نوشته‌ها

خود بینی و غرور عامل واگرایی متولیان فرهنگ کشور!

تِلْكَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِينَ لاٰ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ  ﴿القصص‏، 83﴾

اگر در حیات اجتماعی فرهنگ اساس حرکت و مطلوب اساسی ماست، اگر فرهنگ است که می تواند اهداف متعدد دیگر غیر فرهنگی از جمله اهداف اقتصادی را حامل باشد، و اگر ما دشمنی داریم که این عنصر را برای تغییرات اجتماعی شناسایی کرده است و تلاش می کند به واسطه تمرکز سنگین بر روی این عرصه، جامعه ما را دچار تغییراتی در جهت اهداف خبیث و شیطانی نظام سلطه بکند؛ و اگر این واقعیت را باید دید که در زیر همه این فشارهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دشمن ما دوام آورده‌ایم، باید روی این نکته که دوام آوردیم ولی مشکلات زیادی هم داشته ایم تأکید ویژه‌ای کرد.

یکی از آن مشکلات بی ربطی بودن و بلکه واگرا بودن مراکز و متولیان فرهنگی ماست. واقعیت این است که حتی نهادهای فرهنگی که از دل یک اراده خالص انقلابی جوشیده اند و بالا آمده اند، به مرور زمان با فضای کارمندی صرف گرفتن به خود، و با دور شدن نیروهای متعدد آن در لایه های مختلف از آن آرمان‌ها و اهدافی که این تشکیلات برای آن شکل گرفته است، از آن آرمان‌های الهی فاصله گرفته است.

واقع قضیه این است که امکانات حاکمیتی و دسترسی به منابع مالی ما را دچار یک غروری کرده است که فکر می کنیم، می توان آرمان های الهی را بدون در صحنه بودن انسان هایی که تا پای جان حاضرند پای این آرمان ها بایستند، حفظ و ادامه داد. در کنار این غرور قدرت، یک غرور دیگری هم کم‌کم ما را گرفت و آن هم غرور حقانیت و حق محض دانستن خودمان بود که این هم باعث شد که کم‌کم احساس کنیم که خدا با ماست و خودش کار را پیش می برد، و احساس ضرورتی برای پر کاری و بی امان تلاش کردن و احساس نیازی برای دست به دست هم دادن و عبور کردن از حجاب ظلمانی خودخواهی نکردیم؛ که ریشه همه این غرورها همین خود بینی ست که ما را دچار یک «علو فی الارض» کرده است.

این شد که دستگاه ها و متولیان متعدد فرهنگی تأسیس کردیم، لیکن به خاطر اینکه ارزش‌ها و آرمان‌های حاکم بر این دستگاه‌ها و روابط بین آن‌ها ارزش‌های الهی نماند و یک فضای کارمندی بر نهادهای فرهنگی حاکم شد، روز به روز موازی کاری در کارهای بی ارزش و کم اثر، تواکل، رقابت و زیرآب همدیگر را زدن، مانع از پیشروی کارهای همدیگر شدن، چوب لای چرخ کارهای همدیگر کردن، و سخت تر و بدتر از آن خفه کردن هر جریان و حرکت مردمی که می خواهد شکل بگیرد گاهی با نیت یک رقیب و گاهی با نیت مصادره کردن به نام خود! در این دستگاه‌های فرهنگی بیشتر و بیشتر شد!

باید برای این واگرایی عمیق و این بی ربطی متولیان فرهنگی با اهداف و آرمان‌های فرهنگی چاره‌ای برداشت و الا خود همین نهادهای متولی مهمترین مانع در مسیر پیشبرد اهداف فرهنگی کشور خواهند بود. لذاست که این ایده اخیر مقام معظم رهبری «حفظه‌الله‌تعالی» که به دولت امر به بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشور کرده اند، بسیار ایده مهم و راهگشایی است اگر درست اخذ شود.

مهندسی فرهنگی؛ مشکل اساسی فرهنگ کشور

ما در زمینه فرهنگ خاص امکانات و توانایی های زیادی داریم که میتواند به اهداف انقلاب اسلامی خدمات وصف ناپذیری برساند. لکن از یک نارسایی رنج می بریم که شاید ناشی از خود این حوزه نباشد و آن گیجی و سردرگمی فعالیت ها و در نهایت محصولات این حیطه است که تا حد زیادی به حوزه فرهنگ عام و جهت دهی های کلان فرهنگی مربوط است.

در حیطه «مهندسی فرهنگ» گرچه مشکلات و کاستی های بسیاری داریم،‌ لکن به برکت رهبری معظم انقلاب تا حدودی در اینجا کار جلو رفته است و لااقل یک نفر را داریم که این حوزه خالی نباشد! لکن همین مهندسی فرهنگ که توسط مقام معظم رهبری انجام میشود نیز به ساحت های مختلف تزریق نمیشود و در همه جا حضور پیدا نمیکند و عقیم می ماند. لذا به نظر میرسد ریشه ی اصلی مشکل فرهنگ در جامعه امروز ما مهندسی فرهنگی است. یعنی ارزش ها و مطلوبیت هایی که با توجه به زمان و امکان امروز اولویت می یابند نیز در ساحت های مختلف حضور پیدا نمیکند و تکنولوژی ها بر اساس آنها شکل نمی گیرد. مشکلاتی که در فرهنگ خاص داریم نیز تا حد زیادی از اینجا ناشی می شود که مطلوبیت های کلان به ساحات مختلف نمی رسد و کل جامعه را تحت سیطره خود نمی گیرد تا فرهنگ خاص مثل کتاب و فیلم و موسیقی و…. را نیز متاثر کند.
🌾

معنای فرهنگ در سخنرانی 06-06-1400 رهبری

در یادداشت قبل عرض کردم که فرهنگ در دو معنا استعمال می شود، فرهنگ عام و فرهنگ خاص. توضیح دادم که فرهنگ به معنای خاص است که قسیم سیاست و اقتصاد است. در این معنا فرهنگ جنس قسمتی از فعالیت های اجتماعی را مشخص میکند لذا در اینجا بیشتر از ترکیب «کار فرهنگی» استفاده میشود لکن فرهنگ عام فرهنگی است که به عنوان یک رویکرد در نظر گرفته میشود، نه جنس فعالیت های خاصی که قسیم اقتصاد و سیاست باشد. بلکه رویکردی است که در میتواند بر بسیاری از فعالیت ها حاکم باشد.

لذا در سخنرانی 06-06-1400 با توجه به قرائن متصل در کلمات مقام معظم رهبری، به نظر می رسد منظور ایشان از «فرهنگ» در «تحول ساختار فرهنگ»، فرهنگ به معنای خاص است. زیرا ایشان ابتدائا مسائل کشور را اولویت بندی میکنند و اولویت اول را اقتصاد و اولویت دوم را فرهنگ معرفی می کنند و بعد به توضیح هریک از این اولویت ها و کاری که باید در رابطه با آن انجام شود می پردازند.
می فرمایند: « اولویّتهایی هم در کار کشور هست که من یک اشاره‌ای میکنم که این اولویّتها را بایستی به اولویّت بودنش توجّه داشت و دنبال کرد، که شاید مهم‌ترینش مسئله‌ی اقتصاد است و بعد مسئله‌ی فرهنگ و رسانه و علم است که اینها اولویّتهای اساسی کشور است.»
و بعد در توضیح اولویت فرهنگ می فرمایند: « در مسئله‌ی فرهنگ و رسانه، به گمان بنده، ساختار فرهنگی کشور نیاز به یک بازسازی انقلابی دارد.»

تقسیم مسائل کشور به اقتصادی و فرهنگی نشانه این است که ایشان فرهنگ به معنای خاص را در اینجا اراده کرده اند. از طرفی عطف فرهنگ به رسانه و علم نیز نشانه دیگری بر این است که فرهنگ به معنای خاص مراد است. از طرفی به تحول ساختار فرهنگی اشاره دارند که متولی تحول ساختار فرهنگی به معنای خاص می تواند دولت محترم باشد. والا در فرهنگ به معنای عام مجموعه ای از سازمان ها و غیر سازمان ها دخیلند، هرچند که دولت نیز دخیل است. لذا این نیز می تواند مویدی بر این نکته باشد که فرهنگ به معنای خاص مراد است( هرچند قابل خدشه است.)
لذا از مجموعه این قرائن به نظر می رسد که مراد ایشان در این سخنرانی فرهنگ به معنای خاص است.
🌾

فرهنگ عام و فرهنگ خاص

در عبادت بودن یا نبودن یک عمل و یا رفتار یک الگوی مفهومی می‌توان تصور کرد؛ یکبار عبادت به معنای عام داریم و یک بار عبادت به معنای خاص. در عبادت به معنای عام هر رفتار و فعلی اگر دارای حسن فاعلی و حسن فعلی باشد، با تغییر نیت می‌تواند داخل در عبادات شود؛ از خوردن و نوشیدن و خوابیدن و خرید و فروش گرفته تا اعمالی بالا‌تر چون کمک به هم‌نوع و … این اعمال با وجود آنکه از جانب شارع عبادت شمرده نشده است، با الهی کردن نیت، می‌توان و بلکه باید جزو عبادیات به شمار آورد؛ البته بعضی از این مثال‌ها در برخی مواقع به آن‌ها تکیلف شرعی هم می‌شود، مثل وجوب خوردن غذا برای حفظ جان ولی در این مورد هم برای ساقط شدن این وجوب از گردن مکلف، لازم نیست نیت قرب بکند، هر چند می‌تواند نیت کند، ولی این قبیل از جمله توسلیات است و نیازی به نیت قرب ندارد. این می‌شود عبادت به معنای عام.

ولی برخی امور دیگر هستند که توسط شارع به عنوان عبادت شمرده شدند و عبادت بودن آن‌ها به جعل شارع مقدس است و اساسا بدون نیت قرب این موارد محقق نمی‌شود، مثل نماز و یا روزه که رکن نیت در آن اساسی است و در واقع یک امساکی است که باید همراه با نیت باشد. این قبیل عبادیات، عبادیات خاص هستند که شاید بتوان مناط آن را شرط نیت در آن‌ها دانست.

این الگوی مفهومی که در عبادت عام و خاص تصویر شد را می توان به تعریف فرهنگ تسرّی داد؛ ما یک فرهنگ به معنای عام داریم که حتی بسیاری از امور را می‌توان با نگاه‌های فرهنگی داخل در آن کرد؛ به عنوان نمونه تواضع دخیل در فرهنگ عام می‌شود و یا نمونه‌ی دیگر غرب‌زدگی است. غرب زدگی یک فرهنگی است که در اکثر عرصه‌ها در دوران ما وجود دارد، در عرصه‌‌های اقتصادی، در تعلیم و تربیت، در نظامات و سیستم‌های اداری و … و حتی در خود عرصه‌ی فرهنگ هم فرهنگ غرب زدگی وجود دارد. این فرهنگ به معنای عام است.

در کنار آن فرهنگ به معنای خاص هم داریم که اموری است که بالاصالة فرهنگی هستند و نیازی نیست که نگاه خاصی به آن داشت تا آن را فرهنگی دانست؛ به عنوان نمونه کتابخوانی، فیلم و سینما، موسیقی، ادبیات،‌ نقاشی، مجسمه‌سازی، خطاطی و … را می‌توان جزو فرهنگ به معنای خاص برشمرد.

ارسال رسل برای فرهنگ

 

وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول ٍ إِلآ بِلِسَان ِ قَوْمِه ِ لِیُبَیِّن َ لَهُم (ابراهیم ،۴)

اساسا برای پیشبرد هر پروژه‌ای باید وارد عرصه‌ی فرهنگ شد. بدون ورود به عرصه‌ی فرهنگ امکان ایجاد پروژه و پیشبرد آن وجود ندارد. خداوند متعال هنگامی که رسولی را برای قومی می‌فرستد، بر اساس لسان قوم می‌فرستد؛ با توجه به تعلیلی که از انحصار ارسال رسول به زبان قوم در ادامه آیه می‌آید که  تبیین برای آن قوم باشد، شاید بتوان گفت این لسان قوم تنها زبان و لغت آن قوم نیست که البته هم‌زبان بودن با آن قوم ضروری است؛ منظور این است که وقتی قرار است تبیین حق و حقیقت با ارسال رسول برای آن قوم صورت گیرد، برای این تبیین صرفا هم‌زبانی کافی نیست، بلکه باید با فرهنگ آن قوم آشنا باشد؛ لذا شاید بتوان گفت مراد از لسان قوم فرهنگ آن قوم است؛ و چه آنکه خود زبان و لغت یک قوم هم داخل و جزئی از فرهنگ یک قوم است.

رسولان هم برای کار فرهنگی فرستاده می‌شوند؛ رسول هم کار خود را فرهنگی پیش می‌برد؛ اینکه بر روی مسئله‌ی تبیین تاکید می‌شود، نشان از پیشبرد فرهنگی دارد؛ والّا در غیرفرهنگ که نیازی به تبیین حق و حقیقت نیست، نیازی به حرف زدن نیست که بخواهد به لسان قوم باشد یا نباشد. اینکه لسان قوم و تبیین مورد تاکید قرار می‌گیرد، به خاطر اهمیت و جایگاه فرهنگ است.

تقریر نسبت فرهنگ با سیاست و اقتصاد

فرهنگی به دو معنا در ادبیات قوم به کار برده میشود:

🔸فرهنگ به معنای خاص که قسیم سیاست و اقتصاد است. در واقع فعالیت های اجتماعی به سه نوع فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تقسیم میشود. در این معنا فرهنگ جنس قسمتی از فعالیت های اجتماعی را مشخص میکند لذا در اینجا بیشتر از ترکیب «کار فرهنگی» استفاده میشود.

🔸در معنای دیگر فرهنگ به معنای عام مراد است. در این معنا فرهنگ به عنوان یک رویکرد در نظر گرفته میشود، نه جنس فعالیت های خاصی که قسیم اقتصاد و سیاست باشد. بلکه رویکردی است که در میتواند بر بسیاری از فعالیت ها حاکم باشد.

🔰به نظر می رسد در «ایده فرهنگی مادر» که فرهنگ را به عنوان مهم ترین مسئله و مهم ترین راه حل برای حل بسیاری از مسائل و بحران ها، ولو مسائل سیاسی یا اقتصادی معرفی میکنیم، مراد از فرهنگ همین معنای دوم از فرهنگ و معنای عام آن است. فرهنگی که می تواند در صدر اولویت های کشور قرار گیرد و به وسیله ایجاد فرهنگ سازی گره های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را حل کند.

مردم ما دین دارند

اگر صحنه نبرد فرهنگی ما با دشمنان و حجم فشار ها، هزینه ها و حملاتی که دشمن از اینها ناحیه دارد وارد میکند به درستی توصیف نشود، نمی توان عمق پیشرفت انقلاب اسلامی را درک کرد و امیدوارانه به تلاش برای آینده پرداخت.

اگر کسی صحنه فرهنگی و اجتماعی جامعه را فارغ از دشمن در مقابل دیدگان خود قرار دهد دائم خواهد گفت که مردم بی دین شده اند، حیا و عفاف از بین رفته است، نماز و روزه و… دیگر نقشی ندارد، فرهنگ های مادی و مضر مثل مصرف گرایی و … روز به روز بیشتر می شود و اوضاع اوایل انقلاب اصلا قابل مقایسه با امروز نیست و در یک کلام جمهوری اسلامی در زمینه فرهنگی شکست خورده است. لذا بسیاری از جبهه حزب الله نیز اگرچه ممکن است این گزاره ها را به زبان نیاورند لکن همین توصیف در ذهنشان است و به خاطر آن ناامیدانه به اوضاع جامعه می نگرند.

لکن اگر وضعیت فرهنگی جامعه را در شرایط خلاء بررسی نکنیم و از حجم تلاش دشمن و حملات سختی که در این زمینه داشته است مطلع گردیم و آن ها در محاسبات خود لحاظ کنیم می بینیم که علی رغم همه کم کاری هایی که در این زمینه داشته ایم، اینقدر این گفتمان قدرت دارد که همچنان پر قدرت در صحنه حضور دارد و انسان تربیت میکند و فتح میکند و خون میگیرد.
لذا این انقلاب می تواند با وجود تمامی فشارهای مختلفی که بر آن تحمیل میشود همچنان مقتدر بایستد و پیش برود. به دلیل اینکه می تواند در دل نظام سلطه عده را با سخن خویش تربیت و حفظ کند.

لذا حضرت آقا در مورد شهید حججی بزرگوار می فرمایند: « خب این یک نمونه است، از قبیل محسن حُججی، ما جوان کم نداریم. این نمونه را خدای متعال به دلایلی برجسته کرد و نشان داد تا در مقابل چشم همه قرار بگیرد و همه ببینند و تسلیم این حقیقت شریف و عزیز بشوند که این انگیزه‌ی انقلابی روزبه‌روز در جوانها به فضل الهی و به توفیق الهی دارد افزایش پیدا میکند. کسانی نامه مینویسند به ما و التماس میکنند، واقعاً التماس میکنند که اجازه بدهید [برویم] -حالا آنها که دستشان میرسد که یک تلفنی اینجا بکنند و نامه‌ای بنویسند؛ و چند برابر آنها لابد کسانی که این امکان را هم ندارند- التماس میکنند ما را بفرستید آنجا که مثلاً برویم مبارزه بکنیم با دشمن، مجاهدت کنیم با دشمن؛ این همان انگیزه‌های جوانهای ما است. و این معجزه است، به‌خاطرِ عواملی که در مقابل این وجود دارد؛ یکی‌ همین فضای مجازی که جناب آقای جنّتی فرمودند، که البتّه فرمایش ایشان و هشدار ایشان درست است، ما هم دنبال قضیّه به‌طور‌جدّی هستیم، لکن با وجود این فضای مجازی، با وجود این توطئه‌ها، با وجود این وسوسه‌ها، شما می‌بینید که این‌جور جوانهایی را و این‌جور انگیزه‌هایی را جمهوری اسلامی به خودش مشاهده میکند؛ این لطف الهی است.»30-06-1396

در جای دیگر نیز فرمودند: « شهید حججی یک جوان از همین جوانهای امروز است، او هم یک جوانی است در سنّ ۲۵ سالگی؛ یعنی همین اینترنت و همین کانالهای اجتماعی و همین روزنه‌های اغواگر صوتی و تصویری و همه‌جوری، این جوان را هم احاطه کرده، مثل هزاران جوان دیگری که احاطه کرده، امّا او این‌جوری از آب درمی‌آید. البتّه شهید حُجَجی را خدای متعال مثل یک حجّتی امروز در مقابل چشم همه گرفت امّا زیادند کسانی که این احساس، این انگیزه، این ایمان در آنها وجود دارد. این رویشهای جدید انقلابی و اسلامی را نباید دستِ‌کم گرفت، اینها خیلی باارزشند، قدرشان را باید دانست.»30-05-1396

اگر کسی صحنه را با همه مولفه ها و موثرات نبیند، این بیانات حضرت آقا و تحلیل ایشان از صحنه و امیدواری ایشان به وضعیت جامعه را خوش بینی می فهمد. هرچند که بر زبان نیاورد.

فرهنگ چونان هوا!

جمله معروفی از رهبر معظم انقلاب، در مورد اهمیت فرهنگ وجود دارد که ایشان می‌فرمایند:

فرهنگ، به معناى هوايى است كه ما تنفّس مى‌كنيم؛[1]

این تمثیل زیبا به شدت اهمیت و ارزش و نقش فرهنگ در زیست انسانی ما را نشان می‌دهد، هوا عامل تعیین کننده برای ادامه حیات ماست، اما عاملی که از شدت بودن و از شدت نیاز آن به آن احساس نیاز به آن کمتر از سایر نیازهای بدن است؛ مثلاً گرسنگی و تشنگی چون نیازهای آن به آن انسان نیستند و با یک بار خوردن یا آشامیدن تا چند ساعت دیگر بدن نیاز به آب و غذا ندارد، احساس نیاز به آن ها خیلی بیشتر حس می شود. همچنین از زاویه دیگر گرسنگی و تشنگی و نیازهایی مثل آن ها که گاهی ممکن است آب و غذا برای برطرف کردن نیاز باشد و گاهی نباشد، باز هم حس نیاز به این نیازها ضریب می خورد.

اما هوا نیازی است که با وجود تعیین کنندگی بیشتر نسبت به سایر نیازها احساس نیاز کمتری به آن می شود؛ هم چون همیشه و آن به آن هست و هم چون همیشه هوا هست! اساساً یک سری حقایق داریم که از شدت بودن و از همیشه بودن مورد غفلت واقع می شوند، مثلاً نور با وجود اینکه اوست که باعث می شود ما همه اشیاء مرئی را ببینیم، ولی چون همیشه هست معمولاً از حضور آن غافلیم. یا مثلاً خدا از شدت بودن و از همیشه بودن نسبت به او دچار غفلت می شویم.

به همین دلیل جوامع احساس نیاز به اقتصاد را بیشتر از احساس نیاز به فرهنگ می دانند، این در حالی است که این فرهنگ است که نوع و کیفیت اقتصاد شما را معین می کند، یا در تمثیل به نیازهای بدن، این فرهنگ است که نوع غذا و آب و … شما را مشخص می کند.

 

هوا می تواند پاک باشد و می تواند آلوده، چون انسان ناگزیر از تنفس است، در هر هوایی که قرار بگیرد باید تنقس کند، ولو آن هوا آلوده باشد و خطرات و ضررهایی را برای او ایجاد کند، چون اگر تنقس نکند می میرد، ولی اگر هوای آلوده تنفس کند با وجود آسیب هایی که به او وارد می شود، ولی زندگی او بیشتر ادامه پیدا خواهد کرد، هر چند که این هوای آلوده بسته به شدت آلودگی ممکن است در اثر تکرار او را بکشد.

هوای پاک و فرهنگ پاک باعث رسیدن انسان به زیستی پاکیزه می شود و هوای آلوده و فرهنگی آلوده باعث ثمرات ناپاک در حیات انسانی می شود. قرآن کریم در این مورد به زیبایی می فرماید:

وَ اَلْبَلَدُ اَلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ اَلَّذِي خَبُثَ لاٰ يَخْرُجُ إِلاّٰ نَكِداً كَذٰلِكَ نُصَرِّفُ اَلْآيٰاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ  ﴿الأعراف‏، 58﴾

ثمره زیست خبیثانه چیزی جز «نکد» که گیاهی اندک و بی سود است نخواهد بود. ولی زیست پاکیزه که ناشی از فرهنگ پاکیزه ای است که چونان هوا مورد استنشاق همه قرار می گیرد، مثل درختی پاک است که ریشه دار و با دوام است و تا سقف آسمان شاخ و برگ زده است:

 

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِي اَلسَّمٰاءِ  ﴿إبراهيم‏، 24﴾

تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ يَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ  ﴿إبراهيم‏، 25﴾

فرهنگ پاک باعث رقم خوردن عقاید و اخلاق و رفتار پاک می شود و نتیجه آن حیات طیبه است:

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ  ﴿النحل‏، 97﴾

و فرهنگ آلوده می تواند جامعه را به جایی برساند که دیگر امید رستگاری از آن وجود نداشته باشد، و حتی نسل های آینده ای که پا به صحنه می گذارند، نیز نسل هایی قطعا آلوده خواهند بود؛ همانطور که جناب نوح علیه السلام در قرآن کریم در مورد قوم خود می فرماید:

وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْكٰافِرِينَ دَيّٰاراً  ﴿نوح‏، 26﴾

إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبٰادَكَ وَ لاٰ يَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً كَفّٰاراً  ﴿نوح‏، 27﴾

 

 

[1] خامنه‌ای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بيانات، جلد: ۳۶، صفحه: ۲

مراد از تهاجم فرهنگی

وقتی سخن از تهاجم و شبیخون فرهنگی می‌شود؛ منظور این نیست که با فرهنگ به فرهنگ ما حمله شده است، درست است نبرد در عرصه فرهنگ رخ داده است و صحنه مبارزه تغییر کرده است، لکن این به معنای این نیست که دشمن فقط از فرهنگ برای ضربه زدن به ما استفاده می‌کند بلکه منظور این است که دشمن تمام عرصه‌ها را به هجمه و حمله‌ی بر فرهنگ ما متمرکز کرده است. به عبارت دیگر هنگامی که دشمن میدان نبرد را به عرصه‌ی فرهنگی تغییر داد، نه تنها با خود فرهنگ بلکه دیگر عرصه‌ها را هم برای این میدان نبرد به خدمت گرفت؛ نمونه‌ی آن مبارزات اقتصادی بر علیه فرهنگ کشور ما است و حتی مبارزات نظامی.

شاید اینکه گفته شود میدان نبرد تغییر کرده است و به عرصه‌ی فرهنگ روی آورده شده است، کمی تسامح داشته باشد؛ نبرد فرهنگی پس از انقلاب شروع نشده است که بگوییم دشمن بر فرهنگ ما حمله کرده است، بلکه از آغاز استعمار و شاید از دوران صفویه با نفوذ‌هایی که در دربار ایران داشتند و دانشجویانی که به غرب فرستاده می‌شدند، آغاز این حمله‌ها و هجمه‌های فرهنگی باشد و با جریان روشنفکری دوره‌ی قاجار و پس از آن پهلوی، این هجمه‌ها اوج گرفت. و اینکه گفته می‌شود پس از انقلاب عرصه‌ی نبرد تغییر کرده است؛ در واقع چون دشمن از عرصه‌ی نظامی و جنگ‌های سخت ناامید شده است، تمام تمرکز خود را بر روی عرصه‌ی فرهنگ و جنگ نرم گذاشته است؛ حتی هنگامی که دست به یک عملیات نظامی هم می‌زند، در میدان نبرد فرهنگی دست به این عملیات می‌زند؛ و همچنین نبرد‌ اقتصادی و هجمه‌های اقتصادی که دشمن بر ایران وارد می‌کند، در میدان و عرصه‌ی فرهنگ است.