبيات حق و باطل ادبياتي است كه معلوم و واضح است كه دين اسلام مدافع و بيان كننده آن است.

خود همين مقاله هم با عنواني كه دارد (روح توحيد نفي عبوديت غير خدا) مي خواهد بگويد كه هر چه كه غير خدا باشد بايد عبوديتش نفي 100 درصد شود. چون فقط خدا است كه حق است.

2️ نحوه برخورد با اختلافات موجود در جامعه اسلامي

بحث بعدي اين است كه با اختلافات مبنايي در جامعه اسلامي چه بايد كرد؟ منظور اختلافاتي نيست كه به نحوي اختلاف سليقه در اجراي دين است، بلكه اختلافاتي از جنس همين چيزهايي كه دوستان مثال مي زدند، يعني در جامعه اسلامي يك عده ماركسيست هستند، يك عده مثل سروش قائل به نظراتي هستند كه ضديت آن ها با مباني ديني آشكار است مثلا همين پلوراليسم!

در اينجا كه به نظر مي رسد دوستان بيشتر اين قسمت منظورشان باشد، به نظر مي رسد كه مي شود قائل به يك نوع تساهل و تسامح شد! البته نه به معناي تساهل و تسامح در اصل اينكه خودمان هم شك كنيم كه آن ها حق هستند يا ما! يا طوري كه جامعه را گرفتار شبهات و ترديد ها كنيم! بلكه به معناي مدارا و رفق.

مدارا و رفق عنصري ويژه در عقايد ديني است و در روايات داريم كه المداراة نصف الايمان! يا قُفْلُ‏ الْإِيمَانِ‏ الرِّفْق!

به اين معنا كه براي شيوه و روش جامعه اسلامي چون مبتني بر رشد فكر مردم و عبور مردم از گردنه هاي شبهات و عقايد باطل است، بايد به مدافعين اين نظريه ها به صورتي كه هيمنه حكومت اسلامي حفظ شود اجازه حيات داد، تا در تعاملي كه با جريان حق و عقايد حقه مي كنند، باعث پيشرفت جامعه اسلامي و عبور آن ها از اين گردنه هاي باطل گردد.

لذا خيلي مهم است كه بايد اين حالت مهيمن بودن حفظ شود. يعني طوري نباشد كه ديگر تبليغ ماركسيست و ليبراليسم به صورت رسمي تريبون داشته باشد و اجازه ياركشي داشته باشند.

 

مسئله در اينجا اين است كه در مقام جاري شدن حق، بايد به شكلي كه حق مهيمن باشد اجازه حيات كنترل شده به جريان هاي معارض داده شود.

.

انسان اسلامي و انسان غربي

يادداشت 9 – انسان اسلامي و انسان غربي

 

 

#يادداشت

#روح_توحيد_نفي_عبوديت_غير_خدا

#توحيد_از_ديدگاه_انسان_شناختي

#عقيل_رضانسب

#يادداشت_9

#جلسه_109

 

🏷 #انسان_غربي #انسان_اسلامي

 

1️ چون انسان غربي #هويتا انسان را غلط معنا كرده و ريشه اش در پشت كردن به خداست در پشت كردن به عالم غيب است، پس كلا انسان غربي مسير را دارد عوض مي رود، اصلا عوضي شده است؛ لذا حتي پوست كردن ميوه با چاقوي او هم عوضي است! پوست ميوه مي كند به طرف مي دهد و در رويش مي خندد براي اينكه از او بهره كشي كند و …

 

2️ همين تصرف هايي هم كه تمدن غرب در طبيعت مي كند تا جايي است كه طبيعت اجازه بدهد و اين به معناي اين است كه در نهايت انسان نمي تواند از امكانات طبيعت فراتر رود؛ شايد اين ظرفيت ها را در نقطه تعالي انسان اسلامي هم به شكلي مورد استفاده قرار دهد. يعني در نهايت شايد از شكاف هسته اي هم در تمدن اسلامي استفاده شود؛ اما انسان عوضي غربي دارد از ظرفيت هاي طبيعي به نحو عوضي استفاده مي كند و بزرگ ترين مشكل او اين است كه هماهنگ و همسو با عالم غيب نيست و لذا همه تصرفاتش در عالم ماده هم دارد با درگيري با طبيعت پيش مي رود.

 

3️ ريشه همه انحرافات در تمدن غرب در بريدگي از عالم غيب است، و ريشه همه اصلاحات در تمدن اسلامي در اتصال به عالم غيب است؛ اين تفاوت خيلي حرف كلي اي است و بايد تمام لوازم اين نگاه غيبي در سرتاسر زندگي فردي و اجتماعي انسان امتداد پيدا كند، همانطور كه تمدن غرب الان تمام امتدادهاي فردي و اجتماعي نگاه بريده از عالم غيب خودش را در سرتاسر زندگي بشر جاري كرده است.

.