نوشته‌ها

فرهنگ اساس است

«ورود در دومین چهلواره‌ی انقلاب اسلامی که با آغاز سده‌ی جدید هجری شمسی همزمان شده است، نگاهی نو، آسیب‌شناسانه و روزآمدساز، به مجموعه‌ئی از زیرساختهای تمدنی را ضروری میسازد. در رأس این مجموعه، مقوله‌ی فرهنگ است. فرهنگ، جهت دهند‌ه‌ی همه‌ی اقدامهای اساسی و زیربنائی جوامع بشری و شتاب‌دهنده یا کُندکننده‌ی آن است.
این رویکرد در مقطع کنونی، عمدتاً ناظر به ارتقاء نگاه و احساس مسئولیت متصدیان فرهنگی و نخبگان و فعالان عرصه‌های گوناگون کشور به مقوله‌ی فرهنگ و پدیدآمدن این باور عمیق است که فرهنگ‌سازی در هریک از اجزاء تمدّنی جامعه، برترین وسیله‌ی پیشرفت و موفقیت آن و بی‌نیازکننده از ابزارهای الزام‌آور و تحکّمی است.
همچنین ناظر به این نکته‌ی حیاتی است که شاکله و آرایش عمومی فرهنگ در همه‌ی بخشهای گسترده‌ی آن، نیازمند نظم و محتوای انقلابی است. این یگانه وسیله‌ی مصون‌سازی فرهنگ عمومی کشور در برابر هجوم فرهنگی و رسانه‌ئی برنامه‌ریزی شده‌ی بیگانگان بدخواه است.» (مقام معظم رهبری ۱۴۰۰/۸/۲۳)

🔸بر اساس فرمایشات متعدد حضرت آقا، فرهنگ نه تنها مهم است بلکه اساس است و حل سایر مشکلات کشور در زمینه های اقتصادی و سیاسی و … نیز به کمک فرهنگ امکان پذیر است. ایشان فرهنگ را مهم ترین عامل همه پیشرفت های کشور می دانند و می فرمایند:
«فرهنگ یک ملت است که می‌تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند» (۱۳۸۳/۰۲/۲۸)

لذا فرهنگ نقش بسیار تعیین کننده ای در رشد و پیشرفت خواهد داشت و لزوم رسیدگی به آن به شدت بالاست و ما را از همه فعالیت های الزامی حاکمیتی برای کنترل مسائل جامعه بی نیاز میکند. در هر مسئله ای که توانسته باشیم فرهنگ آن را در جامعه تثبیت کنیم نیاز به فعالیت های حاکمیتی و استفاده از قدرت به شدت کم خواهد شد، لکن مادامی که نتوانیم غلبه فرهنگی بیابیم ناچار به استفاده از روش های دیگر برای جلوگیری از انحراف اذهان مردم و نفوذ تفکر غربی هستیم.

🔸متاسفانه در سالهای اخیر به سبب کم کاری دولت ها و عدول از گفتمان رهبری و ایجاد مشکلات متعدد اقتصادی برای مردم، حضرت آقا گفتمان مسائل اقتصادی را بالا آورده اند و صحبت در مورد اصل فرهنگ در ادبیات ایشان مقداری کمرنگ شده است در حالی که خودشان نیز از این عدم تمرکز بر فرهنگ ابزار ناراحتی کرده اند. تا جایی حتی برخی نیروهای حزب اللهی فرهنگی احساس کردند که باید بروند سراغ کار اقتصادی. این کم کاری های ما در حالی است که ایشان فرموده اند تنها جایی که حاضرم جانم را در آن فدا کنم فرهنگ است و بارها ما را به کار در زمینه فرهنگ و هدایت اذهان دعوت کرده اند و جهاد تبیین را واجب فوری و قطعی معرفی کرده اند. بگذریم که جنس ورود ایشان به همان مسائل اقتصادی و سیاسی نیز فرهنگی است از جمله همین اقتصاد مقامتی که به آن اشاره شد و یا در قضیه برجام، ایشان حجم اصلی کارشان فرهنگی بود و با تبیین مواضع و با تکرار آن به بیان های مختلف سعی داشتند که ذهن مردم و مسئولین را به سمت مقاومت و مقابله با دشمن و تلاش خستگی ناپذیر برای پیشرفت کشور کوچ دهند. یعنی در اینجا نیز به همان مطلب که فرهنگ اساس است و با آن میشود همه مشکلات دیگر را نیز حل کرد پایبند بودند و هدفشان این بود که با فرهنگ مشکل اقتصادی و سیاسی را حل کنند.

در ابعاد زندگی فردی انسان همه چیز برای شخصیت و تعالی شخصیت انسان است. لکن در ابعاد زندگی اجتماعی انسان همه چیز برای فرهنگ است و فرهنگ هدف است. لذا فرهنگ نه تنها اساس بلکه هدف است.

اهمیت گفتمان سازی در عرصه فرهنگ

حضرت آقا فرهنگ را به معنی ذهنیت می دانند و معتقدند براساس ذهنیت های مردم می توانیم فرهنگی که بر فضای فکری آنها حاکم است را، بشناسیم. همچنین ایشان درجای دیگر، نتیجه گفتمان سازی را، همراه کردن ذهن های مردم و ذهنیت سازی برای دیگران می دانند. ایشان معتقدند وقتی شما مسأله ای را گفتمان کردید، آن مسأله مردمی و عمومی می شود و نه تنها شما که به آن مشغول هستید، مورد توجه قرار می گیرید، بلکه دیگران نیز، ولو اینکه آن موضوع را قبول نداشته باشند، ناچار به اجرای آن می شوند؛ چون خواست مردمی پیرامون آن شکل گرفته است.
در غیر اینصورت، بزرگترین کارها را هم اگر انجام بدهیم و گفتمان سازی نکنیم نه تنها مردم دیدگاه مثبتی به ما پیدا می کنند، بلکه گاهی از کارهای ما برداشت های بدی نیز، می کنند.
درواقع کار فرهنگی بر خلاف آنچه به ذهن ما می رسد، اقدامات فرهنگی از هم جدا و گسسته نیست. بلکه برنامه هایی است، که منجر به زمزمه شدن و همه گیر شدن آن موضوع می شود.
این نکات را می توان بر فعالیت های سازندگی گروه های جهادی تطبیق نمود.

مدیریت عمق تولیدات فرهنگی ، کارویژه عاقله فرهنگ !

هر از چند گاهی با یادداشت ها، مستند ها و گفتگوهایی رو به رو میشویم که دارند لایه ای عمیق تر از آن چه در نگاه عموم مردم، حتی بعضی اقشار فرهیخته آنها دیده میشود را مورد برررسی قرار میدهند.
مثلا بجای بحث درباره انواع و اقسام موسیقی و اثراتی که در ذهن و عاطفه مردم دارند. به اثر کلی موسیقی در روان انسان میپردازند یا در مقام دلسوزی برای فرهنگ جامعه ایرانی در برهه ای که به جام جهانی فوتبال نزدیک شده است، بجای بررسی اینکه در همین برهه چه فعالیتی میتوان ارائه داد به نقد اصل ورزش فوتبال میپردازد و فرضیه هایی مانند فراماسونی بودن ورزش فوتبال و استعماری بودن آن ارائه میدهند.
به نظر میرسد روشی که از آن صحبت شد، مورد تایید دین اسلام هم باشد. امیرالمومنین (ع) نیز برای خارج کردن حب دنیا از قلب های مردم آن را به اشیاء پست تشبیه میکند و نهاد دنیا را پست جلوه میدهد. ایشان ریشه رفتارهای مردم را که دنیاطلبی است نشانه قرار میدهند و در سرشاخه ها با دنیاطلبی درگیر نمیشوند، بلکه خود دنیا و پستی وجودی آن را متذکر میشوند.
این روش و همه گفتگوها، نشست ها، تولیدات رسانه ای و نوشته جاتی که به این روش پایبند هستند، بخاطر عمق بالا مورد تقدیر بخشی خاصی از مردم قرار میگیرند اما معمولا به عینیت وصل نمیشوند و کارامدی شان محل شبهه است.
طبع این روش با طبع دانش فلسفه سازگار است. البته با طبع علوم انسانی در کشور ما هم سازگار است !!!

اما این بخشی از فضای موجود است. در مقابل آن تولیدات، ما به طور روزمره تولیداتی را مشاهده میکنیم که دقیقا در سطحی ترین لایه ممکن ساخته میشوند. یادداشت های زرد، گفتگوهای فوتبالی دوشنبه شب شبکه سه، بخش عمده ای از فیلم های طنز و غالب تولیدات شبکه های اجتماعی از این دست هستند.
مثلا بجای بحث درباره انواع و اقسام موسیقی و اثراتی که در ذهن و عاطفه مردم دارند، خود موسیقی را پخش میکند و نهایتا از سبک و ملودی و سازنده سخن میگوید. یا در مقام دلسوزی برای فرهنگ جامعه ایرانی در برهه ای که به جام جهانی فوتبال نزدیک شده است، صرفا از گرانی بلیط یا زمان بد مسابقه ها شکایت میکند !
به نطر میرسد این روش هم اتفاقا مورد تایید دین اسلام باشد ! امیرالمومنین (ع) بجای بررسی بهره وجودی زن و مرد و تفاوت آنها در خلقت و یا مبنای اسلام درباره روابط آنها ، فقط میفرماید : آیا غیرت ندارید که زنانتان در بازار با مردان برخورد میکنند ؟ ( نقل به مضمون )
این روش و هم هتولیدات مبتنی بر آن مورد تقدیر بیشتر افراد جامعه قرار میگیرند و دقیقا وسط عینیت جامعه نقش ایفا میکنند، اگرچه بخشی از فرهیختگان آن ها را بی ارزش قلمداد کنند.
طبع این روش اساسا با طبع دانش سازگار نیست !

در مقام جمع میان این دو روش باید گفت که انسان ذومراتب است و زندگی اجتماعی او نیز مراتبی متعدد و پیچیده دارد . شریعت و تمثل آن که بیان نورانی امیرالمومنین (ع) باشد نیز از انجایی که به تناسب انسان است، همه این مراتب را شامل میشود و هر بخش را با مرتبه ای میتوان تفسیر نمود.
جامعه انسانی علاوه بر این لایه سطحی، آن لایه عمیق را هم دارد. و البته میتوان میان این دو مرتبه صد ها منزل تصویر نمود که تولیدات رسانه ای و ادبیاتی و پویش های اندیشه ای میتواند در تمامی آنها جاری باشد.
عاقله فرهنگ نهادی است که همه این مراتب را باید تحت اشراف اطلاعاتی، محبت و دلسوزی و فهم عمیق راهبردی خود بگیرد و سعی در جریان اندیشه در تمامی این لایه ها داشته باشد.

نسبت حاکمیت و فرهنگ در ایده حاکمیت نوین

در باب چیستی و چگونگی فرهنگ نظرات متعددی در طوال تاریخ ذکر شده است که هر کدام از این نظرات، فراخور توصیفی که از فرهنگ و حاکمیت و توصیه هایی که مناسب این دو ارائه میدهد، موجب میشود تا ایده ای متفاوت در باب نحوه نسبت گرفتن حاکمیت با فرهنگ تولید شود و در صورت قدرت یافتن صاحبان آن ایده ، این نحوه از نسبت فرهنگ و حاکمیت روی زمین به مرحله اجرا نیز برسد.
نظریه حاکمیت نوین که همانا نظریه حاکمیتی اسلام و مطلوب تمامی انبیا در راستای تحقق حاکمیت حقیقی الله میباشد، حاکمیت را دارای چندین مرکز و همانند یک کل منتشر یا یک طیف حاکمیتی تصویر میکند.
از سویی خداوند متعال حاکمیت علی الاطلاق دارد. از سوی دیگر انسان کامل خلیفه او بر روی زمین بوده و اطاعت از او بر همه آحاد بشر واجب است. در لایه بعدی، همین انسان کامل افرادی را در بلاد به عنوان نائب انتخاب میکند و مردم را ملزم به اطاعت از ایشان مینماید و در دوره غیبت نیز همین نیابت به شکل عام امتداد پیدا میکند. در ادامه این سیر مومنین وارثان زمین و برخوردار از ولایت بر یکدیگر معرفی میشوند و در بسیاری از موارد قدرت و حاکمیت توسط لایه های قبلی، بین ایشان تقسیم میشود.
این تصویر از حاکمیت اساسا صورت مسئله نسبت حاکمیت و فرهنگ را متفاوت خواهد نمود. چرا که دیگر حاکمیت و مردم دو پدیده مستقل از یکدیگر نیستند تا بخواهیم شیوه ارتباط اولی با فرهنگ، که مختص دومی است را بررسی نمائیم. بلکه بستر مردمی فرهنگ، همان بستر حاکمیت است.
پس به عبارتی میتوان گفت در چنین فرضی نسبت حاکمیت با فرهنگ در بالاترین حد تصور میشود تا جایی که میتوان این نوع نسبت را ” حاکمیت فرهنگی” نام نهاد.

ظرف نشا عاقله فرهنگ

پس دریافت اهمیت و نیاز شدید به «عاقله‌ فرهنگ»؛ جای این تامل است که ظرف پدیدآیی و نشا این عصر مهم و کلیدی کجاست؟ لازم است محل نشا این پدیده‌ شناسایی شود و در ایجاد شرایط مساعد برای آن کوشش شود. در ادامه تلاشی می‌شود تا در ویژگی‌های «ظرف پدیدآیی» عاقله فرهنگ تامل شود؛

ظرف نشا عاقله فرهنگ، باید ثابت و جوشان باشد؛ بی‌ثباتی مانع رشد و شکل‌گیری این پدیده است و همچنین نیاز به جوشش هست؛ چیزی از جنس حیات بلکه حیات دائمی.

فضای «اداری»‌ به هیچ وجه توان نشا کردن این پدیده را ندارد و اصلا ظرف مناسبی نیست؛ فضای اداری «مهد» عقل نیست. عاقله‌ای که قرار است چشمه‌ی «دانایی» و چشمه «آگاهی» و چشمه‌ «عزم» باشد؛ در زیست بوم اداری و فضای کارمندی پدید نمی‌آید. حداقل جانب احتیاط این است که با دل نبستن به این فضا‌ها، زمان را هدر ندهیم.

در یادداشت قبل هم اشاره‌ای شد که «محیط‌های علمی» برای این منظور نارسایی دارند و فعلا نمی‌توان به آن‌ها چشم امید داشت؛ هر چند با تحول حوزه باید این حوزه‌های علمیه باشد که مهد و کانون این عاقله باشد.

نیاز به طراحی ظرفی است که این نخبگان را با یک مسئولیت بزرگ و عمیق تاریخی در خود بپذیرد و در واقع دالان رشد این عاقله باشد؛ همانگونه که حوزه یک دالان رشد است برای ما، نیاز است یک دالان رشد برای این عاقله طراحی شود البته جنس آن با دالان رشد امروزی حوزه بسیار متفاوت است.

دردها و سازمان ها

با روحیه های سازمانی نمی توان ماموریت های بزرگ را پیشبرد و تحول آفرید. سازمان (به معنای موجود آن ) انسان را تحقیر میکند‌ و روحیه تحول آفرینی او را محدود میکند. دغدغه های انسان را می خشکاند و او را از سطح دردهای انسانی و انقلابی به سطح ماموریت های سازمانی تقلیل میدهد.

اگر ماموریت های بزرگ را در حد وسع سازمان دنبال کنیم یقینا نمی توانیم آن را به عنوان ماموریت عمری خودمان و به عنوان دوای دردمان دنبال کنیم. دنبال کردن ماموریت ذیل سازمان، تمامی محدودیت های سازمان را بر آن ماموریت تحمیل میکند. از جمله مشکلات بودجه ای، بیلان کاری، دستورات موازی، کمبود نیروی کاری کماً و کیفاً و در نهایت تغییر ماموریت در شرایطی که ماموریت قبلی ناقص و ناتمام مانده است و نتوانسته است انقلاب را یک گام به پیش برد. به از مدتی هم نتیجه آن می شود که این فرد انقلابی تبدیل به یک نیروی اداری شده و گرفتار کارها نمایشی می شود که نه از درد برآمده و نه به درمان ختم می گردند.

✅بله، ممکن است فردی یک ماموریت اصیل را که از یک درد برخاسته برای خود برگزیند و آن را با جدیت انقلابی دنبال کند و به نتیجه رساندن آن برایش حیاتی باشد لذا از تمامی ظرفیت های موجود برای پیشبرد آن استفاده کند لکن به جهاتی و متناسب با اقتضائاتی این ماموریت را ذیل یک سازمان دنبال کند و هر جا متوجه این شد که محدودیت های سازمان مانع پیشبرد آن ماموریت ها شده است فارق از سازمان آن ماموریت را دنبال کند. این می تواند مطلوب باشد. خصوصا اگر نهایت تلاش را بکند که در حصار محدودیت های سازمان محصور نشود و از تمامی ظرفیت های خود و محیط برای به ثمر نشاندن آن ماموریت استفاده کند.

🔸ظرفیت های انسانی به مراتب بیشتر از ظرفیت های یک سازمان است. لذا برای درمان درد ها نباید خود را محصور در محدودیت های تحمیلی کرد و باید از قید و بندهای تکلف آفرین رها شد.
🌾

حکومت به وسیله‌ی فرهنگ

بر خلاف ما که در عرصه‌ی سیاست اصلا هیچ توجهی به فرهنگ نداریم و برای حکومت خود هم که شده است نمی‌‌خواهیم و شاید هم نمی‌توانیم از فرهنگ به عنوان یک ابزار استفاده کنیم، در دنیای غرب «فرهنگ» یکی از مهم‌ترین جولانگاه‌هایش در عرصه‌‌ی سیاست است؛ چه برسد به عرصه‌ی مدیریت که به صورت واضح با «فرهنگ» تمام کار‌ها را پیش می‌برند؛ شاید بتوان گفت : با فرهنگ سر می‌برند.

حکومت‌های غربی با استفاده از «فرهنگ»، چنان آرام حکومت می‌کنند که نه تنها پذیرش راحتی در قبال حکومت داری،‌ بلکه اگر اطاعت نکنی احساس می‌کنی شخصیت نداری! یک موضوع سنگین و سخت را با «فرهنگ» چنان به تو غالب می‌کنند که نه تنها به راحتی با آن کنار می‌آیی و میپذیری که احساس می‌کنی اگر نپذیری، این تو هستی که مشکل داری و بی‌شخصیت هستی!

در مقابل در عرصه‌ی سیاست ما چنان از «فرهنگ» دور شده‌ایم و به آن کاری نداریم که برای پذیراندن یک «موضوع ساده»، چنان با زور و تحکم می‌خواهیم در چشم مردم فرو کنیم که می‌بینیم چندین سال است هنوز نتوانسته‌ایم مردم خود را مجاب کنیم که بدیهی‌ترین اقدامات که منفعت خود آن‌ها در آن است،‌ را بپذیریند و انجام دهند!

این به خاطر نفهمیدن «فرهنگ» و به تبع آن ندانستن وزن و ارزش «فرهنگ» است؛ به تعبیر دیگر ارزش فرهنگ را درک نمی‌کنیم.

نخبه حل مسئله یا ایجاد مسئله؟

باسمه تعالی

در یادداشت نخبه فرهنگی کیست؟به این نکته اشاره شد که نخبه فرهنگی فرد یا مجموعه ای است که میتواند یک مسئله را به خوبی پردازش و برای حل آن اقدام نماید براساس این تعریف میتوان گفت: جریان اصلاحات از این منظر در دوران مختلف انقلاب نه تنها عامل حل مسائل فرهنگی نبودند بلکه عامل ایجاد معضلات فرهنگی بسیاری هستند لذا تعبیر نخبگانی فرهنگی اساسا به این طیف سیاسی وجهی ندارد مگر اینکه نخبگی را صرفا در پرتلاشی و پرمطالعه ای خلاصه کنیم بدون توجه به جهت گیری به این اقدامات چرا که به ما آموختند:قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: اَلْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ اَلطَّرِيقِ لاَ يَزِيدُهُ سُرْعَةُ اَلسَّيْرِ إِلاَّ بُعْداً .

نخبگی فرهنگی کیست؟

باسمه تعالی

اگر نخبگی را صرفا محصور در رشد علمی و میزان مقالات ندادیم که حق هم چنین است میتوان نخبگی را در حل مسئله خلاصه نمود به این معنا که اگر رشد علمی، مقالات، فعالیت‌ها، مدیریت‌ها و … در خدمت حل یک مسئله مشخص از راهبردهای کلان تا راهکارهای جزئی باشد این فرد یا مجموعه را میتوان به عنوان نخبه پذیرفت و به جامعه معرفی کرد بر همین اساس نخبه فرهنگی کسی است که میتواند یک معضل یا مسئله فردی را در سظوح مختلف از فردی یا جهانی دنبال و حل نماید و به یک چنین طیفی در یک اصظلاح دیگر میتوان عاقله فرهنگی نامید.

«عاقله فرهنگی» کارمند نیست

برای ادامه چرخه‌ی پیشرفت فرهنگی، پس از عنصر اول که هدایت‌های رهبری انقلاب باشد، چنانچه در یادداشت قبل اشاره شد، نیاز به یک عنصر دیگر تحت عنوان «عاقله‌ی فرهنگی» می‌باشد. این عاقله فرهنگی نیاز به تعریف دارد و باید به خوبی شناخته شود و معرفی و تعریف شود ولی به عنوان اولین نکته که باید به شدت از آن دوری کرد، اداری و کارمندی کردن این عاقله است.

در این عنصر نباید حتی رایحه‌ای از کارمندی و فضای اداری بیاید و به شدت باید از آن دوری کند.

 

کارمند در قبال حقوقی که از کارفرما می‌گیرد، یکسری وظایفی را انجام می‌دهد و معمولا هم در یک محدوده‌ی زمانی مشخصی از روز مشغول به این انجام وظایف هستند و پس از پایان یافتن ساعت کاری، به کوچک‌ترین لحظه‌ای را هم به امور محوله نمی‌پردازد. در این فضا، روح رفع تکلیف حاکم است؛ در فضای اداری و کارمندی، شخص یک وظیفه‌ای دارد و کاملا در مقام رفع این تکلیف و و ظیفه است؛ نه اینکه به صورت واقعی حل مسئله کند. هر چقدر هم شخص با تقوا و با اخلاق باشد به راحتی و سریع روحیه رفع تکلیف به سراغ آدمی می‌آید و سیستم ادارات به نحوی است که نمی‌توان به غیر از تعامل رفع تکلیفی، تعامل دیگری با آن داشت.

فضای اداری، کاملا مستعد آسایش است و فراری دهنده دردها؛ برای تسکین یک انسان دردمند، کافی است او را وارد فضای اداری و کارمندی کنید!

در فضای کارمندی نمی‌توان سخن از تغییر به میان آورد، چه برسد به کار‌های نو؛ با تحول‌ها و تغییرات در فضای اداری به صورت جدی برخورد می‌شود؛ در فضای اداری نمی‌توان یک کارمند را به راحتی تغییر داد.

یکی از مهم‌ترین مشکلات در فضای اداری، ارتباط آن است با بودجه و امور مالی؛ برخلاف فضای جهادی؛ در فضای اداری اگر بودجه نباشد، پیشروی در هیچ امری وجود ندارد؛ برخلاف کار جهادی که مستعد عبور از سد بودجه است و تاحدی هم توانسته از این سد بگذرد.

اقتصاد فرهنگ

اقتصاد فرهنگ از اهمیت ویژه ای در نظام تامین و تخصیص بودجه و اعتبار برخوردار میباشد به این صورت که میتوان در تامین منابع مالی برای عرصه فرهنگ نگاه دولتی، خصوصی، خصولتی یا مردمی داشته باشیم و امروزه بجهت عدم درک اهمیت فرهنگ در پیشرفت همه جانبه جامعه و کسب سعادت دنیوی و اخروی متاسفانه نگاه ها در اقتصاد فرهنگ دولتی است بخش خصوصی و مردمی چندان به تامین منابع مورد نیاز برای این عرصه اهتمام لازم را ندارند بر همین اساس نیاز است برای ارتقای سطح فرهنگ عمومی جامعه اقدامات اساسی برای همراهی عموم مردم برای نقش آفرینی در عرصه اقتصاد فرهنگ از سوی متولیان امر فراهم گردد.

توجه به نخبه قهری است

توجه به نخبه یک امر طبیعی و متین است و حتی می‌توان گفت تا حدی هم این توجه قهری است. امّا اینکه در عمل تا چه اندازه نخبه‌گرایی به خرج داده شود این از اهمیت بالایی برخوردارد است؛ اینکه جایگاه نخبه در هندسه نظام سیاسی مشخص باشد و اینکه نقش نخبه واضح باشد و میزان تاثیر و آزادی و محدودیتی که برای نخبه قائل هستی، این از امور مهمی است که با صرفا احترام به نخبه گذاشتن و در حرف نخبه‌گرایی نشان دادن کار را حل نمی‌کند.

در میدان عمل ناچار هستید به نخبه‌گرایی؛ اگر نخبگان در صحنه نباشند، کل این صحنه برچیده خواهد شد و نمی‌توانی طرح و پروژه را پیش ببری، به طور کل سفره جمع خواهد شد. نخبه‌گرایی مسئله‌ی مهمی است که الحمدلله در اندیشه‌ی حضرت آقا به عنوان رهبر این انقلاب در کنار مردم سالاری به صورت جدی جایگاه ویژه‌ای دارد؛  که در نگاه اولیه احساس می‌شود مردم سالاری در تناقض با نخبه‌گرایی است، امّا در نگاه حضرت آقا این دو عنصر کلیدی بدون تناقض در کنار هم جای گرفته‌‌اند.

از باب نمونه برای هنگامی که نخبگان در صحنه نباشند و کل سفره برچیده خواهد شد؛ یک نمونه صحنه‌ی دفاع مقدس بود؛ وقتی نخبگان در صحنه نباشند این چنین می‌شود که حضرت امام ناچار می‌شوند جام زهر قطع نامه ۵۹۸ را بنوشند!

نمونه‌ی دیگر در بحث آزاداندیشی است؛ وقتی نخبگان در صحنه نباشند؛ یعنی آزاداندیشی را نمیشناسند، وزن آن را نمی‌بینند، لذا حرارتی نسبت به آن ندارند؛ در عمل می‌بینیم که از سال ۸۱ که حضرت آقا به صورت علنی این مسئله را پی‌گرفتند و مطرح کردند، می بینیم که الان بعد از گذشت ۲۰ سال هنوز هم که هنوز است اتفاقی رقم نخورده است.

و یا نمونه‌ی دیگر جام زهر برجام است؛ وقتی نخبگان در عرصه اقتصاد در صحنه نیستند و اقتصاد مقاومتی فهم نمی‌شود، در سال ۹۲ گفتمان مذاکره بالا می‌آید و یک دولتی بر سرکار می‌آید که برجام را بر کشور تحمیل می‌کند.

فرهنگ اقتصادی

باسمه تعالی
فرهنگ اقتصادی عبارت است از نگرش‌ها، گرایش‌ها، رفتارها و کنش‌های اقتصادی افراد در یک اجتماع و هر آنچه که افراد در مورد پدیده‌های اقتصادی می‌اندیشند و در حوزة اقتصاد عمل می‌کنند.بر این اساس اگر در یک کشور فرهنگ اقتصادی با رویکرد مردمی و جهادی شکل بگیرید این سبب میشود زمینه تحقق اقتصاد مقاومتی که یک مقوله چند وجهی از جهت اقتصادی و فرهنگی است ایجاد شود به طوری که در این رهگذر هر چقدر نگرش ها؛ گرایش ها در مقوله فرهنگ عمیق تر باشد این مهم منجر به استحکام و ساخت درونی بیشتر اقتصادی میشود از جمله اینکه اگر عدالت را به عنوان یک نگرش لحاظ کنیم میبایستی در فرهنگ اقتصادی به سمت تحقق عدالت اقتصادی حرکت کنیم.

اقتصاد فرهنگی

باسمه تعالی

اگر بخواهیم مقوله اقتصاد فرهنگی را از منظر نسبت فرهنگ و اقتصاد با یکدیگر مقایسه کنیم میبایستی به این نکته اشاره شود که در اقتصاد فرهنگی محوریت و تقدم رتبی با فرهنگ است یعنی این فرهنگ است که جهت دهی خود را به گزاره‌های اقتصادی متوجه می‌سازد به گونه ای که اگر در فرهنگ غربی بر اساس مبانی فکری و فلسفی اصل بر کسب لذت و منفعت حداکثری است و این خود را در عرصه اقتصاد با تحقق سرمایه سالاری و تشکیل طبقه ثروتمند نشان میدهد در حالی که در فرهنگ اسلامی براساس مبانی فکری و فلسفی اصل بر قناعت و تامین معیشت متناسب با نیاز است و بر این اساس در اقتصاد اسلامی محوریت با مردم سالاری عدالت اقتصادی محقق میشود.

تحول سازوکار فرهنگی

در یادداشت «معنای فرهنگ در سخنرانی ۰۶_۰۶_۱۴۰۰ رهبری» عرض شد که به نظر می رسد فرهنگ در این بیان رهبری، فرهنگ خاص باشد و لذا منظور از تحول ساختار فرهنگ، تحول دستگاه های متولی فرهنگ به معنای خاص است.
لکن اگر به صورت عام به فرمایشات ایشان رجوع شود و بحث فرهنگ را به صورت کلان در نظر ایشان مشاهده کنیم متوجه می شویم که احتمالا منظور ایشان اولا فرهنگ به صورت عام است و ثانیا منظور از تحول ساختار فرهنگی، تحول سازوکار فرهنگ و مهندسی فرهنگی است.
اگر به فرض منظورشان تحول سازمان های فرهنگی باشد نیز تحول سازمان های فرهنگی به شکل مطلوب بدون تحول سازوکار فرهنگی کشور و تحول تراز بروزات فرهنگی و نخبگانی در عرصه فرهنگ و آوردن تراز کنش های فرهنگی از سطح فرهنگ خاص به فرهنگ عام و سرانجام مهندسی فرهنگی کشور، امکان پذیر نیست. بدون اینکه تراز فعالیت فرهنگی مان را تغییر دهیم بر چه اساسی و به چه هدفی میخواهیم سازمان های فرهنگی را متحول کنیم؟ اصلا اشکال چیست که میخواهیم برای رفع آن سازمان ها را متحول کنیم؟ به چه سبکی متحول کنیم؟ چرا ادغام کنیم؟ چرا ادغام نکنیم؟ اساسا این تغییر ساختار ها تحول فرهنگی را رقم می زند یا صرفا تغییراتی را رقم میزند؟

در خود این بیانات نیز می توان شواهدی یافت که منظور صرف بازسازی سازمان های فرهنگی نیست. از جمله اینکه در ابتدا میفرمایند: «بنیانی باید حرکت بشود در عین حال برخاسته ی از اندیشه و حکمت باشد» و بعد مثال هایی میزنند از جمله: (اسراف – تقلید کورکورانه – سبک زندگی – زندگی تقلیدی، تجملاتی و اشرافیگری ) و بعد هم از «فرهنگِ حاکم بر ذهنها» به عنوان نقطه ای که این مشکلات را ایجاد می کند، سخن می گویند. بعد از آن دعوت به مقابله و مبارزه بی رودربایستی با فساد اخلاقی می کنند. و راه درست مبارزه را حمایت از حرکت های صحیح و ایستادن در مقابل حرکتهای غلط می دانند.

لذا میتوان نتیجه گرفت که منظورشان اعم از تحول سازمان های فرهنگی است و منظور تحول سازکار فرهنگی است که تحول سازمان ها را نیز شامل میشود.