رابطه الهیات کاربردی با کلام

ما سه شاخه برای علوم حوزوی در نظر می‌گیریم؛ فقه، اخلاق و معارف. و هر کدام از این موارد را در دولایه بنیادین و کاربردی بررسی می‌کنیم.

در تعریف معارف کاربردی گفته شد که همان تطبیق دادن مباحث بنیادین معارف است بر وضعیت امروز. الهیات کاربردی یعنی امروزی کردن الهیات و مباحث بنیادین آن. و البته مدنظر داریم که در مقام معارف یا الهیات کاربردی به توصیه کشیده نمی‌شویم.

یک سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که اگر ما به همین معارف کاربردی که در واقع امروزی کردن معارف است، رصد جامعه را هم اضافه کنیم و این کاربردی کردن را با توجه به نیاز جامعه انجام دهیم، چه تفاوتی دارد با کلام؟ اگر قرار است در کلام پخت و پز‌های اندیشه‌ای داشته باشیم برای حیات جامعه، در الهیات کاربردی هم ما معارف بنیادین را پخت و پز می‌کنیم برای کاربرد در حیات و زیست جامعه، حال اگر مسئله جنس دانشی بودن خروجی الهیات کاربردی است، آیا نمی‌توان خروجی الهیات کاربردی را از جنس اندیشه پخت و پز کرد و همچنین این پخت و پز را براساس نیاز و رصد ذهن جامعه انجام داد. اگر بتوان با الهیات در لایه کاربردی بتوان مسئله خلا اندیشه‌ای در حیات جامعه را حل کرد، چه نیازی است که چیز جدیدی تعریف کنیم؟

 

برای دیدن بازخورد استاد فلاح کلیک‌رنجه فرمایید!

الف.
ممنون بابت این که به تقسیم بندی دانشهای حوزوی توجه کرده اید و توجه داده اید!

الهیات : بنیادین / کاربردی
اخلاق : بنیادین / کاربردی
فقه : بنیادین / کاربردی

البته در آینده خواهیم گفت که یک لایۀ «تولیدی یا توسعه ای» نیز می توان به دو لایۀ بنیادین و کاربردی اضافه کرد :

◌ الهیات : بنیادین / کاربردی / تولیدی
◌ اخلاق : بنیادین / کاربردی / تولیدی
◌ فقه : بنیادین / کاربردی / تولیدی

ب.
سؤالی پرسیده شده است :
“اگر ما به همین معارف کاربردی که در واقع امروزی کردن معارف است، رصد جامعه را هم اضافه کنیم و این کاربردی کردن را با توجه به نیاز جامعه انجام دهیم، چه تفاوتی دارد با کلام؟”

در پاسخ به دغدغه ای شبیه به این در یادداشت برادر رضانسب عرض شد که «کلام» که عهده دار تشکیل هویّت و شخصیت معرفتی مؤمنین است این کار را با تعریف «خطوط بنیادین اندیشۀ اسلامی» شروع می کند.
تفاوت در این است که چه الهیات، چه اخلاق، چه فقه در چهرۀ علمی خود دغدغۀ زندگی را دارد و اگر منطبق بر نیاز امروز نباشد پذیرفته نیست. دانشها نرم افزار زندگی را ارائه می کنند.
کاری که باید کرد تفکیک این ساحت است از ساحت «اندیشۀ دینی» فرد.
درک عمیق و دقیق همین نکته است که مسیر سودمندتری را برای ما خواهد گشود.

کلام انقلابی و مکالمه

🔰 كلام انقلابی و مكالمه

#كلام انقلابی قرار است كه پیوند پیوسته و پویایی با #مكالمه (گفت‌وگو) داشته باشد؛ چه به‌عنوان تعریف كلام یا لازمه‌ی آن.

این حلقه كه قرار است پیشتازان كلام انقلابی و این پویش اندیشه‌ورزانه باشند، به‌جاست كه این فن‌آوری فكری – گفت‌وگوی دینی – را از همین جمع مبارك و برادرانه آغاز كنند.

هم را بشنوند و بخوانند و بازخورد بدهند.

به یاداشت‌های هم امتیاز بدهند و حاشیه بزنند.

این دست واكنش‌ها، از ویژگی‌های منحصربه‌فرد حلقه كلامی خواهد بود.

 

امید فشندی

15 فروردین 1401

مناظره دو متکلم (1) پاسخ‌های کلام مرسوم به ادعاهای کلام انقلابی

کلام انقلابی به کلام مرسوم نقد می‌کند که تو بیشتر همّ و تلاش خود را متمرکز بر توصیف عقاید دینی کردی و زندگی دینی مردم را که نیاز به پشتیبانی اعتقادی داشت را مورد پشتیبانی خود قرار ندادی، در حالی که فلسفه‌ی شکل‌گیری و مأموریت تو این بود.
کلام انقلابی به کلام مرسوم می‌گوید تو تبدیل شدی به علم معارف و در کنار فقه و اخلاق قرار گرفتی، نهایت کاری که قبول کردی دفاع از اعتقادات دینی بود، لذا دائم مشغول توصیف عقاید صحیح و نرمال شدی، و از ذهن جامعه غفلت کردی.
کلام انقلابی می‌گوید «کلام علم پشتیبانی از زندگی دینی است، برای زیست دینی باید طعام و خوراک اعتقادی متناسب آن آماده شود که هر آن در سوخت و ساز حیات به کار می آید. متکلم باید یک پدیده اجتماعی به نام «اندیشه دینی مردم»(عقاید امّت) نگاه کند، بداند که این ذهن جمعی هویت جمعی آن ها را شکل می‌دهد، باید اقدام به ذهن‌پروری کند.»
کلام مرسوم پاسخ می‌دهد:
من قائل هستم که یک علم عقاید بنیادین داریم و یک علم عقاید کاربردی؛ علم عقاید بنیادین بیشتر به توصیف و تبیین عقاید صحیح می‌پردازد، این پشتیبانی اعتقادی از زندگی دینی که می‌گویی؛
اگر منظورت بیان عقاید صحیح است که این می‌شود همین لایه‌ی بنیادین که من می‌گویم. بله این لایه یک لایه‌ی توصیفی است، و با رویکردهای تفهمی و در گام بعد تفسیری سراغ متن دینی می‌رود و باورهای صحیح در موارد مختلف را بر اساس منابع دینی برای جامعه مؤمنین بیان می‌کند. به او می‌گوید که از نظر دین چه باورهای بنیادینی باید به عالم داشت. البته که زندگی دینی قطعاً به فهمی عمیق از بنیادهای اعتقادی اسلامی احتیاج دارد، و خود همین توصیف عقاید و باورهای صحیح خود بخشی از پشتیبانی اعتقادی از زندگی دینی است.
اگر هم منظورت از پشتیبانی اعتقادی کاربردی کردن این اعتقادات و حاضر بودن آن‌ها در زندگی مردم است، این همان لایه‌ی معارف کاربردی است که من قائل هستم. من متکلم مرسوم قائل هستم که این باورها و عقاید را می‌شود به نحو کاربردی در حوادث مختلف اعمال کرد، و کلام کاربردی برای همین است.
اگر هم منظورت اندیشه دینی مردم به معنای اعمال عقیده توسط مردم است، این که دیگر عقایدورزی است، و یعنی جامعه را طوری تربیت دینی کنیم که در هنگام مواجه به حوادث مختلف و قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف عقاید متناسب را جاری کند، این به کاربستن عقاید است و باعث نمی‌شود که کلاً معنای کلام عوض شود! مثل اینکه توقع داریم که مردم در موقعیت‌های مختلف فقه‌ورزی کنند یعنی حکم شرعی را اجرا کنند.
اگر هم منظورت دامن زدن به گفتگوی دینی است! این را دیگر من متکلم مرسوم نمی‌فهمم که چه می‌گویی که این یک معنا از کلام است، گفتگوی دینی یک ابزار و روش برای تعمیق باورهای دینی مردم است، یعنی چه که خود این یک معنا از کلام است؟!! شما برای اینکه عقاید صحیح به مردم منتقل شود و در جان آن‌ها بنیشند و همچنین برای اینکه خود متکلم تجربه‌های زیسته‌ی مؤمنین را بگیرد و در تبیین عقاید صحیح مورد استفاده قرار بدهد (به همان ادله‌ای که شما با قائل شدن به فطرت الهی برای مردم قائل هستی و من هم قبول دارم) نیاز به این داری که به گفتگوی دینی به عنوان یک ابزار یا روش استفاده کنی!

اما در مورد اتهام عدم پشتیبانی از حیات دینی جامعه باید بگویم من متکلم مرسوم اساساً مأموریت و هویتم همین بوده است، من متکلم کلام را علم صرفاً توصیف عقاید صحیح نمی‌دانم (که حتی اگر بدانم توضیح دادم چطوری توصیف و تبیین عقاید صحیح پشتیبانی از زندگی دینی جامعه است)، اینکه در طول تاریخ کلام، کلام به علم دفاع از عقاید و دفع شبهات معرفی شده‌ است، معنایش همین است که این کلام تلاش می‌کرده که باورهای صحیح دینی را در موقعیت‌های مختلف تبیین کند و شبهاتی که در جامعه به واسطه وجود افراد و فرهنگ‌های مختلف ایجاد می‌شود را پاسخ بدهد، و قاعدتاً این پاسخ‌ها فقط در کتاب نبوده بلکه اساساً ناظر به یک هویت اجتماعی بود که تلاش می‌کرد عقاید اسلامی جامعه را دچار خلل کند. لذا متکلم تلاشش این بوده که جامعه را نسبت به باورهای دینی اقناع کند و شبهاتی که برای جامعه اسلامی مطرح می‌شده را پاسخ بدهد. این تا جایی بوده که متکلم توسط فیلسوف متهم شده که انگار اصلاً دغدغه‌ی واقع و حقیقت را ندارد، چون متمرکز بر پشتیبانی اعتقادی از جامعه بوده و برای پشتیبانی اعتقادی از جامعه اقناع جامعه کافی بوده است و بعد فلاسفه که این حرص متکلمین بر اقناع جامعه را دلیلی بر بی اهتمامی به حقیقت تلقی کردند و آن‌ها را نواختند.

بله قبول می‌کنیم که کلام در دوره‌های مختلف نسبت به اینکه بتواند این پشتیبانی اعتقادی از جامعه را به نحو کامل انجام بدهد، فراز و فرودهایی داشته است. مگر همین الان متکلم کلام انقلابی چقدر موفق به پشتیبانی اعتقادی از حیات انقلابی فعال فعلی ما هست؟!
همچنین قبول می‌کنیم که رویکرد دفاعی و دفع شبهه‌ای و در یک کلام رویکرد سلبی در کلام غالب بوده است، و این باعث شده که یک پشتیبانی فعالانه نسبت به حیات دینی نداشته باشد، اما این باعث نمی‌شود که وقتی کلام به صورت فعالانه وارد پشتیبانی از حیات دینی جامعه شده باشد، اساساً یک معنای جدیدی از کلام متولد شده و آن معنای قبلی از کلام یک چیز دیگری بوده است. در کلام مرسوم ما در طول تاریخ رویکرد سلبی غالب بوده است، آن هم به دلیل این بوده که با کنار گذاشتن اهل بیت علیهم السلام به عنوان حاکمان منصوب الهی مسیر جامعه اسلامی دچار انحراف شده است، شیعه هم در طول تاریخ به این گستردگی حیات اجتماعی را در اختیار نداشته است که بخواهد به این گستردگی به فکر پشتیبانی فعال از زندگی دینی جامعه باشد، و البته به همان میزانی که در طول تاریخ این امکان فراهم شده، متکلمین ما اقدام به این پشتیبانی‌ها کردند.

#یادداشت_298

دانشی شدن کلام، خطری برای اندیشه دینی جامعه

بسم الله الرحمن الرحیم

  • مفهوم کلام را در سه لایه می توان مورد بررسی قرار داد. کلام یک بار به معنای دانش تخصصی و هم تراز با سایر علوم است. یکبار به عنوان فضای معرفتی و زیست بوم فکری و اندیشه ی اجتماعی جامعه است. و یکبار نیز به مثابه یک الگوی عینی تعامل فکری و گفت و گوی دینی میان مسلمانان می باشد.
    • در باب دانش کلام یک خطری وجود دارد که می تواند به غایت و حقیقت کلام آسیب جدی برساند. چرا که غایت و حقیقت کلام، دست اندازی به اندیشه دینی جامعه است. اما وقتی که کلام به سمت دانشی شدن حرکت می کند. معضلاتی را برای اندیشه دینی جامعه ایجاد می کند.
    • مهم ترین ایده کلام برای در دست داشتن اندیشه دینی جامعه، گفت و گوی دینی است. اما نکته این جاست که دانش کلام با این مسئله در نزاع می باشد.
    • چرا که دانش و اندیشه تفاوت هایی دارند که در این جا خود را نشان می دهد. اندیشه دینی جامعه، یک فضای میان رشته ای است، و فضای های میان رشته ای بیش از این که خصائص دانشی داشته باشند، حالت اندیشه ای دارند. و از آن طرف ثبات و طبع سرد دانش نیز مانع گفت و گو دینی شده، فلذا کلام که قرار بر توجه به اندیشه دینی جامعه داشت، و می خواست با ایجاد گفت و گوی دینی در میان جامعه این مهم را محقق سازد، درگیر ساحت سرد و غیر منعطف دانش شده و روز به روز به دلیل خصلت دانش از ذهن جامعه فاصله گرفته و درنهایت کلام انقلابی نیز به وضعیت کلام کلاسیک دچار شود.
    • اساسا دانش به سبب این که همیشه به دنبال گزاره های متقن و محکم و زوال ناپذیر است سبب خفگی در فضای گفت و گوی دینی شده، چرا که ساحت گفت و گوی دینی، ساحت اندیشه می باشد و اساسا اندیشه در عین تغذیه از دانش و تراث، به هیچ وجه دچار سختگیری های دانشی نمی باشد.
    • البته برای پاسخ به این سوال که اگر فضای دانش کلام وجود نداشته باشد. ارزیاب درستی برای اندیشه های مختلف در کلام نیست، باید این گونه گفت که فضا و پارادایم معرفتی کلام خود می تواند بهترین ارزیاب برای مقابله با اندیشه های باطل باشد. و در عین حال مانع پویایی کلام که دغدغه اندیشه دینی جامعه را داشته است، نشود.

ابهاماتی در ساحات دانش کلام

در رابطه با چیستی علم کلام و انواع تقریر و ساحت های مختلف آن، چندین بار در جلسه مباحثه شده است. اما همچنان برای بنده ابهامات زیادی وجود دارد.

از خلط میان دانش و اندیشه، تا عدم تفکیک تعریف مصدری و حاصل مصدری و هم چنین ابهامات در نسبت دادن حوزه های متفاوت و غیر هم عرض، در کنار هم دیگر گرفته تا تناقض ها و تشتت هایی که به ذهن می رسد.

در این نوشته سعی می کنم مقداری از ابهامات شخصی ام را بیان کنم.

در جزوه فلسفه کلام انقلابی آمده است:

اصطلاح «کلام» در سه سطح قابل تقریر است:
1) کلام به‌عنوان یک دانش تخصصی و هم‌عرض با سایر علوم (جزو علوم و معارف اسلامی)
2) کلام به‌عنوان یک فضای معرفتی و زیست‌بوم فکری (پارادایم و اندیشه‌ی اجتماعی)
3) کلام به‌عنوان الگویی عینی از تعامل فکری و گفت‌وگوی دینی میان مسلمانان
در این مقاله از کلام به‌عنوان یک دانش تخصصی سخن می‌گوییم، اما کلام به‌عنوان پارادایم معرفتی و یا گفت‌وگوی دینی، در واقع سخن از امتداد اندیشه‌ای یا زمینه‌های اجتماعی شکل‌گیری دانش کلام و تعامل دوسویه‌اش با آن زمینه‌هاست که در گام‌های بعدی، محل تأملات جامعه‌شناختی قرار خواهد گرفت.

از همان ابتدا شروع می کنم.

1. منظور از دانش تخصصی کلام که هم عرض با سایر علوم است، همان علم معارف است که در عرض فقه و اخلاق است. یا کلامی که در عرض سه حوزه فقه، اخلاق و معارف است؟

2. فضای معرفتی و زیست بوم فکری را بر چه اساسی می توان کلام دانست؟ آیا پارادایم و زیست بوم فکری، ذیل فرهنگ نیست؟

3. در مورد سوم نیز نمی توان مطمئن بود که عنوان چنین پدیده ای کلام باشد. گفتگوی دینی، مکالمه است. کلام از جنس سخن است. سخن دین. مثلا کلام انبیا و اولیا را می توان به عنوان کلام پذیرفت اما تعامل فکری را نمی شود کلام دانست.

اما در رابطه با محتوایی که در جلسه مطرح شده است:

اصلا منظور از اندیشه علمی و پارادایم علمی چیست؟ چرا می گوییم ساحت دانش و بعد از واژه اندیشه استفاده می کنیم.

آیا ساحت اندیشه علمی همان ساحت دانش های حوزوی است یا بین این ها رابطه خاصی وجود دارد؟

با پذیرش این که هر کدام از علوم معارف، فقه و اخلاق، لایه بنیادین و لایه کاربردی دارند، آیا نمی توان کلام را لایه تولیدی همین دانش ها دانست؟! در آن صورت لایه تولیدی فقه و لایه تولیدی اخلاق نیز می توانند ادعاهای بزرگی نظیر ایده اصلاحی داشته باشند.

وقتی از کلام و علم عقاید به عنوان یک دانش در عرض دانش های حوزوی نام می بریم، آیا می توانیم از فقه اکبر نیز در عرض این ها نام ببریم؟ از حکمت عملی و اخلاق چطور؟

حدود و ثغور اندیشه مذهبی جامعه چیست؟ فقط گزاره های اصیل دینی جزء این اندیشه محسوب می شوند یا خرافات و انحرافات نیز جزء کلام محسوب می شود؟

اساسا چرا گفتگوی دینی جامعه را کلام می دانیم؟

 

 

و سوال آخر این که نسبت دسته بندی جزوه با دسته بندی های استاد در جلسه چیست؟

در هر دو گفتگوی دینی به عنوان یک ساحت پذیرفته شده است. آیا در جزوه ساحت های دانشی کلام یکی در نظر گرفته شده است؟!

✨جایگاه کلام در اصلاحات اجتماعی

❇️چرا در اندیشه اصلاحی ما برای جامعه امروز جایگاه کلام پر رنگ میشود؟

1⃣ممکن است در پاسخ گفته شود که کلام از مجموعه علوم حوزوی تغذیه میکند و برای جامعه طعام تهیه میکند. لذا نماینده تمام علوم است

🔸لکن این پاسخ ظاهرا نمی تواند مصیب باشد. زیرا بیشتر علوم حوزوی وقتی بخواهند وارد تاثیرات اجتماعی شوند و توصیه داشته باشند از سایر علوم تغذیه میکنند و در داد و ستد با یکدیگر به ثمرات می رسند.

2⃣شاید بتوان پاسخ صحیح را در نوع مواجه با جامعه انسانی و شناخت انسان جست و جو کرد. اینکه انسان دقیقا چه نوع موجودی ست و برای انجام اصلاحات اجتماعی چه نوع مواجهه ای باید با او داشت و از چه طریقی باید وارد شد؟ کدامیک از رویکرد های اندیشه محور، قانون محور و اخلاق محور می تواند محیط انسانی را بهتر ویرایش بزند؟

مثلا برای اصلاح زیست حیوانی مثل گاو، شاید بتوان گفت رویکرد قانون محور بتواند بیشترین ثمرات را داشته باشد لکن برای انسان و جامعه انسانی با توجه به اهمیت بالای اندیشه و انتخاب انسانی, رویکرد اندیشه محور برای پشتیبانی معرفتی از انسان و تربیت اعتقاداتی او شاید موثرترین شیوه باشد.

در واقع ادعا این است که همه ورود های مختلف برای اصلاح اجتماعی لازم است لکن ورود کلامی از همه آنان مهم تر است زیرا با اقناع اندیشه از همه ورود های دیگر پشتیبانی میکند و مقاصد آنان را محقق میکند. در واقع با سامان دادن به ذهن انسان تمامی ابعاد زندگی او را تحت تاثیر قرار می دهد.

مثلا اگر اقناع اندیشه صورت نگیرد، قانونی خواهیم داشت که به آن عمل نمیشود. چون ذهن افراد نسبت به آن توجیه و ملتزم نیست لذا آن را اراده نمیکنند.

3⃣ممکن است اینگونه پاسخ گفته شود که برای ایجاد یک جامعه متعادل، همه ی انواع این ورود ها به یک اندازه اهمیت و اولویت دارند لذا همه باید وجود داشته باشد. لکن علت اصرار کنونی ما بر کلام انقلابی و معرفی آن به عنوان اندیشه اصلاحی به این دلیل است که در ظرف زمان کنونی در این بخش خلاء وجود دارد.

به عبارت دیگر ادعا این است که به همه ورود ها نیاز داریم. لکن سایر ورود ها اکنون در سطح جامعه وجود دارند و آن چیزی که کمبود آن احساس میشود و عدم وجود آن خسارت های بیشماری پدید آورده و اوضاع جامعه را مشوش کرده، ورود کلامی و پشتیبانی از ذهن جامعه است.