فتح خرمشهر و ذهن‌های کوچک یخ زده!

 

«خرمشهر را خدا آزاد کرد» به خاطر معجزه‌ای که در عملیات «بیت المقدس» رخ داد.

اعجازی ناشی از اینکه با هیچ منطق عادی و عقل محاسبه‌‌گری نمی‌شد خرمشهری که در لایه‌های تو در توی موانع آبی و پدافندی محاصره شده بود، آزاد شود.

اما جوان انقلابی رزمنده یک پیام بزرگ از امام امت گرفته بود، که همان به او شخصیتی فاتح داده بود، پیام مهم «ما می‌توانیم»، آن هم با اعتماد و اتکا به غیب و نصرت الهی!

متأسفانه ذهن‌های دانش‌ساز ما یا دچار تحجر بود (حوزه) و یا دچار وادادگی (دانشگاه) لذا با وجود اینکه اصل انقلاب معجزه‌ای بزرگ بود، و آنقدر معجزه‌های دیگر ناشی از به میدان آمدن انسانی دیگر بود، رخ داد که فقط شمارش آن‌ها صفحات بسیاری را مملو خواهد کرد؛ اما ذهن دانشی ما چه حوزه و چه دانشگاه، توفیق اصطیاد این تجریات ضمنی و تبدیل آن‌ها به دانش را نداشته است. به همین دلیل با وجود اینکه به اندازه‌ای که برای ساخت یک تمدن علوم انسانی لازم است خلق کردیم، اما مشغول بلغور کردن پسمانده‌های علوم انسانی ذاتاً مسموم غربی هستیم.

مهم‌ترین مانعی که باعث این عقب ماندگی کهکشانی دستگاه دانشی از تجربیات زیسته‌ی حیات مؤمنانه ملت ایران، شده است؛ تحجر در دستگاه فکر حوزوی و تقلید و غربزدگی در دستگاه فکر دانشگاهی است.

تا جایی که اگر یک مریض روانی مثل فروید با تجربه روی بیماران روانی جنسی به قواعدی در مورد روانشناسی رسید، یا دیگرانی در حوزه علوم تربیتی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی و … از زیست انسان بی‌خدا و ملحد و شیطان‌صفت غربی قواعدی استخراج کردند، علم است؛ اما دستگاه دانشی ما به دلیل عدم آزاداندیشی توان استخراج دانش از این همه اعجازی که انسان انقلابی خلق کرده است، ندارد.

مخصوصاً دهه‌ی شصت و بالاخص دفاع مقدس، هر روز و هر لحظه‌اش تجربه‌ای موفق از زیست مؤمنانه بوده است، که متأسفانه همچون گنجی پنهان مانده‌ است و سرّ تأکیدات مکرر رهبری بر دفاع مقدس و اینکه تقریباً بر هیچ کتابی جز کتابهای با موضوع دفاع مقدس تقریظ نزدن و تلاش‌های متعدد دیگر برای زنده نگه داشتن یاد شهدا به خصوص شهدای دفاع مقدس در همین نکته نهفته است.

البته استخراج علم نورانی، از یک زندگی مؤمنانه که از شدت نور منفجر شده است؛ نورانیتی می خواهد که متولیان علوم انسانی ما که مقلد عالمان غربی هستند، توفیق آن را ندارند؛ چون سنخیت می‌خواهد که این‌ها ندارند!

آزاداندیش کسی است که بی تعصب و تقلید دنبال رسیدن به حق و حقیقت باشد؛ وقتی دو دستگاه علمی ما یکی دچار تحجر و دیگری دچار وادادگی و غربزدگی است، حتی چشم دیدن حقیقت بزرگی به نام معجزه انسان انقلابی در دفاع مقدس را ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد قواعد زیست سعادتمندانه را از تجربه‌ی زیسته‌ی این انسان ربانی شده برداشت کند و بر اساس آن نظریه‌پردازی کند.

 

 

 

#یادداشت_374

عقیل رضانسب 14030229

 

در ماجرای  انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها بی شک ذهن بنیان گذار حکیم انقلاب قابلیت عبور تمدنی در حدّ و اندازه های تحول در علم را در ظرفیت حرکت عظیم مردمی انقلاب اسلامی میدیدند و بهمین دلیل در آن برهه چنین انتظاری را داشتند.

اما چرا این اتفاق نیفتاد؟

برای پاسخ به این پرسش نیاز داریم به فرآیند تولید علم و حقیقت علم توجه کنیم.

علم تمدن سازِ جدید عصاره ای ست که از دل حل مسأله های متراکم و انبوه مربوط به یک زیست جدید با پشتوانه های جهانبینی و اعتقادی مخصوص به خودش حاصل میشود. بهمین جهت برای تولید علم جدید باید فرصت زندگی جدید و فرصت اندیشیدن به مسأله های تولید شده در اتمسفر جدید و تلاش برای حلّ آن مسأله ها، برای اندیشمندانی که در آن زیست قرار میگیرند فراهم شود.

و طبیعتاً این أمری زمانبر است مخصوصاً وقتی در دل یک زیست و تمدن پرطمطراق و با حضور و سیطره ی نظام علمی کاملا مخالف و متضاد بخواهد رقم بخورد.

علم گوهری نیست که بتواند از تحلیل های صرفاً اندیشه ای و کتابخانه ای جوانه بزند و حیات و زیست بشری را ارتقاء بدهد.

و الگویی که در دوره ی تعطیلی دانشگاه برای تولید علم اسلامی دنبال شد الگویی بود که از تولید علم یک تصور انتزاعی و کتابخانه ای داشت و در نتیجه جریان تولید علوم انسانی را به افرادی محدودِ متدیّن در حوزه و دانشگاه سپرد و طبیعتاً نتیجه ای که انتظار داشت حاصل نشد و بدون فرصت دادن به رصدِ داشته های علمی موجود و تأمین فرصت زیست این علوم، دروازه های دانشگاه بروی علوم انسانی مسموم و دشمن بشری باز شد.

در همین زمان و در همین شرایط اما شاهد هستیم  در جبهه ی جنگ نظامی پس از درک ضعف نیروی نظامی رسمی چون گزینه ی تسلیم مرزهای کشور به دشمن بسته بود مسئولین ناچار شدند گزینه ی دیگری که پیش روی آنها باز بود و آنرا نمیدیدند را ببینند و به آن میدان بدهند و آن گزینه ی حضور مردم بود.

در عرصه ی نظامی حضور مردم و تجربه ی زیستی جوانان مؤمن مردمی در محیط معنوی جبهه توانست در مدت کوتاهی قواعدی را در تجربه ی جنگ نظامی بالا بیاورد و بارز کند که تمام قواعد علوم نظامی رایج دنیا را به چالش بکشد و به سرعت سنگ بنای یک دانش نظامی جدید و متفاوت با ملاحظه ی نقش خدا و ملائکه و ایمان مردم در مؤلفه های جنگ نظامی را پایه گذاری کند و برای همیشه راه بازی کردن در زمین از پیش طراحی شده ی دشمن را برایمان ببندد.

میتوان پیشبینی کرد که اگر چنین بستری برای حضور و نقش آفرینی زیسته ی مردم در جریان تولید علوم انسانی مهیّا شده بود و تجربه و ذهن یک ملت متدیّن و دیندار پشت این حرکت آورده شده بود و مردم فرصتِ فکر کردن و اندیشیدن و رصد و ارائه ی تجربیات خود در مسأله هایی که در آن زندگی دینی میکردند را در بستری #آزاداندیشانه پیدا کرده بودند مسیر تولید علم با سرعتی باور نکردنی طی میشد.

اما چون برخلاف مرزهای نظامی گزینه ی واگذاری عرصه ی علمی کشور به علوم غربی را بسته دیده نشد به فضای حضور مردمی و گفتگو و اندیشه و رصد مسائل زندگی دینی و استخراج قواعد زیست دینی، تن داده نشد.

زیست مردم چون انبوهی از تجربه های انباشته از سالیان دراز را در دل خود ذخیره دارد به کوتاه شدن این مسیر طولانی کمک زیادی میکرد و گام بلندی در شکلگیری نطفه ی علوم مختلف برمیداشت.

الگوی مشارکت مردم در تولید علم الگوی #آزاداندیشی است که در اتمسفر آن فارغ از سیطره ی علوم مختلف و تنها برای حلّ مسائل برخواسته از زندگی ایمانی، راه گفتگو را باز کرده و بدون هیچ تفاخر و تمسخری از تجربه و فهم و تحلیل عمومی مردمی که در اتمسفر دینی زندگی کرده و تجربه اندوخته اند استفاده میکند و راه خودش را  برای ساخت تمدنی نوین در پیش میگیرد.

مثلا اندوخته ی تجربه ی مردم در بازار چیزی بعنوان روزی حلال و تفاوت زیادش با درآمد حرام را در آثار و نتایج درک کرده است. یا اثر دشت اول از انسان مؤمن و خوش روزی را درک کرده و به آن باور دارد

یا مثلا تجربه ی مردم دیندار این است که اولین مواجهه ی روزانه شان اگر با انسان بی نماز باشد اثرات نامطلوبی در طول روز خواهند دید

اینها و بینهایت تجربه ی زیسته ای در حیات مردم دیندار وجود دارد که هرگز دست علوم انسانی غربی به فهم و درک و تحلیل آنها نمیرسد…

 

آزاداندیشی، پیش نیاز یک انقلاب ضروری تمدنی

#گفتمان_سازی_فصل_فرهنگ
#میرزا_علی_کرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب فرهنگی و آزاد اندیشی

وقتی از انقلاب فرهنگی سخن می‌گوییم، باید توجه داشته باشیم که سخن از یک «انقلاب» است و نه یک «ویرایش» و به عبارت شناخته شده‌ترِ لاتینش «deform» است و نه «reform»؛ تغییری اساسی و از بنیان.

همچنین در ناحیه‌ی توصیف وضعیت جاری فرهنگی (که شاید در این بحث توجه اصلی به مساله‌ی دانش است.) باید توجه داشته باشیم که ما در دریایی از پیش فرض‌های وارداتی قرار داریم، پیش فرض‌های وارده از جهان فکری‌ای اساسا متفاوت با جهان فکری ما؛ جهان فکری ما از آن جهت اهمیت دارد که اولا مال ماست، مال خودمان است و ثانیا جهان فکری‌ای درست‌تر و واقعی‌تر است، چرا که اساسا اسلامی و مبتنی بر تعالیم وحیانی است.

شاید هیچ جایی از مختصات وضعیت جاری را نتوان نشان داد که در آنجا پیش فرضی وارداتی و حتی ای بسا بررسی نشده‌ توسط دستگاه تحلیلی ما، وجود نداشته باشد؛ از اصل ایده‌ی دانشگاه به عنوان نهادی برای پرورش عالِم و تولید علم، تا محتوا و ساختار علوم، جانمایی دانشگاه در نظام تولید و مصرف نیروی انسانی کشور، نظام ارزیابی آن و همچنین نظام پذیرش و رتبه‌بندی و …

پٌر واضح است که «حرکت تمدنی انقلاب اسلامی ایران» نمی‌تواند و نباید که در بستری این چنین، موضوعاتی تا این حد مهم و اساسی را دنبال کند؛ یا انقلاب اسلامی داعیه‌ی تمدنی جدید را دارد و نهادی با این حد از تبعات تمدنی را از اساس تغییر خواهد داد و یا باید از داعیه‌ی تمدنی خود دست بردارد و به همین وضع تن بدهد.
انقلاب اسلامی در مورد علم، دانش، انسان، مردم، جامعه، نخبه، حرکت، هدف و سعادت، و … دیدگاه‌هایی دارد که بی‌شک کاربست آن‌ها با نگاهی تمدن‌سازانه، الگوهایی «اساسا» متفاوت از الگوهای موجود را طلب خواهدکرد.

حال فارغ از پرداختن به چگونگی طی این مسیر، و پس از پذیرش اصل آن‌چه بیان شد، یک پرسش اساسی این است که آیا می‌توان پذیرفت اندیشه‌ای که بدون پرداختن به سوالات مطوی در مطالب فوق مویِّد و مسدِّدِ تثبیت و بلکه بسط وضعیت فرهنگی (دانشگاهی – نهادعلمی) موجود -که از قضا میراث حکومت سراسر استعماری پهلوی و خصوصا رضاخان منصوب و معزول انگلیس است- است اندیشه ای دُگم و اسیر نیست؟

حقیقت این است که برای ایجاد این انقلابِ ضروری، باید پیش از هر چیز به خوبی این اسارت را شناسایی کرد و از بند آن رها شد و به آزاداندیشی روی آورد؛ و الا امکان حتی فکر کردن به این انقلاب هم منتفی است چه رسد به ایجاد این انقلاب.

*نقل است از یکی از بردگان آزادیخواه و مبارز آمریکایی پرسیده بودند، اصلی ترین چالش تو در راه این آزادیخواهی برای بردگان چه بوده است؟ گفته بود: اینکه به بردگان بفهمانم و بقبولانم که برده بودن شما ذاتی شما و امری مفروض نیست!

☘️

انقلاب علمی، واجب فراموش شده

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب علمی، واجب فراموش شده

انقلاب فرهنگی در بازه سال های 1359 تا 1362 در ایران رقم خورد و دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، ظرف تحقق این انقلاب بودند.

اهداف انقلاب فرهنگی را می توان در سه عنوان مشخص کرد.

1-پاکسازی دانشگاه ها از گروهک های نظامی و سیاسی و بازگشت محیط علمی به دانشگاه ها

2-پاکسازی دانشگاه ها از اساتید و یا دانشجویان مخالف نظام و یا غرب گرا و طاغوتی

3-تولید علوم اسلامی برای تمامی رشته ها خصوصا حوزه علوم انسانی

اما در نسبت با این اهداف دو نکته را باید مورد توجه قرار داد یکی میزان تحقق آن ها و دیگری جنس آن ها می باشد. دو هدف اول تا حد قابل قبولی توانست محقق شود و محیط علمی به دانشگاه بازگردانده شد و گروهک های نظامی و سیاسی از دانشگاه اخراج شدند و از طرف دیگر اساتید و دانشجویانی مخالف نظام که از عناصر و یا طرفداران رژیم طاغوتی و غرب گرا در دانشگاه بودند اخراج شدند. اما هدف سوم چه ؟ انقلاب فرهنگی جز آن که بتواند تعدادی دروس عمومی مانند اندیشه اسلامی و تاریخ انقلاب و … را به فضای علمی دانشگاه وارد کند کار دیگری نتوانست انجام دهد و این مسئله نیازمند توجه جدی است که چرا این هدف از انقلاب فرهنگی که مهمترین آن اهداف است، نمی تواند خود را به نتیجه مطلوب نزدیک کند.

به نظر می رسد که پاسخ این سوال در نکته دومی که باید بدان بپردازیم نهفته است و آن جنس این اهداف می باشد. دو هدف اول از جنس اهداف فرهنگی می باشند و تحقق آن ها به زمان طولانی احتیاج ندارد اما هدف سوم که به تعبیری هدف غایی و اصلی انقلاب فرهنگی می باشد، از جنس فکری و علمی است. واحد تولید علم قرن می باشد و این یک ساده لوحی است که فکر شود با یک سال و دو سال و یا چند سال می توان تولید علم اسلامی محقق شود. اگر به این نکته توجه شود پاسخ سوال مشخص می شود. اساسا تغییر فرهنگ بسیار راحت تر از تغییر علم و فکر است و چیزی که در انقلاب فرهنگی رقم خورد همان تغییر فرهنگ ایجاد شده و رسوب کرده در دانشگاه ها بود که با پاکسازی دانشگاه ها از گروهک ها نظامی و سیاسی و اساتید و دانشجویان طاغوتی تا حد خوبی محقق شد و محیط علمی و انقلابی به دانشگاه ها هدیه شد. اما هدف سوم از جنس انقلاب علمی می باشد و اساسا انقلاب علمی در یک یا دو سال محقق نخواهد شد، چرا که علم یک پشتوانه قوی دارد که تغییر و یا تولید آن به شدت زمان بر است و این همان نکته ای بود که در ابتدای انقلاب فرهنگی بدان توجه نشده بود.

مع الاسف نه تنها در ابتدای انقلاب فرهنگی به این نکته توجه نشد حتی در ادامه مسیر این مسئله از دستور کار نهادهای حاکمیتی مسئول در مقابل دانشگاه و علوم خارج شد و عملا تغییر علوم و تولید علوم انسانی اسلامی به فراموشی سپرده شد هدفی که اگر از همان موقع تا به امروز بدان می پرداختند شاید وضعیت علوم اسلامی در زمان ما این مقدار ناراحت کننده نبود و نکته دردناک دیگر این که عدم توجه به تولید علوم انسانی اسلامی نه تنها خود یک مصیبت و داغی برای جمهوری اسلامی می باشد بلکه نبود آن باعث شده است که همان انقلاب فرهنگی که در ابتدای انقلاب اسلامی رقم خورد نیز از بین برود و نه تنها دانشگاه ها به دست فکر و اندیشه غرب گرا بیفتد بلکه حتی سکان داری وزارت خانه های کشور نیز به دست همان اندیشه و فکر بیفتد و کشور با همان اندیشه اداره شود، چیزی که به خوبی در اعتراف نامه سعید حجاریان در دادگاه سال 88 بیان شده است.

چیزی که حیات امروز جمهوری اسلامی بدان احتیاج دارد احیای انقلاب فرهنگی نیست بلکه یک انقلاب علمی است اما باید به این نکته توجه کرد که انقلاب علمی واحد زمانی اش روز و ماه و یک سال و دو سال نیست و نیازمند زمان است. اما باید شروع شود و هر روزی که این مسیر دیرتر طی شود خسارت بیشتری به کشور وارد می شود.

انقلاب علمی یک واجب فراموش شده است که رگ حیات و بقای جمهوری اسلامی می باشد.

 

انقلاب فرهنگی، گزیری برای گریز از وابستگی فکری

#گفتمان_سازی_فصل_فرهنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب بسیار آزاد اندیشانه بود، در جهانی که تفکرات غرب و شرق مادی مغز و دل همه را تصرف کرده بود، و راه نجاتی جز کاپیتالیسم و کمونیسم تصور نمیشد، انقلاب اسلامی سخنی داشت که نه شرقی بود و نه غربی!

و بر اساس همین سخن تمامی شاکله های حرکت عمومی ملت شکل میگرفت و به پیش میرفت.

در عین حال قدرت های مادی جهانی -که در دوران ضعف خاندان های قاجار و پهلوی، در این کشور نفوذی فراوان داشتند- با تکیه بر قدرت و ثروت و نه فکر حقیقی ملت، پایگاه های فکری ای در این کشور ایجاد کرده بودند؛ نه جریان توده‌ا‌ی مارکسیستی و کمونیستی در واقع مردمی و متعلق به این ملت بود و نه غربگرایی روشنفکری و لیبرالیستی؛ همان طور که در متن پرشورترین و فراگیرترین حضور مردمیِ قرون اخیر ملت ایران، هیچ نقش تعیین کننده و جهت بخشی برای این جریانات وجود نداشت، اگر چه پر سر و صدا بودند.

همین پر سر و صدا بودن، همین نااصیلِ نابومی بودن و همین تکیه‌ی بر قدرتهای خارجی داشتن، عواملی بود که ملت آزاده و آزاداندیش ما را در مورد ایشان و نقش آفرینی‌شان در کشور نگران می‌کرد.

و این نگرانی به جا بود؛ آَشکارا می‌بینیم که اولین سکانداران اجرایی کشور بعد از انقلاب از همین جریاناتِ ناتعیین‌کننده اما پُر سر و صدا بودند، جریانی که از قضا نه چندان معتقد و مایل به برکناری پهلوی بودند، و نه با قطع ارتباط ملت و انقلابشان با جهانخواران میانه‌ی خوبی داشتند؛ و این تمایلاتشان همگی کاملا خلاف نظر آزاداندیشانه‌ی ملت بود و بوی وابستگی و اسارت فکری می‌داد؛ ولی هیبت و طمطراق این جریانات از طرفی، و طبیعت سیستم حکمرانی از طرف دیگر، سکان اجرایی انقلاب را به دستان آنان داده بود.

سلطنت پهلوی، پای استعمار و زنجیرهای استعمار را نه صرفا مبتنی بر اشخاص بلکه به نحوی عمیق‌تر و مبتنی بر مکانیسم حرکت چرخ دهنده‌های حکومت در این کشور گشوده بود، دستگاهی بروکراتیک و نظام تعلیماتی که عالِم بودن را در چارچوب نیازهای دستگاه بروکراتیک تعریف و مَجراکشی کرده بود؛ در چنین شرایطی آیا بدوا چاره‌ای جز این به نظر می‌رسید که باید متخرجین همین دانشگاه‌ها را برای تصدی امور اولویت بخشید؟

حال ما بودیم و حرکت طوفانی و انقلاب آزاداندیشانه‌ای که داشتیم، و دانشگاهی که برای ما نبود، و جریاناتی که به زورِ بیرون، صدها برابرِ آنچه بودند در بین ما صدا داشتند، و مجاری امور ناگزیر باید به آن‌ها مرتبط می‌شد! چه باید می‌کردیم؟ اگر چنانچه امورِ تحمیلیِ «زور»گویان را بر نمی‌تافتیم و برای علاجشان در فکر کاری اساسی می‌بودیم، دُگم‌اندیشی کرده بودیم؟

اکنون فارغیم از این بُعد که چه میزان موفق شدیم؛ آنچه به آن مشغولیم این است که آیا اصل اقدام به آن حادثه‌ای که انقلاب فرهنگی خوانده می‌شود، اقدامی در تخالف با آزاداندیشی بود؟

به نظر می‌رسد که پاسخ منفی است؛ و به حکم آزاداندیشی باید شریان‌های وابستگی تحمیلی به فکر شرق و غرب که تا ذره ذره قطعات حکمرانی کانال کشی شده بود را قطع می‌کردیم، و اِلا چه راهی بود برای این‌که نظری که خودمان داشتیم را پیش بگیریم و کاری که خودمان می‌خواستیم و برایش انقلاب کرده بودیم را انجام بدهیم؟

☘️

انقلاب فرهنگی و نبودن در افق تمدنی

انقلاب اسلامی ایران بدون شک پدیده‌ای تمدنی است، هم به این معنا که در چشم انداز خود با هدف احیای تمدن اسلامی رقم خورده است و همین مسیر را دارد طی می‌کند، و هم به این معنا که یک زندگی تمدنی را از انسان انقلابی طلب می کند، زندگی تمدنی یعنی زیستن در افق کلان‌ترین و مهم‌ترین دردها و دغدغه‌های بشری! زندگی تمدنی یعنی تصمیم بر اینکه حیات طیبه را در تمام ابعاد آن روی زمین پیاده کنیم، زندگی تمدن یعنی شخصیت و هویتی متناسب با این دردهای و دغدغه‌های بزرگ داشتن!

یکی از ویژگی‌های مهم حرکت تمدنی پیچیدگی‌های زیادی است که با آن مواجه می‌شود، چون تک تک مسئله‌ها دارای ابعاد متنوع است، حل هر مسئله در مسیر تمدن‌سازی نیازمند گسترش نگاه و دیدن همه‌ی ابعاد واقعی آن بحث، وضعیت و موقف فعلی حرکت تمدنی، وضعیف دشمن نسبت به ما در آن زمینه و … است.

انقلاب اسلامی در حرکت خود به سمت تمدن‌سازی گام اول که خود تحقق انقلاب با مبارزه مردم و حضور و اراده مردمی بود را با موفقیت کامل پشت سر گذاشت، و اندیشه امام که از میراث علمی-معنوی حوزوی ما که اصالت حرکت اسلامی ما را تأمین می‌کرد، پشت این انقلاب منضبط قرار گرفت تا به پیروزی رسید؛ این دو سوختبار حرکت تمدنی ماست، و برای طی طریق ادامه مسیر باید هم آن ارده مردمی که امام آن را مظهر اراده خدا و حرکت مبتنی بر آن را قیام‌لله می‌دانست، را حفظ کنیم، و هم مبتنی بر همان اندیشه و مکتبی که امام ارائه کرد به پیش برویم.

اما باید بین اقتضائات برهه انقلاب که مبارزه در آن پررنگ است، لذا نفی چهره غالب آن است و اقتضائت برهه‌های بعدی که ساختن وجهه‌ی غالب آن است، در نتیجه باید سخن اثباتی خودت را بزنی، فرق گذاشت. به خصوص که حتی بعد از پیروزی انقلاب شما با طیف‌های متعدد فکری در جامعه‌ رو به هستی که متأثر از فکر و اندیشه شرق و غرب جریان‌سازی اجتماعی خواهند کرد، و باید برای ادامه حیات انقلاب فکری به حال آنان کنید. اضافه کنیم که بلافاصله بعد از انقلاب غائله‌های مختلف در گوشه و کنار آغاز می‌شود که کشور با سه سمت تجزیه می‌برد و حمله صدام هم در همین بلبشو اضافه می‌شود.

به خاطر حجم زیاد کار نیروهای فکری انقلاب پرحجم مشغول اداره انقلاب می‌شوند، کسی مثل شهید مطهری که در این جهت مایه امیدی بود همان ابتدای کار شهید می‌شود؛ لذا طبیعی است که در چنین مختصاتی پیچیدگی‌های متناسب تغییرات زیرساختی اجتماعی لحاظ نگردد؛ به خصوص اگر بخواهد تغییر ریل فضای آکادمیک و علمی باشد که با ورود پدیده‌ای به نام دانشگاه از غرب به کشور، ما را دچار ثنوت و دوگانگی دستگاه علمی کرد؛ حوزه و دانشگاه!

به بیان رهبری معظم انقلاب:

«برنامه‌ی آنها این بود که در این کشورها نخبه‌هایی تربیت کنند که این نخبه‌ها مطیع غرب باشند و مصرف‌کننده‌ی غرب باشند؛ نخبه‌ی مطیع و مصرف‌کننده. هدف دانشگاه‌ها این بود که نخبه‌ی مطیع و مصرف‌کننده تربیت کنند. مصرف‌کننده یعنی چه؟ یعنی سرریز دانشِ تولیدشده و البتّه کهنه‌شده‌ی در غرب را فرا بگیرد و بتواند جامعه‌ی خودش را به بازار مصرف محصولات غربی تشویق کند و جامعه را تبدیل کند به بازار مصرف محصولات غربی؛»

بیانات در ارتباط تصویری با نمایندگان تشکل‌های دانشجویی ۱۴۰۰/۰۲/۲۱

ما در خیزی به نام انقلاب فرهنگی که می‌خواستیم دانشگاه‌ را در آن اسلامی کنیم، علی‌رغم اینکه سمت و سو درست تشخیص داده شد که مشکل اصلی دانشگاه استاد یا تشکل مقلد شرق و غرب نیست، بلکه علومی است که از آن تغذیه می‌کند و این شخصیت غیرآزاداندیش و مقلد را به او می‌دهد، مخصوصاً #علوم_انسانی_ذاتاً_مسموم! به تعبیر یکی از اساتید علوم مستضعف‌پرور! اما چون این مسئله‌ای تمدنی و دارای ابعاد گسترده و پیچیدگی‌های زیادی بود و تصویر کاملی از نحوه تولید علوم انسانی نداشتیم، می‌توان خیز انقلاب فرهنگی را یک خیز ناموفق ارزیابی کرد.

انقلاب فرهنگی که با هدف اسلامی سازی دانشگاه آغاز شد و 2 سال دانشگاه‌ها تعطیل شدند تا فرصت یک بازآرایی باشد، در برخی اهداف خود که خارج کردن تشکل‌های چپ تندرو و مسلح که صحن دانشگاه را تبدیل به پادگان کرده بودند، موفق بود و شاید همان میزان اهداف برای آن برهه کافی باشد؛ اما به دلیل پیچیدگی مسئله اسلامی سازی علوم و نبودن یک ایده روشنی در اینجا، نتوانست پیش برود و دو سال بعد همان دانشگاه با صرفاً اضافه کردن چند واحد دینی انقلابی به همه رشته‌ها آغاز به کار کرد.

ریشه‌ی این عدم توفیق «ساده‌نگری در مشاهده‌ی مسائل» خطیر اینچینی است. چیزی که امام خامنه‌ای در دیدار سال 1400 بر آن تصریح فرمودند:

«نسل اوّل انقلاب که عمدتاً فعّالان دهه‌ی ۶۰ و یکی دو سال از دهه‌ی ۵۰ هستند، در همه‌ی این بخشها -چه بخشهای بالادستی، چه بخشهای خُرد و پایین‌دستی- کارهایی را انجام دادند؛ کارهای خوبی با هدایت امام بزرگوار انجام گرفت. حادثه‌ی دشوارِ جنگ تحمیلی به این تجربه‌آموزی کمک کرد، و کمک کرد تا بتوانند در این زمینه‌ها تجربه‌هایی به دست بیاورند؛ یا تحریمهایی که از همان روز اوّل گذاشته شد، یا حوادث خونینی که در اوایل انقلاب پیش آمد، اینها همه مجموعه‌ی نسل اوّل انقلاب را آماده میکرد و هدایت به سمت محقّق کردن این مقاصد اصلی انقلاب و مقاصد اصلی جمهوری اسلامی؛ ولیکن یک حقیقتی وجود دارد که آن را نبایستی نادیده گرفت و آن، این است که رسیدن به این آرمانها با این عظمتی که این آرمانها دارد، پیچیدگی‌های زیادی دارد؛ آن روز ما به این پیچیدگی‌ها توجّه نداشتیم؛ آن روز ما مسائل را خیلی با نگاهِ اوّلی نگاه میکردیم؛ در واقع بسیاری از مسائل آسان‌گیری میشد. شور انقلابی موجب بود که کار انجام بگیرد منتها با یک نگاه ابتدائی، با یک نگاه ساده و بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌ها و دشواری‌ها و گردنه‌های سرِ راه.

حالا مثلاً‌ من به عنوان مثال یک مورد را مثال میزنم؛ مسئله‌ی اسلامی شدن دانشگاه‌ها. خب امام (رضوان الله علیه) روی مسئله‌ی اسلامی شدن دانشگاه‌ها اصرار داشتند. ایشان برای دانشگاه‌ خیلی اهمّیّت قائل بودند و معتقد بودند بایستی دانشگاه‌ها را اسلامی کرد و حرکتهایی هم انجام گرفت، کارهای زیادی انجام گرفت؛ خود من هشت سال در دوره‌ی ریاست جمهوری، رئیس شورای انقلاب فرهنگی بودم که مخصوص کارهای دانشگاهی بود که کارهای فراوانی انجام گرفت، لکن در همه‌ی این دوره‌هایی که ما کار میکردیم و خود من جزو فعّالان این مجموعه بودم، آن ظرافتهای لازم، آن دشواری‌های موجود،‌ آن پیچیدگی‌هایی که این کار دارد مورد توجّه ماها نبود و کار را با نگاه ساده نگاه میکردیم.»

بیانات در ارتباط تصویری با نمایندگان تشکل‌های دانشجویی ۱۴۰۰/۰۲/۲۱

 

 

#یادداشت_373

عقیل رضانسب 14030203

 

نسبت آزاداندیشی با «پایگاه‌فکری» و «تفرّج فکری»

اگر بپذیریم که آزداندیشی بعداز «صحیح و درست اندیشی» است؛ یعنی گرفتاری‌ مغالطه و خطا در میان نباشد و همچنین بعد از «مهارت اندیشیدن» و حتی بعداز «استقامت در اندیشیدن» است و تازه بعداز گذر از این سه منزلگاه، نوبت به آزاداندیشی می‌رسد و آزاداندیشی را مساوی «صحیح اندیشی» ندانیم؛ به عبارت دیگر همهٔ آنچه در فوق ذکر شد، لازم هستند ولی کافی نیستند.

در چنین صورتی ازاداندیشی را یک چیز دم‌دستی نمی‌بینیم که با صرف شناسایی و ارزش دانستن آن تصمیم بگیریم از آن به بعد آزاداندیش باشیم و آزاداندیشی بورزیم؛ بلکه ان را سخت و دیریاب خواهیم یافت و نیازمند سلوک و تلاش خواهیم دید.

لذا دیگر آزاداندیشی را سرازیر شدن در مسیر هموار نخواهیم دید و هم جنس با «رهایی» و «بی‌تعهدی» نخواهیم پنداشت؛ آزاداندیشی را ملازم «تقوا» و «خویشتن‌داری» خواهیم دید. برای رسیدن به مقام و ملکه آزاداندیشی جان‌کندن و مجاهدت نیاز است.

با این وجود که آزاداندیشی به راحتی یافتنی نیست و از طرفی هم براساس تحلیل‌هایی که داریم  بر این هستیم که اساسا نمی‌توان انسان خالی از فکر و اندیشه باشد؛ آدمی دائما در حال تفکر و اندیشیدن است و این اندیشه‌ها – درست یا غلط – پشتیبان رفتار و کنش و کل زندگی انسان است. کوچک‌ترین حرکت ارادی انسان به اندیشه او بستگی دارد. حتی رفتار‌های کاملا احساسی هم از اندیشه‌ها تغذیه می‌کنند؛ و به تعبیر جناب مولانا «ای برادر تو همه اندیشه‌ای».

بنابراین آنکه هنوز به مرتبت آزاداندیشی نرسیده است چه کند؟

آیا نیندیشد؟

در حالی که اساسا امکان گرفتن اندیشه او وجود ندارد!

 

پس چه بهتر که در یک پایگاه فکری ذیل یک اندیشه؛ یک پایگاه فکری قوی به اندیشه خود استحکام ببخشد؛ چرا که برای زندگی و حیات خود محتاج اندیشه است.

به یک پایگاه فکری متکی باشد و از آن تغذیه کند تا هنگامی که به تراز قابل قبولی از آزاداندیشی برسد؛ یعنی از مهارت و استقامت در اندیشیدن برخوردار باشد و توانایی آزاداندیشی را پیدا کرده باشد.

 

و آنگاه به سراغ «تفرّج فکری» بیرون از این پایگاه فکر منتخب برود؛ چرا که آزاداندیش نه تنها مایل و قادر به بازنگری در باور‌های خود هست؛ بلکه در صورت لزوم آن را به خود واجب می‌داند؛ و این توانایی در هر کسی به راحتی پیدا نمی‌شود و شاید «بی‌تعهدانی» گمان‌کنند که به راحتی از کنار اندیشه‌های خود می‌گذرند ولی اگر کسی واقعا اندیشه‌ای را از آنِ خود کرده باشد، به راحتی نمی‌تواند آن عینک را کنار بگذارد و اگر احیانا کنار گذاشت به صورت درست کنار بگذارد و برای کنارگذاشتن آن گرفتاری دوچندان برای خود درست نکند.

این توانایی اگر در کسی وجود نداشته باشد و قبل از «آزاداندیشی» به سمت «تفرج فکری» برود، تکثری که در اندیشه‌ها وجود دارد باعث تشتتی در حیات او خواهد شد که اگر گرفتار پوچی یا حیرت نشود امید به حق رسیدن نیز در او کم‌سو خواهد بود؛ در حالی که اساسا آزاداندیشی از آن جهت ارزشمند است که امید رسیدن به حق در آن بسیار بالا است.

امّا پرسش جدی از سنجه رسیدن به مرتبت آزاداندیشی هنوز باقی است!

تأملاتی خام در تاریخ ۱۰ / ۱/ ۱۴۰۳
بازنویسی در: ۱/ ۲/ ۳
و همچنان خام!

جلوی دنباله‌رَوی از غرب را بگیرید

برداشتی از #بیانات_رهبری در #دیدار_دانشجویان 19 فروردین 1403

#آزاداندیشی (جلوی دنباله‌رَوی از غرب را بگیرید)

آقا: «تشکّلهای ما در دانشگاه‌ها کم کار میکنند؛ انصافاً این کم‌کاری وجود دارد. در دانشگاه چه میگذرد؟ در کلاس‌ها چه میگذرد؟ در پایان‌نامه‌ها چه میگذرد؟ یک عدّه‌ای الان در دانشگاه اسلامی ایران، مجموعه‌ی دانشگاهی کشور، سعی میکنند که دانشجوی ایرانی تشخّص خودش را در دنباله‌رَوی از غرب بداند! امروز این سعی دارد انجام میگیرد. به بنده خبرهایی میرسد ــ خبرهای معتبر و موثّق ــ که سر کلاس، بیرون کلاس تلاش میشود دانشجو در این جهت حرکت بکند؛ خب چه کسی باید در مقابل این بِایستد؟ نیروی امنیّتی؟ شما باید در این قضیّه فعّال بشوید؛ شما باید نگذارید. کسانی هستند ــ من سراغ داشتم در دانشگاه ــ استاد سر درس، سر کلاس از تجزیه‌ی کشور دفاع کرد! یعنی از چیزی که ضدّانقلاب ما هم آن را قبول ندارد ــ تجزیه‌ی کشور‌ــ یک استاد، با یک بیانی دفاع کرد! من همان وقت به رئیس آن دانشگاه تذکّر دادم این را؛ منتها خب آن زمان کار درستی انجام نگرفت؛ این کار شماها است.»
➖➖➖➖➖
این دعوت صریح به آزاداندیشی است!
می گوید تشکل ها بروند در خود دانشگاه هایشان کار کنند و کار اصلی در خود دانشگاه را هم این می داند که جلوی دنباله‌رَوی از غرب را بگیرید. یعنی تقلید را بشکنید. مغز هویت آزاداندیشی حق گرایی است و لازمه حق گرایی عبور از تعصب و تقلید است و مصداق اتم تقلید در عصر کنونی غرب زدگی است.
بعد هم توصیه می کند به اینکه پشتوانه نظری و فکری را تقویت کنند تا در جهت مقابله با این فرهنگ مقلدانه و پیشبرد فرهنگ آزاداندیشی جلوی این دنباله‌رَوی از غرب در دانشگاه را بگیرند.
➖➖➖➖➖➖
آقا: «خودتان را از لحاظ پشتوانه‌ی نظری و فکری تقویت کنید؛ این لازم است. اگر از لحاظ نظری [خودتان را] تقویت نکردید، تشکّلها خودشان را تقویت نکردند، اشکال در کارشان به وجود می‌آید. نه اینکه نمیتوانند تفکّر انقلابی را گسترش بدهند، [بلکه] خودشان هم حتّی ممکن است تحلیل بروند، کمااینکه در مواردی این اتّفاق افتاده.»

#یادداشت_372

عقیل رضانسب 14030130

شناخت دستگاههای موسیقی ظرفیتی برای فهم نحوه ی ایجاد و مدیریت حرکتهای مردمی

کشف ظرفیتهای عرصه ی هنر و نحوه ی تأثیرگذاری آن در ایجاد حرکتهای اجتماعی میتواند برای شناخت اقتضائات ایجاد حرکتهای اجتماعی در دیگر عرصه ها قابل الهام و الگوبرداری باشد.

بعنوان مثال نوعِ ظرفیت هنری نهفته در موسیقی و شعر سرود سلام فرمانده و توانایی آن در ایجاد یک حرکت اجتماعی گسترده میتوانست برای طراحی شناخت اقتضائات ایجادتأثیرهای اجتماعی الهام بخش باشد.

مثال دیگر اینکه همه تجربه کرده ایم که برخی از مداحان طوری دعا را میخوانند که دیگران خواسته یا ناخواسته با آنها همراه شده، همه ی جمع با هم دعا را میخوانند بطوریکه صدای آن مداح در میان جمع علارقم حفظ موقف رهبری و هدایتش، گویا فقط یکی از خوانندگان این جمع است اما با صدایی که به کمک بلندگوها کمی بلندتر شده است.

در حالیکه برخی دیگر از مداحان علارقم صدای زیبایی که دارند دعا را به گونه ای میخوانند که جمع مردم نمیتواند با او همراه شود و در نتیجه بهمراه آنها زمزمه ای شکل نمیگیرد و آنها به تنهایی دعا را میخوانند.

نحوه ی قرائت دسته ی اول از خوانندگان دعا طوری ست که گویا با زبان بی زبانی به همه میگویند شما هم همراه شوید و با من بخوانید. من منتظر خواندن و همراه شدن شما هستم و اصلا اگر شما نخوانید این جمع لنگ همراه شدن شماست.

میتوان به این اندیشید که چه نکته ای در نوع و ریتم خواندن برخی خوانندگان وجود دارد که میتواند جمع را برای جمعی خواندن جمع کند.

آیا نظم خاصی در نوع خواندن و هماهنگی میان أدای کلمات مختلف دارند که برای مردم نحوه ی خواندن کلمات بعدی را قابل پیش بینی میکند و این پیش بینی پذیری و شفافیت به همراه شدن مردم کمک میکند؟

یا مثلا نکته در سرعت متوسط داشتنشان است؟ نه آنقدر کُند که همراهی کردن برای شنونده ملال آور باشد و نه آنقدر تند که همراه شدن، غیر ممکن و خسته کننده باشد. بعبارتی همراهی مردم در این نحوه دعا خواندن ها، بدلیل رعایت توان و ذائقه ی مردم است؟

قاعدتا دریافتهای عمیق از نواها و دستگاههای موسیقی نیازمند کسب نگاههای تخصصی در این زمینه است.

دستگاههایی که هر کدام تأثیر خاصی در شنونده رقم میزنند. برخی مناسب ایجاد شور اجتماعی ست. برخی برای سوز و گداز. برخی بهجت آفرین و…

شاید بتوان ادعا کرد که میتوان از کشف نسبت حیثیات وجودی انسان و اجتماع با این دستگاههای موسیقی به نسبتی که حیثیات وجودی انسان و اجتماع با گفتمان های مختلف برقرار میکند پی برد.

مثلا میتوان پی برد که برای واگویه شدن یک مسأله، چگونه و با چه زمزمه ای و در چه سطحی باید شروع کنیم و با چه سرعتی آنرا رشد دهیم تا منجر به همراه شدن عمومی مردم و شکل گیری حرکتهای اجتماعی شود.

 

آزادی عقیده در آیة‌الکرسی

دومین آیه از مجموعه‌ی سه آیه معروف به آیة الکرسی، در خصوص آزادی به خصوص آزادی عقیده و آیین است. «لااکراه فی الدّین» (بقره / ۲۵۶) آنچه آیین ماست، با اکراه همراه نیست. به زور و اجبار اعتقادات و تفکرمان را به جهان و جهانیان تحمیل نمی‌کنیم؛ معمولا به این بند از آیه بسیار تمسک شده است به خصوص از جانب روشنفکران، چه دینی و حتی غیر‌دینی. امّا در نگاه نخست به نظر می‌رسد این فرمایش قرآن کریم با دستورات و آیات مربوط به جهاد با کفّار و قتال سازگاری ندارد؛ پناه بر خدا از این که بخواهیم مدعی ناسازگاری میان آیات قرآن که تمام حق است، قائل شود؛ قرآن تمام حق است و تمام اجزاء این حقیقت یکپارچه حق، باهمدیگر سازگار هستند؛ امّا منظور این ناسازگاری که در متن اشاره شد،‌ آنچه روشنفکران از این بخش از آیه شرفه فهمیدند و ترویج می‌کنند و حتی مشهور بین عموم جامعه نیز می‌باشد،  منظور این فهم از عدم اکراه در دین و آیین است؛ و در این یادداشت بنا بر توضیح این است که این برداشت آنچنان که معروف است، صحیح نیست.

سوالی که از متمسکین به این بخش از آیه داریم این است که ادامه آیه را چرا توجه نمی‌کنند؟ چرا آیه را کامل نگاه نمی‌کنند؟ بله هیچ اجباری در پذیرش آیین و دین ما نیست و اساسا آیین و دین ما همراه با اکراه نیست و این را هم به خاطر فشار‌های امثال شما و حقوق جهانی بشر و … نمی‌گوییم که اساسا معتقدیم این نفهته در دین ماست و آزادی را از پرتوهای توحید می‌دانیم؛ امّا شما که قصد تمسک به این فقره را دارید، چرا ادامه‌ی آیه نمی‌خوانید؟

صورت کامل آیه از این قرار است: « لا اِكْراه فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُر بِالطاّغُوتِ وَ یؤمِنْ بِاللهِ فَقَدْ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَنْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ »

«لا اکراه فی الدّین» در دین اکراه و اجباری نیست، «قد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیّ» آشکار شده است راه راست از راه گمراهی.

اینکه در ادامه عدم اکراه در دین بلافاصله گفته شده است، راه راست و گمراهی آشکار شده است، این علت عدم اکراه را بیان می‌کند؛ چرا اجبار و زود وفشاری همراه آیین و در پذیرش دین ما نیست؟ چون راه راست از راه گمراهی آشکار شده است و مانند روز واضح شده است که راه راست کدام است و گمراهی کدام است؛ لذا این آیه کریمه اساسا نه تنها منافی تبلیغ دین و تبیین نیست، که اساسا مؤید آن است. و در وزان تبلیغ، به جهاد اهمیت می‌دهد.

اساسا جهاد اسلامی برای برطرف کردن و برداشتن موانع هدایت است؛ که عبارت باشند از طواغیت و رهبان زمانه که مانع رسیدن هدایت به مردم هستند؛ مانع این آشکار شدن راه راست و راه گمراهی هستند؛ اساسا جهاد اسلامی و قِتال مقدس اسلامی برای آزادی و آزاداندیشی است؛ برای آزادی بخشی است؛ در جامعه‌ای که سردمداران کفر مانع تبین راه رشد هستند؛ مانع خوانده شدن قرآن هستند، مانع رسیدن حق به عموم جامعه هستند، با این افراد با زور و با شمشیر مقابله خواهیم کرد؛ ما برای رسیدن حق به و راه راست به مردم، جان‌مان را هم می‌دهیم و به آن افتخار می‌کنیم، و این را برای خود سعادت می‌دانیم که در راه رسیدن عموم جامعه به آزاداندیشی و رها کردن مردم از بند‌ها، کشته شویم و جان دهیم؛ بله اگر دستی مانع رسیدن سخنان قرآن به مردم بشود، مانع خواندن قرآن بشود، آن دست را قلم می‌کنیم، اگر حجابی در برابر حق و حقیقت به وجود بیاورند، با افتخار آن را می‌دریم، اگر مشتی بخواهد بر سر خواننده‌ی قرآن زده شود، آن دست را قطع می‌کنیم، برای بر طرف کردن مزاحمان هدایت همیشه آماده و شمشیر به دست هستیم و این را نه تنها در تنافی با آزادی و آزاداندیشی نمی‌بینیم بلکه عین آزاداندیشی است و رقم زدن آن را در جامعه تکلیف خود می‌دانیم.

و از این باب است که این روز‌ها که درگیری‌ها و قتال تا حدودی به جبهه‌ی نرم و فرهنگی کشیده شده است، جهاد تبیین اهمیت ویژه می‌یابد؛ درگیری و قتال مستقیم تبیین برای تک‌تک مسلمانان واجب است، همانگونه که جهاد شمشیر بود؛ چرا که این‌روز‌ها کمتر با شمشیر مانع تبین رشد از غی / آشکار کردن راه راست از گمراهی، می‌شوند؛ بلکه با رسانه‌هایی انحصاری مانع این تبیین می‌شوند؛ و البته در این مقام هم هیچ ابایی از دست به شمشیر شدن نداریم چرا که «الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ».

بلایی به نام ساده انگاری

مشکل بزرگی که نیروهای کف میدان انقلابی، نوعاً با آن مواجه هستند، ساده انگاری مباحث عمیق است.
کسانی که در میدان فعالیت می کنند، معمولا از مباحث نظری و عمیق مسائل مختلف احتراز می کنند و دائما کیدواژه «کاربردی» یا «عملیاتی» را سر دست می گیرند و هر اندیشه عمیقی را، با برچسب «غیر کاربردی» و «غیر عملیاتی» کنار می زنند.
در مسائل مختلف هم، چوب این گرایش عمومی در نیروهای انقلابی کف میدان می خوریم.
یکی از مهمترین موارد هم، در لبیک گفتن به فرمان ولی است، که موارد متأخر آن را به راحتی در ذهن داریم؛ مواردی مثل جهاد تبیین، پیچ تاریخی، زنجیره تواصی و … مواردی از این قبیل هستند، که عاری از هرگونه مواجهه عمیق با مسأله، فقط آن عنوان را تکرار کرده و از ضرورت آن (کاملا ناقص و بریده از عمق) سخن می گوییم و به شدت احتراز داریم، از هرگونه سخن عمیق و اندیشه ورزی فنی پیرامون این مباحث.
نتیجه این می شود، که کسانی که ارتباطی با میدان ندارند، کار کتابخانه ای می کنند و نتایجی ارائه می کنند، که اگر ارتباطی با میدان داشته باشد، آن ارتباط به شدت سطحی و کم است.
مردم سالاری نیز، از قبیل همین موارد است، که بدون اینکه اصل نظریه را، به صورت عمیق و فنی بررسی کنیم، فقط از آن دم می زنیم و همین دم زدن های بیخود باعث می شود خنجری تیز کنیم، مقابل ولایت فقیه!
با چنین جامعه ای به راحتی نمی توان از آزاداندیشی و ضرورت آن دم زد. تا چنین بحثی ارائه شود، احساس می کنند با یک بحث کتابخانه ای مواجه هستند و کسی که این موضوع را مطرح کرده، صرفا نظریه پردازی کرده و ناظر به میدان حرف نمی زند.
لذا، واضح است که برای مطرح کردن موضوع آزاداندیشی مشکلات جدی با نیروهای کف صحنه داریم، تا بخواهیم به آنها این دغدغه را منتقل کنیم، که راه تحقق جهاد تبیین، مردم سالاری واقعی، دولت اسلامی و … همین آزاداندیشی است.

آخر چه کنیم ؟ ( جمعبندی شخصی در باب روش گفتمانسازی آزاداندیشی + نقد نظرات موجود )

برای گفتمان ساختن یک اندیشه در میان نخبگان فرهنگی چه مسیری را باید پیمود ؟
پاسخ های متعدد میتوان به این پرسش داد که همه انها در یک طیف قرار می گیرند.
بک سر طیف، نخبگی نخبگان فرهنگی را مطفهومی نفس الامری میداند و آن ها را دارای صلاحیت هایی میشمارد که سبب میشود تا برای گفتمان سازی با او، همه اندیشه را ارائه کنیم .
در کمال ناباوری سر دیگر طیف، که نخبگی این نخبگان را کاملا اصطلاحی و غیر واقعی میداند، دوشاخه دارد !
برخی قائل اند باید همه چیز را برای آنها توضیح داد تا درک کنند و همراه شوند.
برخی هم قائل اند اینها بدون توجیه و توضیح همراه میشوند.
پس تا کنون سه نظریه در این باب ایجاد شد :
1- باید با فرهیختگان و نخبگان وارد گفتگو شد. ممکن است این گفتگو حتی اندیشه ما را ویرایش بزند. ( در حلقه قائل ندارد )
2- باید یک پروژه برای توضیح مقدماتی که ما را به آزاداندیشی ( یا هر موضوعی ) رسانده است راه بیندازیم تا طرف مقابل اصطلاحا لنگ بیاندازد. ( برادر م.پ )
3- مخاطب فرهیخته ما دو دسته است. دسته اول بدون مقدمات همراه میشود و ما همین ها را میخواهیم. دسته دوم نیاز به مقدمات دارد، اما مقدمات ما را از ریل گفتمانسازی گفتمان منتخب یا آزاداندیشی خارج میکند و به ریل ایده مادر وارد میکند. ( برادر ح.خ )

درباره نظر سوم : به نظر می رسد دسته اول از کمیت و کیفیت بالایی برخوردار نباشد و معقول نباشد که صرفا روی این دسته سرمایه گذاری شود. توجیه و توضیح برای دسته دوم هم لزوما به معنای خروج از این ریل گفتمان منتخب نیست. بلکه میتواند یک پروژه و یک ریل موازی با آن ایجاد شود. اگر بلحاظ نیروی انسانی و پشتیبانی مشکلی وجود نداشته باشد، اولویت با راه انداختن هر دو پروژه است.

درباره نظر دوم : عملیات، مطلوب است و در توضیحاتی که درباره نظر سوم گفته شد، واضح شد که احتمالا ممکن هم باشد. اما مسئله در باورداشت و نگاه ما نسبت به مخاطب فرهیخته، نخبه یا با تجربه خودمان است. به نظر می رسد اینکه با این عقیده وارد گفتگو شویم که او را آچمز کنیم و هر اندیشه ای که تا کنون جمع کرده را دور بریزیم و آنقدر اندیشه مان را در ذهنش بریزیم تا دستانش را بالا ببرد و آزاداندیشی را بپذیرد، اولا 180 درجه مخالف آزاداندیشی است و ثانیا مخاطب نه انقدر پرت است که این باورداشت ما را نفهمد و نه آنقدر منفعل است که این باورداشت ما را قبول کند و سر بسپارد …

در نهایت فکر میکنم طبق مبانی آزاداندیشانه ای که به آن معتقدیم و طبق برداشت ها و تجربه هایی که از صحنه وجود دارد، شایسته و بایسته است که این ورود مقدماتی به آزاداندیشی لااقل برای بخشی از مخاطبان اجرا شود. اما در این مسیر باید استعداد عملیاتی مجموعه را نیز سنجید و به هیچ وجه نگذاشت اصل گفتمان آزاداندیشی حتی برای مدتی کوتاه کنار گذاشته شود.

تحریر محل نزاع در گفتمان‌سازی

بسم الله الرحمن الرحیم
#یادداشت
#محمد_حسین_خانی
#یادداشت183
#تحریر_محل_نزاع_در_گفتان‌سازی

عنصر اراده‌ ملّی را که جان‌مایه‌ پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد؛ آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه‌ مدیریّت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما می توانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد

این فراز بیانیه گام دوم به خوبی راه حل برون رفت از مشکلات و تحریم ها را خلق اراده ملی بیان می کند الگوی برای حل مسائل کشور و منطقه در تمام عرصه ها
الگوی که اگر تا به امروز جمهوری اسلامی کارنامه درخشانی داشته برای تبعیت از این الگو بوده اینکه تا اراده همگانی برای حل مسئله ایجاد نشود مسئله به صورت درست و کامل حل نمی شود
این را باید کناره گزاره دیگری قرار داد:
«عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است
حضرت امام در کتاب شریف چهل حدیث در فصل عزم این نگته را بیان می کنند
راه حل نهایی برای رسیدن به خلق اراده ملی از دهلیز عزم عبور می کند جدای از اینکه باید بپردازیم چه عواملی باعث ایجاد و تقویت عزم می شود برویم به سراغ بحث اصلی خودمان خلق اراده ملی
وقتی جواب مشکلات ما با این معجزه حل می شود گام اصلی ما راه های رسیدن به این اراده ملی است ما در حلقه آزاداندیشی را راهبرد اصلی برای رسیدن به این هدف برشمردیم و روی آن مفص کار کردیم اما
اگر قرار است با این مقدمه که مورد تایید رهبری و قبول جامعه حزب اللهی و نخبه شما هست دست به قیام بزنید آیا آزاداندیشی ورود خوبی است؟
آیا جبهه بلوغ فهم این پدیده را دارد؟
اصلا شاید ما اشتباه فهم کرده ایم و از راه های راحت تر و مورد وثوق بهتری می توان به خلق اراده رسید
مردم سالاری گام بهتری است برای شروع
اصلا تنها راه رست همین مردم سالاری است
ولی آیا مردم سالاری هم از کانال آزاداندیشی می گذرد؟
اگر ما قرار است به هدف نهایی و متفق جبهه که اراده ملی است برسیم
راه رفتن را هم باید با چبهه به جمعبندی برسیم
تا خیز همگانی رقم بخورد
البته ما طرح خود که آزاداندیشی است را داریم ولی تا جبهه به آن نرسیده بیان کردن این بحث غریب اصل طرح را ذبح می کند و باعث تفرقه جبهه می شود.

تحلیلی درباره ورود به آزاداندیشی از دریچه روش حل مسئله در مکتب امام

تحلیلی در باب این پیشنهاد دوراندیشانه برادر پیمانجو به ذهنم میرسد که حسب وظیفه در زیر یادداشت میکنم.
آیا انجام رساندن یک کار به نحو تام و کامل و بدون نقص، مستلزم تخصص در آن کار است ؟ به نظر می رسد اینطور نباشد ! اگر اینگونه بود، باید فقط متخصصان علوم تربیتی مادران خوبی میشدند.
یک تفاوت جدی میان صنعت و دانایی وجود دارد. ما زمانی که به یک مصنوع نیاز داریم، به سراغ صنعتگر میرویم و مصنوع را از او خریداری میکنیم یا از او میخواهیم که تعمیرش کند. در این فرایند ممکن است من هیچ چیزی از آن صنعت نفهمم و کار را کاملا به صنعتگر بسپارم! ضرب المثل ریش و قیچی دست تو هم، حکایت از ماهیت صنعتی اصلاح ریش دارد ! در این موارد متخصص اوست و تنها او میتواند کار را به اصطلاح از آب در بیاورد.
اما مواردی هستند که صنعتی نیستند. بنده نام این سنخ مسائل را مفهومی میگذارم. در این موارد نمیشود مفهوم را از تولید کننده گرفت و برد و استفاده نمود. بلکه باید آن مفهوم را فهمید. در این موارد متخصص اوست اما اینطور نیست که فقط او بتواند کار را از آب در بیاورد. بلکه حجم زیادی از تخصص ان متخصص صرف همین میشود که چگونه کاری کند که مراجعان غیر متخصصش، با یک فهم مختصر و در حد خودشان بتوانند کار را به خوبی از آب در بیاورند.
مثلا شدنی نیست که مشاور خانواده خودش وارد عمل شود و به جای زن یا مرد با همسرش صحبت کند…
یا متخصص تربیت کودک نمیتواند همه کودکان جامعه اطرافش را خودش تربیت کند.
یا از همه اینها بالاتر ، پیامبر نمیتواند خودش بیاید و دستورات اسلام را به جای من اجرا کند تا من به سعادت برسم ! او مرا در جبهه حق میخواهد و دوست دارد که من تکالیف شارع را امتثال کنم و در عین حال رشد و ارتقا نیز داشته باشم.

از توضیحات بالا واضح شد که ترجمه مفاهیم عالی به شکلی کاربردی و قابل درک، یک عملیات تخصصی است که اهمیتش از فهم این مفاهیم عالی کمتر نیست. این مرحله و این عملیات را میتوان به داروسازی تشبیه کرد که تک تک مواد معدنی مورد نیاز بدن بیمار را شناسایی میکند و ان را در قالب یک کپسول نیم سانتی متری جا میکند و از بیمار میخواهد که هر چند ساعت آن را بخورد.

تشبیه این کار به داروسازی، یک بار دیگر ما را به تشبیه ابتدایی خود از متکلم راهنمایی میکند. کار متکلم هم دقیقا همین بود.
قرار بود متکلم انقلابی همه مواد مورد نیاز مخاطب را ( که در کلام انقلابی ، جبهه انقلاب است ) شناسایی کند و تغذیه مناسب را برای او تولید کند و رساندن این تغذیه را به لایه های تبلیغی واگذار کند.

مطالبی که تا اینجا گفته شد نتیجه میدهد که باز کردن باب چگونگی رسید نبه آزاداندیشی و جایگاه آن در ایده اصلاحی و پشتیبان های نظری آن برای مخاطب، نه تنها درست نیست، بلکه اصلا با فلسفه کلام انقلابی منافات دارد ! چرا که متکلم قرار بود تغذیه مناسب به صجنه برساند نه اینکه یک یک مواد تشکیل دهنده را به مخاطب معرفی کند !

به نظرم جناب آقای پیمانجو یک مشکل را در هنگام سرو تغذیه معرفتی برای جبهه انقلاب شهود کرده اند !
ایشان دیده اند که غذایی که متکلم انقلابی با همه تلاش ها و تهیه مواد اولیه ناب و تازه ، تهیه کرده است، بدون اینکه چشیده شود ، توسط مشتری پس زده میشود. مشتری دوباره شروع میکند برای خودش سوسیس سرخ میکند و همچنان با تغذیه ضعیف و مضر امید دارد که جبهه را پیش ببرد.
پیشنهاد ایشان این است که برای جلوگیری از چالش پدید آمده و بی اعتمادی ها بیاییم باب آشنایی مخاطب با پشتیبان های نظری را باز کنیم.
این پیشنهاد را یک بار میتوان به عنوان یک حرکت اورژانسی و مقطعی نگاه کرد.
یک بار هم میتوان به عنوان یک پیشنهاد ریشه ای به آن نگاه کرد و آن را فتح بابی در راستای عمومی کردن و امتداد عمومی بخشیدن به کلام انقلابی تلقی کرد.

طرح چند سوال در باب گفتمان سازی آزاداندیشی و حل مسائل کشور.

سوال:

1- چگونه آزاداندیشی نقطه ی محوری برون رفت از مشکلات کشور است.؟ برای دریافت پاسخ برادر پیمانجو منتظر بخش دوم بیاناتشان هستیم.

2- آیا آزاداندیشی بمعنای حق طلبی از آن دسته موضوعاتی ست که فراگیر شدنش از مسیر گفتمان سازی میگذرد؟ چگونه گفتمان سازیِ حق طلبی باعث خواهد شد که افراد جامعه بر منیّت خود غلبه کنند و سخن حق را بر سخن خود ترجیح دهند؟ یک نمونه ی تجربه شده اش را در جمع خودمان میتوانیم ببینیم. مثلا الان که آزاداندیشی در جمع مان تبدیل به یک زمزمه ی عمومی شده به تناسبش چقدر جمع مان در مواجهات نظری اش نسبت به گذشته آزاداندیشتر و حق طلبتر شده است؟

3- گفتمان کردن آزاداندیشی بمعنای حقیقت طلبی چگونه خواهد بود؟ چه باید کرد تا انسانها حق طلب شوند؟ گرفتار منیّت نشوند و سخن حق را بر سخن خود ترجیح دهند؟

4- آیا گفتمان شدن آزاداندیشی و حق طلبی کمکی به تقویت قوّه ی حق شناسی جامعه هم خواهد کرد؟

یک پاسخ اولیه که میتوان به سوال اول داد این است که تمام گرفتاریهای بنیادی بشر بخاطر نپذیرفتن و استقبال نکردن از سخن حق است. و طبیعتا آزاداندیشی اگر بتواند به حق طلبی و سپس حق شناسی کمک کند سنگ زیرین حلّ تمام مشکلات بشریت خواهد بود.

 

رابطه آزاداندیشی و الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت

بسم الله الرحمن الرحیم
#یادداشت
#محمد_حسین_خانی
#یادداشت181
#آزاداندیشی_و_الگو_اسلامی_ایرانی_پیشرفت

پرداختن به مبحث آزاداندیشی امری بسیار ضروری و مهم است و در اندیشه رهبر معظم انقلاب نیز جای پررنگی دارد.
و امروز ضربه های که از خلا این مهم به فرهنگ ما زده شده را می توانیم ببینیم
عدم گفتکو و مفاهمه در بین مردم بین نخبگان، بین حوزه و دانشگاه، دربین حوزویان و…
وعلت این ضعف نپرداختن به مسله آزاداندیشی است
اما
اینکه ما در بحث حل مسئله و الگو های حل مسئله اگر سهم و جایگاه مولفه های حل مسئله را خوب احصاء نکنیم و ارزش گذاری نکنیم می بینیم که به یک اصل با اولویت سوم دارد جایگاه بحث را به اندازه اولویت اول می پردازد و این یعنی راه را غلط رفتن
از سال 90 حضرت آقا به عنوان پرچمدار پیشرفت الگوی حل مسله را ایجاد و تحقق پروژه ای به نام:
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
اگر ما بخواهیم در دست فرمان حل مسئله رهبری باشیم باید این الگو را به خوبی فهم کنیم و در پی مشخص کردن سهم خود در این کلان پروژه باشیم
حال اگر ما آزاداندیشی را در این پروژه سهمش را مشخص کردیم پرداختن به این موضوع هم در راستای الگوی حل مسئله ج ا اهستیم والا پرداختن بیشتر و مهم تر کردن این موضوع یعنی ایجاد یک الگوی حل مسئله که در عرض الگوی رهبری هست و باعث اختلاف و تضعیف نیرو های انقلابی و گفتمانی در حل مسئله است
به نظر بنده آزاداندیشی به این اندازه که ما به آن می پردازیم در الگو سهم ندارد .
ان شاء الله در یادداشت بعدی به الگو ایرانی اسلامی پیشرفت می پردازیم و نقش آزادانیشی را مشخص کنیم

الگوهای متفاوت حلّ مسأله نتیجه فرهنگهای اجتماعی متفاوت

همواره اندیشه ی اتکاء به محاسبات ظاهری، تکیه بر ثروت و دارایی و جستجوی ثبات در حیات این دنیا، در مقابل اندیشه ی ایمان به غیب، تکیه بر قدرت الهی و حالت گذار و تجافی داشتن نسبت به این دنیا قرار دارد.

هر یک از این دو اندیشه، اقتضای گونه ی خاصی از ورود و حلّ مسائل پیش رو را دارند.

انسان به اقتضای میل به ثبات و تضمین آینده ای که از آن خبر ندارد به الگوی ساختار محور و سازمانی که قاعده اش روشن و قابل پیشبینی است میرود.

و حرکت برخلاف این قاعده زمانی مقدور خواهد بود که اندیشه ی گذرا بودن این دنیا و تعریف سعادت برای دنیای دیگر و اعتماد بر سنتهای غایب از مناسبات ظاهر حاکم بر عالم،  در جامعه حاکم باشد.

 

وقتی در جامعه فرهنگ تجافی از دار غرور حاکم باشد مثل سالهای اول انقلاب و حال و هوای روزهای جنگ، جامعه ی دیندار بصورت طبیعی بسمت الگوهای مبتنی بر قیام را در پیش میگیرد. الگوهایی که باز کننده پای معادلات معجزه آمیز غیبی در حلّ مسائل هستند.

در این میان و در این اتمسفر ممکن است ساختارها و نهادهایی متناسب با این فرهنگ بوجود بیایند مثل سپاه که در گام بعد از الگوی مومنانه ی بسیج شکل گرفت.

اما وقتی زمان میگذرد و این فرهنگ پشتیبانی نمیشود بصورت طبیعی انسان ها در حفظ حال قیام و تکیه بر سنتهای غیبی خسته شده و کم می آورند و در نتیجه دستگاه محاسبات ظاهری به میدان می آید و پیوسته جامعه ی دیندار را به تناقض می رساند.

و اینچنین میشود که دستگاه محساباتی جامعه و خصوصا بسمت سازمانی و ساختاری، تغییر میکند.

بنابراین در تحلیل الگوهای حلّ مسأله بعد از سلالهای ابتدایی انقلاب، بیش از آنکه انحراف را گردن افرادی خاص بیاندازیم باید ریشه ی آن را در پشتیبانی نشدن فرهنگ جهادی و فرهنگ تجافی از دار دنیا در مقابل فرهنگ دنیازدگی جستجو کنیم.

امام سجاد علیه السلام در دعای چهلم صحیفه ی سجادیه به خوبی این فرهنگ مطلوب را یاد میکنند.

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ اكْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ

وَ قَصِّرْهُ عَنَّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتَّى لَا نُؤَمِّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَةٍ بَعْدَ سَاعَةٍ،

وَ لَا اسْتِيفَاءَ يَوْمٍ بَعْدَ يَوْمٍ

وَ لَا اتِّصَالَ نَفَسٍ بِنَفَسٍ

وَ لَا لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ

وَ سَلِّمْنَا مِنْ غُرُورِهِ وَ آمِنَّا مِنْ شُرُورِهِ

وَ انْصِبِ الْمَوْتَ بَيْنَ أَيْدِينَا نَصْباً، وَ لَا تَجْعَلْ ذِكْرَنَا لَهُ غِبّاً

رابطه آزاداندیشی و مردم سالاری

ما در حال حاضر به دنبال پیشرفت ایران هستیم و معتقدیم با پیشرفت ایران، محور مقاومت زنده تر، با امید تر و با نشاط تر می شود. آنچه الآن باید دغدغه اصلی ما باشد، همانگونه که دغدغه اصلی حضرت آقاست، پیشرفت ایران است. لذا باید توجه داشته باشیم و تلاش کنیم که مقدات پیشرفت ایران را فراهم کنیم.
همانگونه که حضرت آقا در بیانیه گام دوم می فرمایند، اراده ملی جان مایه پیشرفت همه جانبه و حقیقی است. اگر به دنبال پیشرفت همه جانبه و حقیقی هستیم، باید اراده ملی را برانگیزانیم؛ تا اراده ملی برانگیخته نشود، اگر پیشرفتی هم رقم بخورد، یا همه جانبه نیست و یا صوری است. برای برانگیختن اراده ملی نیز، نیاز به آگاهی عمومی و ملی داریم.
باید مردم آگاه شوند، تا عزم و اراده کنند برای پیشرفت ایران اسلامی و اگر می خواهیم مردم قیام کنند، باید مردم را آگاه کنیم.
مقدمه آگاهی مردم، آزاداندیشی است. مردم باید بتوانند آزادانه بیاندیشند و آگاهانه تصمیمات اجتماعی بگیرند. در فضایی که آزاداندیشی حاکم باشد، اندیشه های مختلف مطرح می شود و آگاهی عمومی رقم می خورد.
وقتی فرهنگ آزاداندیشی در جامعه گسترش پیدا کرد، رشد اجتماعی رقم می خورد و رشد اجتماعی باعث می شود که مردم حقیقتاً سالار شوند.
آزاداندیشی موجب می شود جامعه فکور به سمت حق برود و حق طلب باشد. جامعه ای که حق طلب باشد و خود را فدایی حق بداند، دیگر اسیر سیطره اصحاب قدرت و ثروت نمی شود و زمام امور خود را به دست می گیرد. چنین مردمی که فکور هستند و به دنبال حقیقت هستند، سالار امور خود هستند و پیشرفت حقیقی را رقم می زنند.
پس اگر به دنبال تحقق حقیقی مردم سالاری هستیم، باید فرهنگ و گفتمان آزاداندیشی بر جامعه حاکم شود.

چرا با آزاداندیشی همراهی نمی‌شود؟

چرا آزاداندیشی در میان حزب اللهی‌ها سخت پذیرفته می‌شود و گام دوم انقلاب را درگرو آن نمی‌دانند؟ و حتی اگر زبانا مخالفتی نداشته‌ باشند و در نظر همراهی کنند در مقام عمل و در قلب خود به راه‌حل بودگی آزاداندیشی برای برداشتن گام دوم انقلاب، باور ندارند.

این پدیده‌ی عجیبی است که با وجود مطالبات، تاکید‌ها و تکرار‌های رهبری در موضوع آزاداندیشی، هنوز در ذهن جامعه‌ی حزب الله آزاداندیشی جایگاه و وزن خود را پیدا نکرده است؛ با وجود آن که به نظر می‌رسد خود حضرت آقا تا حدودی وارد گفتمان‌سازی آزاداندیشی شدند؛ و حتی در خصوص آزاداندیشی، کار به گلایه ایشان کشیده شد؛ اینکه جبهه حزب الله که خود را گوش به فرمان آقا می‌داند، چگونه از این مطالبه و گلایه به راحتی می‌گذرد، واقعا عجیب است!

این خود نشان از این دارد که جبهه انقلاب، ورود‌ها و مطالبات و آزاداندیشی، آزاداندیشی‌های رهبری را کاملا سیاسی و تاکتیکی قرائت کردند و می‌کنند؛ همان روایتی که دوم‌خردادی‌ها دارند و می‌خواهند آن را غالب کنند؛ که ظاهرا توانسته‌اند تا حدودی این گونه عمل کنند که برای یاران انقلاب رهزنی به وجود آمده است و اگر به زبان نگویند که آزادی و آزاداندیشی برای همان دوران درگیری با دوم خرداد بود و بس و الان باید مطالبه‌ی نو و جدید آقا را پی‌گرفت؛ در دل خود این باور را دارند.

فقر تئوریک و خلأ نظری یعنی همین که به لحاظ نظری آنقدر نارسایی در آزاداندیشی وجود دارد که توان تحلیل آن و مطالبه‌ی آن توسط حضرت آقا حتی به قدر یک راهبرد نیز وجود ندارد و کاملا از آن قرائت تاکتیکی می‌شود؛ در میان معتقدان و باورمندان به انقلاب و حضرت آقا این چنین است؛ چه برسد به آن که بخواهیم آن را به لایه اندیشه‌ی اجتماعی و یا حتی اندیشه توحیدی بکشانیم.

یعنی حوزه‌ی علمیه، به عنوان مادر انقلاب، نتوانسته است آزاداندیشی را اولا به عنوان یک ارزش شناسایی کند و آن را به جامعه‌ بشناساند؛ چه برسد که حکم به وجوب آزاداندیشی کند؛ هنوز هم با در میان خود حوزه آزاداندیشی اسلامی و روشنفکری دینی، پارادوکسیکال است؛ اگر این تناقض کمتر در زبان‌ها است، به خاطر نپرداختن به آن است و الّا هنوز اتفاقی نیوفتاده است که توقع تغییر باور‌ها را داشته باشیم.
آری به آزاداندیشی باید باور داشت؛ و مادامی که این خلأاندیشه‌گانی برطرف نشود و پشتیبانی‌های تئوریک نیاید، عملا اندیشه‌ای نیست که به آن باور به وجود بیاید …

تعیین معنای رهبری و ارتباط رهبران در مفاد گفتمانی

در مرحله ای که می خواهیم مفاد گفتمانی را مشخص و تألیف کنیم، دومورد از کارهایی که لازم است انجام شود، یکی تعیین معنای دقیق تر «رهبر» و دیگری تعیین نوع ارتباط رهبران در هر لایه با یکدیگر است.
ما در 4 لایه رهبر تعریف می کنیم ؛ رهبران علمی ، رهبران فکری ، رهبران فرهنگی و رهبران تبلیغی ؛ اما به نظر می رسد رهبر در این 4 لایه به نحو اشتراک لفظی استفاده می شود. (یا حداقل نیاز است معنای رهبر در این 4 لایه دقیق تر و واضح تر شود.)
منظور از رهبر کیست؟ کسی که سررشته داری می کند؟ کسی که هدایت می کند؟ یا … ؟
مؤلفه هایی که باعث می شود کسی رهبر باشد، چیست؟
مسأله بعدی این است که این رهبران به چه نحو با همدیگر در ارتباط هستند؟ چگونه دغدغه یکدیگر را متوجه می شوند و از همدیگر پشتیبانی می کنند؟ و … .
رهبر علمی همانگونه رهبری می کند، که رهبر تبلیغی رهبری می کند؟ مؤلفه و شیوه رهبری این 4 دسته رهبر متفاوت است؟ چه تفاوت هایی دارد؟
در این یادداشت صرفاً خواستم ابهام هایی طرح کنم، که مشخص شود در تعریف رهبر برای تألیف مفاد گفتمانی نیاز است کمی دقیق تر شویم.