نوری در تاریکی (تلاش اندکی برای شناخت شخصیت امام خمینی) ۴

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب استاد خاطره ای نقل کردند از آیت الله سبحانی که فرموده بودند که پیش از انقلاب یک بار برای عرض مساله ای اضطرار وجود داشت تا خدمت حضرت امام برسم، با فرزند ایشان هماهنگ کردم و گفتند که حضرت امام عصرها وقت مطالعه شان است و نمیشود! گفتم میدانم وقت مطالعه شان است منتها من کارم اضطراری است و اگر بشود همین طور بین وقت خدمتشان برسم مساله ام را مطرح میکنم خدمتشان؛ خلاصه وقت هماهنگ شد و خدمت ایشان رسیدیم.

وقتی خدمت امام رسیدم دیدم ایشان پشت یک میز طلبگی با آرامش فراوان نشسته اند کتابشان را در دست گرفته و مشغول مطالعه هستند، و با آرامش قلمشان را در جوهر میزنند و چیزی را با دقت بر خوش خطی در حاشیه کتابشان مینویسند، خیلی آرام کاملا مشغول انجام کارشان؛

وقتی که کارشان تمام شد خیلی آرام به نوشته هایشان فوت میکردند تا خشک شود و بعد کتاب را بستند و رو کردند به من و با تبسمی سلام کردند و آغاز به صحبت کردیم؛ گذشته از هر چیزی این آرامش ایشان خیلی روی من تاثیر گذاشت.

 

حضرت آقا هم در یکی از اولین دیدارهای پس از رهبری شان در جمعی از بیعت کنندگان چنین مضمونی را میفرمایند که : امام به نحوی بودند که اگر در جمعی مینشستند و در آن جمع 100 نفر صحبت میکردند و تمام آن 100 نفر حرفی را میزدند که امام آن حرف را قبول نداشتند، ایشان تا لازم نمیدیدند حرفی نمیزدند و موضعی نسبت به آن چه که قبول نداشتند نمیگرفتند؛

بعد حضرت آقا اضافه میفرمایند که خیال نکنید که این یک کار ساده ای است، بسیاری از ماها حتی اگر یک نفر هم حرفی بزند که ما قبول نداریم نمیتوانیم تحمل کنیم!

 

این دو خاطره نیز به ما کمک میکنند تا کمی با برخی از ابعاد شخصیت حضرت امام آشنا شویم، وسعت درونی و تحت کنترل بودگی ایشان برای خودشان از هر دوی این خاطرات فهمیده میشود.