نوشتهها
ش
/0 دیدگاه /در آزاداندیشی, آزادی, فرهنگ و گفتمان آزاداندیشی /توسط حمیدرضا شب بوییش
/0 دیدگاه /در آزاداندیشی, تعریف آزاداندیشی, یادداشتها /توسط حمیدرضا شب بوییآن
/0 دیدگاه /در آزاداندیشی, ایده فرهنگی مادر, تعریف آزاداندیشی, گفتمان جامع /توسط حمیدرضا شب بوییآزاداندیشی راهبردی برای استقرار مردم سالاری
/0 دیدگاه /در مختصات راهبردی آزاداندیشی /توسط سیدمرتضی شرافتدر کتاب ارزشمند «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» از ولایت سخن به میان آمده است. ولایت الله و در مقابلش ولایت طاغوت. با توضیح که اگر انسان بنده خدا نباشد، بنده و برده غیر خداست و ولایت طاغوت را پذیرفته است.
از طرفی هر غیر خدایی که ادعای خدایی دارد و می خواهد انسان ها را به بندگی خودش بکشاند، در واقع می خواهد ظرفیت ها و استعدادهای آنها را در جهت منافع خودش استفاده کند.
این در حالی است که ولایت خدا یعنی قرار گرفتن در جهت تعالی و کمال انسانی و رشد و شکوفایی ظرفیت های انسانی.
در واقع در کتاب اشاره می شود که در جامعه الهی، موانع و قیود و بندهایی که مانع رشد ظرفیت های انسان است برداشته می شود و شرایط برای شکوفایی استعدادها فراهم است.
از این جهت، آزاداندیشی چیزی شبیه ورود در جامعه توحیدی است.
آزاداندیشی را اگر به معنای برداشتن قیود و موانع اندیشیدن و رهایی از اسارت و بند جمود و تعصب و تقلید، در نظر بگیریم، دعوتی است به رشد و تعالی و تکامل.
از این جهت آزاداندیشی وزن راهبردی می یابد.
آزاداندیشی توصیفی است در راستای مردم سالاری و زمینه ای است برای استقرار و تعمیق هر چه بیشتر اندیشه توحیدی.
به نظر جای این موارد و سایر عناصر ایده فرهنگی مادر، در مختصات راهبردی آزاداندیشی خالی است.
تلاشی برای فهم چرخه پیشرفت فرهنگی- بخش پنج (جریان بالنده اجتماعی)
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط سیدمرتضی شرافتمخاطب چرخه پیشرفت فرهنگی کیست؟ یعنی این چرخه با چه کسانی سرو کار دارد و چه طیف هایی از جامعه را درگیر می کند؟ یا به عبارت دیگر، در حالت حداقلی و حداکثری این چرخه با چند نفر مرتبط است و چند نفر در کار این چرخه هستند؟
اینجا سوالات متعددی می توان پرسید؟
آیا این چرخه امکان وقوعی دارد؟ چقدر عملی است؟
دور دوم چرخه با دور اول چرخه چه تفاوت هایی دارد؟ در دور های بعدی آیا نباید عناصری اضافه شوند؟ یا نباید عنصری کم شود؟
با توجه به این که این چرخه با یک رهبری در تعامل است، آیا چرخه های متعددی برای موضوعات مختلف شکل می گیرد یا یک چرخه برای همه امور است؟
یعنی بر اساس حوزه های مختلف فرهنگ، چرخه های مجزایی شکل می گیرد یا یک چرخه متولی همه امور می شود؟ هر دو پاسخ، سختی ها و مشکلاتی را پدید می آورد. مثلا برای حوزه های مختلفی اعم از کار جهادی، خانواده، زن، هنر، ادبیات فارسی، امر به معروف و نهی از منکر، هیئت، جوانان، مسجد، دفاع مقدس و… چرخه های متفاوتی تشکیل می شود؟ یعنی با یک حساب احتمالی بیش از 100 چرخه در حوزه های مختلف فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع باید شکل بگیرد، این چرخه ها در نسبت با هم و نسبت با هدایت رهبری چطور بناست تعامل کنند؟
اگر هم چرخه واحدی در نظر گرفته می شود، چطور این چرخه توانایی پیشرفت همه امور را دارد؟ یعنی عاقله فرهنگ چطور می توانند همه امور را عاقله باشند. و سایر عناصر هم این چنین است.
اخوت و فطرت
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط عقیل رضانسباخوت یکی از حقایق مهمی است که اگر بخواهیم به سمت نهادینه کردن مردم سالاری دینی حرکت کنیم، بیشک نیازمند این هستیم که روابط اجتماعی جامعه مؤمنین بر مبنای اخوت شکل بگیرد، اساساً جامعه ایمانی یک جامعه برادرانه است.
إنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ﴿الحجرات، 10﴾
یکی از مباحث مرتبط با بحث اخوت، بحث فطرت است. فطرت را یک اشتراک بزرگ انسانی در سرشت همه آنها تعریف میکنند، به عبارتی فطرت به این معناست که انسان یک وجود جهتدار است، وجودی خنثی نیست، در درون انسان یک میل و کششی به سمت کمال و دارایی سرشته شده است.
انسانها همه دارای این فطرت الهی هستند، به بیان حضرت امام (ره)
بباید دانست که آنچه از احکام فطرت است چون از لوازم وجود و هیآت مخمّره در اصل طینت و خلقت است، احدی را در آن اختلاف نباشد- عالم و جاهل و وحشی و متمدن و شهری و صحرانشین در آن متفق اند. هیچیک از عادات و مذاهب و طریقه های گوناگون در آن راهی پیدا نکند و خلل و رخنه ای در آن از آنها پیدا نشود. اختلاف بلاد و أهویه و مأنوسات و آراء و عادات که در هر چیزی، حتی احکام عقلیه، موجب اختلاف و خلاف شود، در فطریات ابدا تأثیری نکند. … ولی از امور معجبه آن است که با اینکه در فطریات احدی اختلاف ندارد- از صدر عالم گرفته تا آخر آن- ولی نوعا مردم غافل اند از اینکه با هم متفق اند، و خود گمان اختلاف می نمایند، مگر آنکه به آنها تنبه داده شود، آن وقت می فهمند موافق بودند در صورت مخالفت. (شرح چهل حدیث ص 179-180)
لذا به نظر میرسد امور فطری یک امور مشترک بین همه انسانها بما هو انسان است.
اخوت را میشود ترجمه همین اشتراک در لایهی نسبت انسانها با یکدیگر تعریف کرد، و این اتحاد در جانها را اگر در یک هویت اجتماعی ببینیم به آن اخوت بگوییم. اگر اینطور باشد اخوت یک حقیقت مشکک میشود که هر چه انسانها به حقیقت وجودی متعالی خود که مقام انسان کامل است نزدیکتر باشند، برادرتر هستند.
اما ظاهراً با وجود اینکه همه انسانها یک نقطه مشترک به نام فطرت دارند، و این یک اشتراک عمومی انسانی است، اخوت یک اشتراک خاص باشد نه یک اشتراک تشکیکی در بین همه انسانها، اخوت اساساً در بستر جامعه ایمانی مطرح است، یعنی اگر انسانهایی ایمان آوردند حال که میخواهند در یک رابطه و ترابط با هم قرار بگیرند، آن چیزی که باید مبنای زیست اجتماعی آنها قرار بگیرد، روابط برادرانه نشئت گرفته از این روح ایمانی است.
با این تقریر اخوت با وجود اینکه با شدت و ضعف ایمان در افراد و کلیت جامعه ایمانی، میتواند شدید و ضعیف شود، اما اگر فردی از هویت ایمانی خارج شد، یا جامعهای دارای هویت ایمانی نباشد، اخوت نمیتواند بین افراد آن جامعه و هویت اجتماعی آنها جاری شود.
لذا با وجود اینکه آن بستر اشتراک فطری که یک بستر الهی است؛ فِطْرَتَ اَللّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّاسَ عَلَيْها ﴿الروم، 30﴾؛ زمینه را برای روابط اخوت ایمانی فراهم میکند، اما اگر آن اشتراک از یک حدی پایین تر آمد دیگر به آن یک مرتبه ضعیف از اخوت نمیگوییم.
#یادداشت340
رابطه آزاداندیشی و ولایت
/0 دیدگاه /در آزاداندیشی, ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهایده فرهنگی مادر بر بستر «قیام» و «ولایت» است. از قیام و ولایت چگونه میتوان به آزاداندیشی رسید؟ و به عبارت دیگر «آزاداندیشی» با «قیام» و «ولایت» چگونه ارتباطی دارد؟
وقتی آزاداندیش را حق طلب معرفی میکنیم و آزادندیشی را به دنبال حق بودن معنا میکنیم؛ ایجاد پیوند و رابطه میان آزاداندیشی و قیام و همچنین ولایت، قابل فهم است. وقتی محوریت «حق» را در نظر بگیریم، میتوانیم میان این سه عنصر رابطه برقرار کنیم.
رابطه آزاداندیشی با ولایت:
رابطه افراد در مواجهه با حق یا قبول آن است و به تعبیری حق طلب هستند و یا اینکه آن را نمیپذیرند؛ افرادی هم که آن را نمیپذیرند، دو دسته هستند؛ یا خود را حق میدانند که این افراد متکبرین هستند و یا این که خود را برتر از حق میدانند که این افراد هم مستکبر هستند و لذا تنها کسی که حقخواه و حق طلب است، همان آزاداندیش است.
لذا به نظر میرسد که تنها انسان حق طلب میتواند ولایت را بپذیرد؛ چه ولایت طولی و چه ولایت عرضی که یک پیوند مستحکم در میان مومنین یک جامعه است. پذیرش ولایت کار سهلی نیست که هر کسی بتواند در آن عرصه سربلند باشد؛ این تنها آزاداندیش است که توانایی پذیرش ولایت را دارد؛ آزاداندیشی که حق طلب است و در برابر حق کرنش میکند، میتواند ولایت را بپزیرد. و شاید بتوان گفت ولایتپذیر واقعی، آزاداندیشان هستند. و تنها کسانی که از کبر و استکبار رهایی پیدا کردهاند، میتوانند ولایتپذیر باشند؛ هم ولایت طولی و هم عرضی.
رابطه آزاداندیشی و قیام
/0 دیدگاه /در آزاداندیشی, ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهایده فرهنگی مادر بر بستر «قیام» و «ولایت» است. از قیام و ولایت چگونه میتوان به آزاداندیشی رسید؟ و به عبارت دیگر «آزاداندیشی» با «قیام» و «ولایت» چگونه ارتباطی دارد؟
وقتی آزاداندیش را حق طلب معرفی میکنیم و آزادندیشی را به دنبال حق بودن معنا میکنیم؛ ایجاد پیوند و رابطه میان آزاداندیشی و قیام و همچنین ولایت، قابل فهم است. وقتی محوریت «حق» را در نظر بگیریم، میتوانیم میان این سه عنصر رابطه برقرار کنیم.
رابطه آزاداندیشی با قیام:
یک سوال این است که قیام برای چهچیزی؟ آیا قیام برای حق نیست؟ برای رسیدن به حق نیست؟ اگر قیام را اینگونه بفهمیم، این تنها آزاداندیش است که میتواند قیام کند؛ چرا که حق طلب واقعی، تنها آزاداندیش است؛ رابطه افراد در مواجهه با حق یا قبول آن است و به تعبیری حق طلب هستند و یا اینکه آن را نمیپذیرند؛ افرادی هم که آن را نمیپذیرند، دو دسته هستند؛ یا خود را حق میدانند که این افراد متکبرین هستند و یا این که خود را برتر از حق میدانند که این افراد هم مستکبر هستند و لذا تنها کسی که حقخواه و حق طلب است، همان آزاداندیش است. در واقع این آزاداندیش است که قیام کننده واقعی است؛ این آزاداندیش است که واقعا قیام میکند به دنبال حق است.
فرهنگ جهادی در ایده فرهنگی مادر
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهیکی از مفاهیم که به نظر میرسد در ایدهی فرهنگی مادر دیده نشده است؛ «فرهنگ جهاد» است. روحیه جهادی و تلاش جهادی که برآمده از دین است، در بسیاری از عرصهها راهگشا است و اگر قرار باشد یک ایدهی قلهی هرم پیام باشد، به نظر میرسد که نیاز است روحیه و فرهنگ جهادی هم در آن قله وجود داشته باشد؛ اگر قرار است که این قله بسیاری از مفاهیم این هرم را ویرایش بزند و ارتقا بزند و یا احیانا از اولویت خارج کند، به نظر میرسد «غائب» در این قله «جهاد» باشد؛ البته این در نگاه ابتدایی است. ولی شاید بتوان در تقریر پیشرفت، «جهاد» را پررنگ کرد امّا سوال در این است که آیا این جهادی که در پیشرفت وجود دارد، کافی است برای تزریق روحیه و فرهنگ جهادی؟
الگوی چرخهی فنری در ایده فرهنگی مادر
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهشاید بهتر باشد ایدهی فرهنگی مادر را یک خط مستقیم نبینیم. شاید بتوان گفت «مردمسالاری»، «هویت» و «پیشرفت» به صورت یک چرخه باشند با پس زمینهی «ذائقهی توحیدی»، «آیین مهدوی» و «ولایت فقیه»؛ چرخهای به صورت یک فنر که همینطور که چرخه میچرخد بالاتر هم میآید.
«مردمسالاری»، «هویت» و «پیشرفت» رابطه دوسویه دارند و هرچه مردم سالاری رقم بخورد هویت بیشتری رقم میخورد و هر چه هویت نوین شیعی پررنگتر شود و احیا شود، مردمسالاری بیشتر میشود و همچنین است در رابطهی با پیشرفت و مردم سالاری و پیشرفت و هویت.
و همچنین این الگوی چرخهی فنری شکل را در درون خود «مردمسالاری» که در آن به سه عنصر «اخوت و مواسات»، «آزاداندیشی» و «زندگیگرایی» اشاره شده است نیز میتوان جاری کرد؛ بین این سه عنصر هم همان رابطهای که سعی شد در فوق میان «مردمسالاری»، «هویت» و «پیشرفت» برقرار شود، بین این سه عنصر با زمینهی «مردمسالاری» و به تبع آن زمینهی «ذائقهی توحیدی»، «آیین مهدوی» و «ولایت فقیه»، این سه عنصر هم رابطهی چرخهی فنری شکل داشته باشند.
به عبارت دیگر «آزاداندیشی» و «اخوت» و «زندگیگرایی» باهمدیگر در رابطهی دوسویه هستند و هر چرخه و دور اینها روبه جلو میباشد همانگونه که فنر به اینگونه است.
منطق کشف ایده فرهنگی مادر
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط سیدمرتضی شرافت
ایده فرهنگی مادر بناست دعوت به یک تهاجم باشد. یک تهاجم، مطابق و منطبق با حقیقت انقلاب اسلامی. دعوت به یک فرهنگ مهاجم توحیدی.
ایده فرهنگی مادر بناست دعوت به یک تمرکز باشد. تمرکز بر یک نقطه مطلوبیت، و خط نکشیدن بر روی سایر مطلوبیت ها. بر این اساس الگوی هرم پیام، درست می شود. راس هرم، نقطه تمرکز است و به گونه ای انتخاب می شوذد که در دامنه هرم، همه مطلوبیت ها قابل تحصیل باشند.
در ایده پیشنهادی، منطقه راس هرم نشانه گرفته شده و یک بسته فرهنگی ارائه شده است.
اما یک سوال مطرح است. منطق کشف این عناصر چیست؟
ایده فرهنگی مادر بناست توسط عاقله فرهنگ کشف شود و آنها ذیل هدایت های رهبری، تولید محتوا می کنند. در مرحله اول و قبل از تشکیل عاقله فرهنگ، می توان پذیرفت، برای آغاز روند چرخه، این ایده توسط عاقله تولید نشود. اما ذیل هدایت های رهبری باید باشد.
وقتی برای چنین محتواهایی، الگوی از پیش تعیین شده ای نداریم و منطق روشنی نیز وجود ندارد، باید ابتدا به منطق آن دست یافت.
و البته می توان به داشته و دانسته های انباشته شده عالمانه اعتماد کرد.
به خصوص اگر طرح پیشنهادی از متن حوزه و در دل تعالیم حوزوی برخاسته باشد. و توسط فردی ارائه شود که عمرش را در شناخت حقیقت انقلاب و مکتب امام و طرح رهبری صرف کرده باشد. خاصه اگر نگاه های دقیق راهبردی در کنار فهم رویکردهای توحیدی، تربیتی، فرهنگی و تمدنی قرار گیرد. این ها سرمایه هایی است که نمی توان بی اعتنا به انها بود.
چه بسا برای کشف منطق صحیح، باید مهندسی معکوس طرح پیشنهادی توسط نخبگان را مد نظر قرار داد و این روش برای شناخت ضوابط و روش و منطق دست یابی به چنین عناصری، مصیب تر باشد.
تلاشی برای فهم چرخه پیشرفت فرهنگی- بخش چهار (ایده فرهنگی مادر)
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط سیدمرتضی شرافتحالا چرخه پیشرفت فرهنگی چه نسبتی با ایده فرهنگی مادر دارد؟
بر اساس الگوی ارائه شده، ایده فرهنگی بناست، توسط عاقله تولید شود و بر اساس آن گفتمان سازی شود و این چرخه تکمیل شود.
یعنی جایگاه ایده فرهنگی مادر، ذیل هدایت های رهبری و عاقله فرهنگ است. و طرحی است برای طراحی گفتمان و اقدام به گفتمان سازی. در واقع ایده فرهنگی مادر تعیین کننده این است که چه چیزی را گفتمان کنیم و این گفتمان به دست چه کسانی باید برسد.
چرخه پیشرفت در واقع نقشه عملیاتی برای ایده فرهنگی مادر است.
این ایده می تواند ابتدائا ساده تر تولید شود و در فرایند چرخه نو به نو تکمیل شود و ارتقا یابد و حجم گسترده تری از عاقله فرهنگ را درگیر خود کند.
اساسا الگوی چرخه، و بازسازی دوباره، باعث می شود از نقاط روشن ولو کوچک و اندک، بتوان شروع کرد و تا ابعاد گوناگون و مفصل دست یافت.
تلاشی برای فهم چرخه پیشرفت فرهنگی- بخش سه (چرخه پیشرفت فرهنگی)
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط سیدمرتضی شرافتچرخه پیشرفت فرهنگی چه می گوید؟
این الگو چند پیام اصلی دارد:
اول آن که این چرخه نسبت بین ولی با نخبگان و مردم را بیان می کند. این رابطه را یک چرخه می داند که پیشرفت یکی بر سایر عناصر این چرخه موثر است.
این چرخه در واقع پاسخی است به نسبت بین حاکمیت خدا، ولایت معصوم، ولایت فقیه، نخبه گرایی و مردم سالاری، خاصه در حوزه فرهنگ.
دوم آن که در این چرخه برخی غناصر پررنگ تر شده اند. عاقله نخبگانی، حلقه های میانی، که همه نقش واسط را دارند. یعنی حلقه های وصل و ترجمه کننده و امتداد دهنده سخن بین یک حلقه اصلی با حلقه دیگر. از این رو این چرخه، یک طرح اصلاحی است.
سوم آن که این چرخه درصدد بیان آن است که ولی با مردم و در مردم می اندیشد. او با مردم رشد میکند و الهامات و ایده های ناب تری ارائه می کند.
چهارم آن که نخبگان دیده می شوند. اهمیت می باند و نقش واقعی ایفا می کنند.
پنجم آن که مردم موثرند. مردم در مسیر رشد هستند. نگاه تربیتی و فرهنگی لحاظ شده است. علاوه بر آن مردم به رشد همدیگر و اولیایشان کمک می کنند. در واقع مردم در کار رشد و پیشرفت همدیگر هستند.
ششم آن که جایگاه طراحی های رهبردی و برنامه ریزی های عملیاتی دیده و لحاظ شده است.
هفتم آن که تجربه نگاری، ثبت وقایع، و تاسیس علوم فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. نسبت به بازرخوددهی و رشد آن طرح ارائه شده است.
و البته این چرخه از بسیاری از اندیشه های بنیادین و مبانی جهان بینی و انسان شناسی اسلامی و روشی تغذیه می کند و در الگوی ارائه شده، مورد لحاظ قرار گرفته اند.
همچنین این چرخه اولا توجه به اصلاح الگوی حل مسئله برای پیشرفت فرهنگی است. الگویی که با همه مبانی قبلی متناسب باشد.
تلاشی برای فهم چرخه پیشرفت فرهنگی- بخش صفر
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط سیدمرتضی شرافتپیش از پرداختن به ایده فرهنگی و چرخه پیشرفت فرهنگی، کمی ذهنیت های اولیه و سطحی ام را مرور می کنم:
ایده اصلاحی باید بر اساس مزیت ها و نقاط قوت مبتنی بر جهان بینی توحیدی، فطری، تربیتی، فقهی، حکومتی و با الگوی شریعت شیعی وطرح ائمه و جریان سازی ایشان باشد.
راه حل قطعی و ضروری کدام است؟ ابتدا باید سمت و سو ها و مطلوبیت ها و اهداف را معین کرد.
واقعا هدف ما چیست؟
بعد از تعیین تکلیف هدف، باید تعیین کرد کدام مسیر یا راه ها برای این هدف وجود دارد و هر کدام چه مزیت هایی دارند؟
در مرحله بعد از بین راه ها اولویت بندی کرد و یک مسیر واحد یا ترکیبی برای رسیدن به این هدف مشخص شود.
در نهایت باید تکلیف را مشخص کرد و بر اساس ایده اصلاحی اقدام کرد.
ش
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر, راهبردهای جهان کفر /توسط حمیدرضا شب بوییمخاطب گفتمان پایه
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهگفتمان آن ذهنیت فراگیری است که زمزمه و واگویه میشود و منجر به مطالبههایی متناسب با این گفتمان میشود و این ذهنیت و خواسته به یک پدیدهی اجتماعی تبدیل شود؛ با توجه به این تعریف مخاطب گفتمان جامعه هستند و این جامعه هستند که این گفتمان باید در بین ایشان برقرار شود. و به خاطر اقتدارات زیادی که گفتمان دارد، گفتمانسازی بهترین مسلک هدایت جامعه است و برای ارادهی فراگیر مردمی چارهای جز گفتمانسازی نیست.
در گفتمان پایه، هر چند مخاطب جامعه و عموم مردم قرار داده شده است، لکن جامعه هدف نخبگان هستند. در واقع با گفتمانسازی عمومی یک جامعه هدف خاصتر هدف گرفته شده است؛ با گفتمان پایه قرار است در جامعهی نخبگانی اصلاح و شاید تحول صورت گیرد و اگر هم از راه فراگیر و عمومی کردن گفتمان پایه حتی بین مردم هم پیش میرویم، برای این جامعه هدف؛ یعنی جامعه نخبگانی است.
گفتمان پایه هرچند شخصیت جامعه را میسازد ولی بیش از مردم و در درجهی اول اهداف گفتمان پایه، «ذهن نخبگان» است؛ این ذهن نخبگان است که هدف قرار گرفته است تا در مسیرهای متناسب با حیات اسلامی حرکت کنند.
لزوم عطف توجه ایده فرهنگی مادر به تشتت در اندیشه
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهفرهنگ برآمده از اندیشه است؛ همانگونه که تمدن چهرهی سخت فرهنگ است؛ خود فرهنگ چهرهی نرم اندیشه و تفکر است.
به خاطر همین رابطه تنگاتنگ فرهنگ با اندیشه است که میبینیم تشتتی که در زمینهی اندیشه وجود دارد، باعث تشتت در فرهنگ هم شده است. و به طبع نمیتوانیم به سمت تمدن قدم برداریم.
لذا اگر قرار است یک ایدهی مادر بیاوریم برای سامان دادن به اوضاع فرهنگ و این ایده فرهنگی مادر اگر قرار است تشتت فرهنگی را سامان دهد و این پراکندگیها را تجمیع کند، باید به گونهای باشد که تشتت در اندیشه که زمینه و باعث این تشتت در فرهنگ است را مد نظر داشته باشد و در صدد سامان آن هم باشد؛ حال اینکه اول به تشتت اندیشه بپردازد یا نه تقدم و تاخری قائل نشویم و همزمانی باشد سخنی دیگر است.
ظرف نشا عاقله فرهنگ
/0 دیدگاه /در ایده فرهنگی مادر /توسط حامد خواجهپس دریافت اهمیت و نیاز شدید به «عاقله فرهنگ»؛ جای این تامل است که ظرف پدیدآیی و نشا این عصر مهم و کلیدی کجاست؟ لازم است محل نشا این پدیده شناسایی شود و در ایجاد شرایط مساعد برای آن کوشش شود. در ادامه تلاشی میشود تا در ویژگیهای «ظرف پدیدآیی» عاقله فرهنگ تامل شود؛
ظرف نشا عاقله فرهنگ، باید ثابت و جوشان باشد؛ بیثباتی مانع رشد و شکلگیری این پدیده است و همچنین نیاز به جوشش هست؛ چیزی از جنس حیات بلکه حیات دائمی.
فضای «اداری» به هیچ وجه توان نشا کردن این پدیده را ندارد و اصلا ظرف مناسبی نیست؛ فضای اداری «مهد» عقل نیست. عاقلهای که قرار است چشمهی «دانایی» و چشمه «آگاهی» و چشمه «عزم» باشد؛ در زیست بوم اداری و فضای کارمندی پدید نمیآید. حداقل جانب احتیاط این است که با دل نبستن به این فضاها، زمان را هدر ندهیم.
در یادداشت قبل هم اشارهای شد که «محیطهای علمی» برای این منظور نارسایی دارند و فعلا نمیتوان به آنها چشم امید داشت؛ هر چند با تحول حوزه باید این حوزههای علمیه باشد که مهد و کانون این عاقله باشد.
نیاز به طراحی ظرفی است که این نخبگان را با یک مسئولیت بزرگ و عمیق تاریخی در خود بپذیرد و در واقع دالان رشد این عاقله باشد؛ همانگونه که حوزه یک دالان رشد است برای ما، نیاز است یک دالان رشد برای این عاقله طراحی شود البته جنس آن با دالان رشد امروزی حوزه بسیار متفاوت است.
ش
/در ایده فرهنگی مادر, راهبردهای جهان کفر, یادداشتها /توسط حمیدرضا شب بوییآخرین نظرات
پربازدیدهای این ماه
ویژهنامهها
#برچسبها
آزاداندیشی آزادی آزادی اندیشه استثمار استراتژی های جهان کفر اسرائیل اندیشه اندیشه دینی انقلاب اسلامی ایده اصلاحی ایده فرهنگی ایده فرهنگی مادر تعریف آزاداندیشی جبهه دشمن حمیدرضا شب بویی ذهن جامعه رهبری روح توحید نفی عبودیت غیر خدا رژیم صهیونسیتی صهیونیسم فرهنگ فلسفه کلام فلسفه کلام انقلابی مبارزه مدرنیته هژمونی تمدن غرب پیشرفت کلام کلام انقلابی گفتمان سازی
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وعَجّلفَرَجَهم