نوشته‌ها

تعریف مفاهیم فلسفی مثل آزاداندیشی (2) – نحوه وجود آزاداندیشی فردی

برای تعریف مفاهیم فلسفی در یادداشت دیگری[1] سه روش عرضه شد، یکی از بهترین روش ها برای تعریف مفاهیم فلسفی استفاده از روش تعریف وجودی است، باید ببینیم که حقائقی چون آزاداندیشی را چگونه می توان تعریف وجودی کرد. اما پیش از این باید تکلیف نحوه وجود آزاداندیشی را مشخص کرد، تا ببینیم در ذاتکاوی وجودی این حقیقت دنبال چون نوع ذاتیاتی باشیم.

برای وضوح بیشتر باید تقسیم انحاء وجودات را در اینجا بیان کرد؛ معقولات ثانی فلسفی یا حقیقی هستند یا اعتباری، توضیح اینکه اگر در مورد امور تکوینی و حقیقی صحبت می کنیم که نحوه وجود آن ها ارتباطی با عالم اراده انسان و اجتماع انسانی ندارد، می گوییم موجودات حقیقی و اگر در مورد حقایقی صحبت می کنیم که در ارتباط با اراده انسان و اجتماع انسان معنا پیدا می کنند آن ها را موجودات اعتباری می گوییم. مثلاً خود وجود انسان یکی از موجودات حقیقی است و رابطه زوجیت بین دو انسان (زن و مرد) یک موجود اعتباری است که در عالم روابط انسانی معنا پیدا می کند.

با این مقدمه در مورد آزاداندیشی چه باید گفت؟ آیا آزاداندیشی خود یک نحوه وجود حقیقی دارد یا یک نحوه وجود اعتباری؟!

آزاداندیشی در دو لایه فردی و اجتماعی قابل تصویر است، یعنی یا فرد دارای یک کمال و دارایی است که او را متصف به فردی آزاداندیش می‌کنیم و یا فرهنگی در جامعه رواج دارد که می گوییم این جامعه یک جامعه آزاداندیش است. به نظر می رسد در برش اجتماعی که واضح است که نحوه وجود آزاداندیشی یک نحوه وجود اعتباری است، و به تعبیری که جناب علامه طباطبایی در مقاله ششم کتاب گرانقدر اصول فلسفه و روش رئالیسم استفاده کرده اند، جزو اعتبارات بعد الاجتماع هم هست؛ یعنی ابتدا باید یک جامعه شکل بگیرد و بعد در فرهنگ های مختلف اجتماعی که بر این جامعه حاکم می شود یکی از آن فرهنگ ها، فرهنگ آزاداندیشی باشد. در نوشته ای جداگانه به تعریف آزاداندیشی اجتماعی به عنوان یک وجود اعتباری خواهیم پرداخت.

اما در آزاداندیشی فردی، به نظر می رسد که صفات و کمالات فردی از جهت اینکه یک ملکه ای است که برای نفس انسانی حاصل می شود، یک نحوه وجود حقیقی در درون انسان پیدا می کند. البته در اینجا می شود تأملاتی داشت که آیا همه ملکات و کمالات نفسانی انسان وجودات حقیقی هستند و یا می توان گفت که برخی از آن ها مثل علم و قدرت و اراده دارای نحوه وجود حقیقی و برخی دیگر مثل تقوا و ایمان دارای وجود اعتباری هستند! ولی جمعبندی فعلی ذهنی بنده این است که همه ملکات نفسانی انسان وجود حقیقی دارند.

آزاداندیشی فردی کمالی است که برای نفس انسان در نسبت با حق پدید می آید، اگر انسانی عزم و اراده و بنای بر پذیرش حق را داشته باشد و مقداری هم به این حق پذیری عمل کند، ملکه ای برای او حاصل می شود که نتیجه آن این است که می توان به این انسان گفت یک انسان حق پذیر است، حال اگر این ملکه شدت پیدا کند و نه تنها حق پذیر است بلکه اینقدر این حق برای او مهم شده است که حتی حاضر است خود را فدای حق بکند و این نقطه اوجی است که تا قبل از آن مراتب و درجاتی می  توان تعریف کرد؛ این انسان دارای این ملکه نفسانی حق پذیری را فرد آزاداندیش و به این پدیده انسانی کرنش و پذیرش حق آزاداندیشی می گویند.

 

[1] https://andishekalami.ir/12181/

 

 

#یادداشت۳۵۴

عقیل رضانسب 14011209

 

تعریف مفاهیم فلسفی مثل آزاداندیشی (1) – توضیح تعریف وجودی

یکی از آسیب هایی که در موقع عمل کردن به یک دعوتی ممکن است ایجاد شود و تیغ اجرا را کند و یا تشتت ایجاد کند، عدم درک صحیح از یک حقیقت است، این عدم درک صحیح گاهی می تواند وضوح مفهومی نداشتن آن باشد.

آزاداندیشی نیز از این قاعده مستثنی نیست بلکه به بیان برخی از صاحبنظران و فعالین این عرصه، ابهام مفهومی داشتن آن یک عامل مهم در عدم اجرای عملیات های موفق در این زمینه در انقلاب اسلامی شده است، آن هم با وجود اینکه رهبر معظم انقلاب هم جایگاه بسیار بالایی برای این حقیقت قائل هستند و هم مطالبه بسیار مکرری کردند که آزاداندیشی در جامعه بسط داده شود.

یکی از ابهامات اساسی در اینجا این است که منطق ما قدرت تعریف مفاهیم فلسفی (معقولات ثانی فلسفی) را ندارد، منطق موجود برای تعریف ازدو ابزار حد و رسم استفاده می کند که در حد از ذات و ذاتیات استفاده می کند و در رسم از عوارض یا ترکیبی از ذاتیات و عرضیات بهره گرفته می شود. این دستگاه منطقی فقط می تواند امور ماهوی را تعریف کند، و اگر بخواهیم بر اساس آن پیش برویم باید بگوییم همه معقولات ثانی فلسفی بدیهی هستند، و لذا اگر یک حقیقی معقول ثانی فلسفی شد قابل تعریف نیست.

اما آیا واقعاً همه معقولات ثانی فلسفی بسیط هستند؟ بله برخی مفاهیم فلسفی مثل خود وجود، یا تشخص یا وحدت بسیط هستند اما همه معقولات ثانی فلسفی اینچنین نیستند، مثلاً مفهوم عرض، در عین اینکه یک وجود فی نفسه دارد، یک وجود لغیره هم دارد که این وجود فی نفسه او عین وجود لغیره اوست، یعنی یک چیز است و و جود فی نفسه دارد ولی در عین حال، حال است. یا مثلا مفهوم وجود ذهنی در عین اینکه حالت نفسانی است، یک حالت نفسانی معرفتی است، ولی وجود کشفی او عین وجود نفسی اوست. مفاهیم فلسفی پیشرفته عمدتاً از این دست هستند که اینقدر مؤلفه های محتوایی زیاد می شود و بعد برای همه آن مؤلفه های محتوایی یک اصطلاح گذاشته می شود که همه آن مؤلفه های محتوایی را در دل خود دارد، لذا این معانی فلسفی دارای مؤلفه های فراوانی هستند؛ به این معانی فلسفی مفاهیم مرکب فلسفی می گوییم.

لذا نباید طوری بحث کرد که انگار همه مفاهیم فلسفی (معقولات ثانی فلسفی) بسیط هستند.

حال سؤال می شود که مفاهیم مرکب فلسفی را چگونه تعریف کنیم؟ در ماهیت طرحواره روی الگوی جنس و فصل رفته، اما در مورد مفاهیم مرکب فلسفی که انباشتی از معانی در آن ها هست چه کار باید کرد؟

سه راه برای تعریف مفاهیم مرکب فلسفی پیشنهاد شده است:

1. از راه علت فاعلی و غایی

این راه راه صدرالمتألهین در جلد 8 اسفار پیشنهاد داده است که وجودات و حقائق وجودی را از طریق علت فاعلی و غایی می شود تعریف کرد.

این تعریف لمّی است و به سان تعریف حدی بیان می شود.

2. از راه آثار

راه دیگر تعریف این مفاهیم از راه آثار آنهاست که در واقع یک تعریف أنّی است و به سان تعریف رسمی بیان می شود.

3. تعریف وجودی (ذاتی وجودی)

این بیان را جناب استاد یزدانپناه (حفظه الله) داشتند که بیان می کند همچنان که ذاتی ماهوی داریم، ذاتی وجودی نیز داریم. می توانیم در مفاهیم فلسفی مرکب بگردیم، و مؤلفه های بنیادین آن را پیدا کنیم و همان ها را به عنوان ذاتیات وجودی او مطرح کنیم.

مشکل اساسی ما برای این نحوه نگاه کردن این است که منطق مان، منطق ماهوی است و باید به سمت اینکه این بحث ها و تلاش هایی که برای تعریف مفاهیم فلسفی شده است در منطق سرریز کند تا اینطور ذهن ها بدون الگوی مفهومی برای تعریف معقولات ثانی فلسفی نباشد.

مثلاً در تعریف عرض، وجود فی نفسه و وجود فی غیره و عینیت این دو در عرض به عنوان ذاتیات وجودی تعریف عرض اخذ شود، یا در تعریف وجود ذهنی وجود کشفی و وجود نفسانی او و عینیت آن ها به عنوان ذاتیات وجودی تعریف وجود ذهنی اخذ شود. یا در بحث تشکیک ذاتی بودن کثرت و وحدت و عینیت آن ها را باید به عنوان ذاتی وجودی او در نظر گرفت که همینجا صدرا از عنوان کالذاتی استفاده کرده است، چون هم الگوی مفهومی وجود ندارد و هم ذاتی که می گوییم مشیر به آن نگاه ماهوی است که در منطق اشراب شده است.

در واقع با نگاه صدرایی ما وجود داریم و انحاء وجود، و باید بتوانیم برای شناخت انحاء وجود با استخراج مؤلفه های درونی آن نحوه وجود، شناخت رو به عمقی برای حقائق فلسفی فراهم کرد. اگر مؤلفه های درونی آن مفهوم فلسفی باشد می شود ذاتیات وجودی و اگر مؤلفه های درونی بعلاوه برخی امتیازها و لوازم او باشد، می شود عرضی وجودی و در حالت اول تعریف حدی می شود و در حالت دوم رسمی که بوعلی و صدرا از عناوین کالحد و کالرسم برای بیان آن استفاده کردند.

 

پ.ن: در این یادداشت از مباحث جناب استاد آیت الله یزدانپناه در درس خارج فلسفه ایشان استفاده شده، به خصوص جلسه 723 که در تاریخ 27 دی1400 برگزار شده است.

 

#یادداشت354

عقیل رضانسب 14011113