نوشته‌ها

منطق حکومتی تمدنی- پیشرفت- امید

در یادداشت قبل عرض شد که مهم ترین خصوصیت ملت ایران که باعث می شود در نظم آینده جهان جایگاه ویژه ای برای آن ها ایجاد شود، «منطق حکومتی و تمدنی» آنهاست و به همین دلیل است که مشکل اصلی دشمن با عقلانیت جمهوری اسلامی است. عقلانیت جمهوری اسلامی در شرایطی که همه ی الگوی های پیشنهادی به بن بست رسیده اند، مسیر جدیدی را در برابر مردم جهان گشوده است و در صورتی که این ایده بتواند در کشور ایران تجربه ی موفقیت آمیزی را به وجود آورد و کشور ایران را به پیشرفت حقیقی برساند، الگوی بی نظیری در چشم جهانیان خواهد شد و بسیاری از ملت ها به سمت این زیست جدید خواهند آمد.

لذا هدف اصلی دشمن در زمان کنونی این است که جلوی پیشرفت این کشور را بگیرد و به طریقی کارآمدی این عقلانیت را زیر سوال ببرد. هر پیشرفتی در جمهوری اسلامی، به این دلیل که ذیل حاکمیت این عقلانیت رقم خورده است، تیغی است بر پیکره ی تمدن غرب. لذا دشمن سعی دارد با تمام توان جلوی پیشرفت جمهوری اسلامی را بگیرد. مهم ترین ابزار او در این زمینه ناامید کردن مردم ایران است. اگر دشمن بتواند مردم ایران را از پیشرفت کردن ناامید کند و این فکر را که عقب مانده هستند و نمی توانند رشد کنند در ذهنشان بنشاند، در حقیقت جلوی رشد عقلانیت انقلاب اسلامی در جهان را گرفته است. لذا می بینیم که سرمایه های بسیاری برای حقنه کردن این تفکر در ذهن مردم ایران خرج می شود و همه سعی میکنند که اخبار منفی از ایران را ضریب چند برابری بدهند و اخبار موفقیت های مردم ایران را تحقیر و انکار کنند و بگویند دروغ است یا فتوشاپ است و در نهایت نیز اگر نتوانند انکار کنند با سکوت خود آن ها را سانسور کنند.

به همین جهت در فتنه اخیر نیز علاوه بر حجم گسترده فعالیت ها در کف صحنه، عمده ی فعالیت ها را در فضای مجازی متمرکز کردند تا بتوانند ذهن مردم ایران را نسبت به بدبختی و بیچارگی اقناع کنند.
علت حجم گسترده ی فعالیت در خارج از کشور و به میدان آوردن سلیبرتی های بین المللی نیز با این بیان مشخص میشود. علت این بوده که بتوانند ذهن مردم جهان را که دارد نسبت به موفقیت های ایران حساس میشود، دوباره منحرف کنند و از ایران چهره ی منفوری بسازند که غیر قابل الگو برداری است و اجماع جهانی علیه ایران و تفکرات ایرانی پدید آوردند.

آقا: «امید مهم‌ترین ابزار پیشرفت است و دشمن روی این متمرکز شده؛ دشمن از همه‌ی توان دارد استفاده میکند برای القای ناامیدی، برای القای بن‌بست.»
«پس چالش اساسی برای امروز ما در کشور، چالش پیشرفت و توقّف و رکود است……..ما داریم پیشرفت میکنیم، دنبال پیشرفتیم، میخواهند این نباشد……هدف دشمن این است که ارکان اقتدار را متزلزل کند؛نمیخواهند نظام مقتدر باشد.» 1401/08/11

قلب اغتشاشات اخیر

رهبر انقلاب در دیدار با دانش‌آموزان در تاریخ ۱۱ آبان ۱۴۰۱ در بخش انتهایی بیاناتشان به «اغتشاشات» پرداختند و در همین سخنرانی بود که از «جنگ ترکیبی دشمن» نام بردند. در همان ابتدا نقش روشن «آمریکا» و همچنین به برنامه‌ریزی‌های برای آشوب و اغتشاشات و میدان‌داری عوامل آمریکا اشاره کردند؛ ایشان قلب فتنه و دشمنی‌ها را شناسایی کردند و به آن اشاره می‌کنند و به مبارزه‌ی با دشمن اصلی دعوت می‌کنند.

در زمان حضرت امیرالمومین صلوات الله علیه هنگامی که خوارج دست به غارت اموال و انفس مسلمین زدند، حضرت امیر دشمن اصلی را معاویه میدانستند و به مبارزه و جهاد بر علیه معاویه که قلب فتنه بود دعوت می‌کردند.

و بهترین راه مبارزه با آمریکا در این دوره،‌ پشرفت همه جانبه ایران اسلامی است؛‌ همان چیزی که باعث رعب و وحشت استکبار جهانی شده است و از روی ترس دست به این جنگ ترکیبی با برنامه‌ریزی‌های سنگین زده است. و در انتهای همین بیانات که در صدر یادداشت اشاره شد، به «تغییر نظام جهانی» و «نقش ایران» اشاره کردند که برای جلوگیری از طولانی شدن یادداشت شما را به آن سخنرانی ارجاع می‌دهم و در نهایت مهم‌ترین پیام ما به جبهه دشمن را مطرح کردند که باید «قدرت مقاومت ملت ایران» باشد؛ باید در پس این جنگ ترکیبی این پیام به دشمن مخابره بشود.

جبهه انقلاب به تبیین نیاز دارد!

در سفر تبلیغی اخیری که به اصفهان داشتم، مسأله ای که به شدت نمایان بود، انفعال شدید نیروهای انقلابی و روشن نبودن اذهان انقلابیون، نسبت به اتفاقات اخیر بود.
اکثر دانشجویان و طلاب انقلابی تحلیل جامع و صحیحی درمورد اتفاقات اخیر و اقداماتی که باید صورت بگیرد، ندارند و صرفا هرکدام بر اساس تک گزاره ها و اخباری که شنیده اند، درمورد شرایط فعلی قضاوت می کنند. (مردم عادی و افرادی که جزو جبهه انقلاب محسوب نمی شوند، که دیگر جای خود!!)
ترس شدیدی که بر اذهان انقلابیون و مذهبی ها مستولی شده، مسأله دردناک دیگری است. اتفاقاتی که می شنوند، فقط کتک خوردن طلبه و زنان چادری، کشته شدن بسیجی و نیروهای انتظامی و امثال این اخبار است و هرلحظه ترس از بدتر شدن اوضاع و ناامن تر شدن شهرها دارند.
آنچه بنده در این دو روز مشاهده کردم، واقعا بغرنج بود. فضای غبارآلود فعلی که ناشی از عدم درک صحیح صحنه و نداشتن تحلیل استراتژیک است، مانع از این می شود که نیروهای انقلابی بتوانند کنش گری داشته باشند. لذا، کاملا منفعل و ترسان فقط شاکی بودند، که چرا این اغتشاشگران را، جمع می کنند و تا کی می خواهند با اینها مماشات کنند و … .
نزدیک دو ماه از آغاز این فتنه می گذرد و ما هنوز نتوانسته ایم در راستای تبیین شرایط فعلی گام خوبی برداریم! شوکه شدن در اوایل زمان وقوع هر اتفاقی طبیعیست و طبیعتا زمانی طول می کشد، تا بتوانیم از صحنه درک صحیح و جامعی داشته باشیم و بتوانیم وظیفه خود و میزان توانایی خود در کنشگری را مشخص کنیم. اما آیا از الآن شرایط بهتر می شود؟ آیا در این مدت توانسته ایم عملیات هایی برای رفع این فتنه طراحی کنیم، یا فقط به تماشا و افسوس خوردن مشغول بوده ایم؟
واقعا با این همه کم کاری و تساهل، چه نتیجه ای را انتظار می کشیم؟

انگار نه انگار که حاکمیت دست ماست (درباره اغتشاشات اخیر 2)

برای تحلیل اغتشاشات اخیر کشور گاهی از زاویه فرهنگی می‌شود سخن گفت (که در یادداشت قبل کمی نوشتیم) و گاهی از زاویه حاکمیتی، واقع این است که ما حاکمیت و ابزارهای حاکمیتی را به شوخی گرفتیم، بزرگترین مانع ذهنی برای استفاده از ابزارهای پرقدرت حاکمیتی هم یک  تلقی اشتباه است که این ابزارها را بدیل کار فرهنگی می بینیم، و با یک تصور سطحی از مردم سالاری دینی از این امکان مهم که این همه در طول تاریخ خون دادیم تا به دستش بیاوریم، استفاده متناسب نمی‌کنیم؛ غافل از اینکه بدون استفاده از امکانات اعمال حاکمیت حتی پروژه‌های فرهنگی شما هم پیش نخواهد رفت و آنجا هم عرصه را تحویل دشمن می‌دهیم؛ و نتیجه همین نسلی می شود که می خواستیم مراعات حالشان را بکنیم و با کار فرهنگی سر به راهشان کنیم، ولی دشمن با اعمال حاکمیت در فضای مختلف، فضای فرهنگی ما را هم به دست گرفته است و همان جوان و نوجوانی که از ترس نرمیدن و جلوی ما نایستادن و گاهاً رأی ندادن جرئت نکردیم سخن اسلام را محکم بزنیم، امروز هم رمیده است، و هم جلوی ما ایستاده است و هم رأی نمی‌دهد!

ما حکومت و حاکمیت را می‌خواستیم برای چه؟ بله حکومت مورد نظر اسلام حکومت دیکتاتورانه نیست، اما نباید غایات و اهداف نهایی را چنان به نوک دماغمان بچسبانیم که از مسیر دشواری که باید تا رسیدن به آن غایات و اهداف نهایی طی کنیم غافل شویم. اگر غایات ما اساساً غایات فرهنگی است و در نهایت می خواهیم خود مردم قیام به قسط کنند (لیقوم الناس بالقسط!) پس ابزار حاکمیت نقشش در این به قیام رساندن مردم چیست؟! ما حکومت که چهره سخت پیشبرد اهداف الهی روی زمین است و اگر این نباشد اساساً حاکمیت‌های مسلط رقیب شما اجازه پیشبرد اهداف الهی را به شما نمی دهند، را بعد از به دست گرفتن با یک سابقه ذهنی نایس فرهنگی به شوخی گرفتیم؛ ما در بهترین حالت فکر کردیم که با زور که نمی شود کسی را به بهشت برد، و لذا قدر این ابزار بزرگی که کلی نبی و امام و ولی خدا برایش شهید شد و به دستشان نیامد را ندانستیم! اگر نگوییم بعد از مزه کردن صندلی قدرت به بعضی از ما، بیشتر خواستیم با امیال و خواهش‌های نفسانی مردم که توسط دشمن ضریب داده می‌شد، همراهی کنیم تا مبادا صندلی قدرت ما به خطر بیفتد.

ابزارهای حاکمیتی یعنی قدرت و زور، یعنی شما به جای جلوی دخترکان بزک کرده خیابان ولیعصر به پایین تهران را گرفتن (با بالاتر که کار نداریم) باید اجازه نمی‌دادی لباس‌ها مسیری را طی کنند که یک انسان متدین در حکومت اسلامی هر چه بگردد یک لباس مناسب برای زن و دختر عفیفش پیدا نکند، یعنی باید همان موقع که دشمن دارد قدم به قدم حجاب را عادی می‌کند، نسبت به سطحی از شل حجابی که جامعه هم همراه است که این دیگر نه! برخورد قهری داشته باشی آن هم به این شکل که کسانی که خط مقدم این خط شکنی هستند که عمدتاً پول می‌گرفتند که این کارها را بکنند به شدت برخورد می‌کردی، نه اینکه مثل یک مرده متحرک فقط نگاه نگاه می‌کردیم و نهایت به جای درگیری با ریشه‌ها با سرشاخه‌های خشک درگیر می‌شدیم، و دشمن هم پروژه خودش را گام به گام پیش برد تا شد اینی که هست!

ابزار حاکمیتی یعنی با ایجاد محدودیت‌ها و اعمال مالیات‌ها و برخورد جبری با ریشه‌ها، سرچشمه‌های فسادزا را خشکاندن که بعداً مجبور نباشیم با لجنی که در دشت پخش شده مبارزه کنیم!

 

#یادداشت_332

متن زندگی را رها کردیم (درباره اغتشاشات اخیر 1)

در مورد دوری بخشی از جوانان و نوجوانان از آرمان‌های اسلامی و کار را تا جایی پیش بردن که جلوی نظام اسلامی بایستند و حتی حاضر باشند هر کسی که ظاهر اسلامی داشته باشد را ضرب و شتم و حتی به قتل برسانند، ورودهای متعددی می‌شود داشت، از اینکه دشمنی که حجم فوق تصورات ما دارد خرج می‌کند و این سری هم تلاش کرده که جنگ احزاب‌طور همه نیروها و همه جور ورود را بسیج کند و درست هم هست؛ تا اینکه بسترهای اقتصادی لطمه خورده کشور به خصوص در این سالیان تحریم که از اواخر دولت دهم کشور رها شد و دولت یازدهم و دوازدهم هم که کاش فقط کشور رها میشد، بلکه با یک فهم غلط از مناسبات جهانی زمینه نفوذ در بخش های مختلف کشور و ضربه اساسی خوردن به زیرساختهای اقتصادی کشور فراهم شد، این آسیب‌های اقتصادی در کنار هجمه‌های فرهنگی و رسانه‌ای دشمن بالاخره اثرات خود را خواهد داشت.

اما در این یادداشت می‌خواهیم از زاویه کم‌کاری‌های فرهنگی خودمان و دل خوش کردن به داشتن بخشی از جامعه و توهم داشتن همه جامعه به دلیل برخی کنش‌های مقطعی به مسئله بپردازیم.

واقع قضیه این است که ما نیروهای انقلاب و حاکمیت اسلامی متن زندگی فرهنگی مردم را تا حدی رها کرده ایم، شاید هم ایده‌ای برای این حضور در متن واقعی زندگی جامعه نداریم! جوان‌های ما یک حالت رها شدگی از مدرسه تا محله را دارند، مساجد تقریباً خالی از جوان و نوجوان شده و محل تجمع افراد پا به سن گذاشته، مدارس فاقد یک طرح تربیتی روشنی است و عمده با یک فضای رها شده مواجه است، عمده افراد جامعه فقط در برخی مقاطع خاص مثل دهه محرم یک فضای فرهنگی مذهبی برای حضور و تنفس دارند که این برای اینکه سبک زندگی آن‌ها را در مشت بگیرد کفایت نمی‌کند؛ تجمعات و جمعیت‌های هیئت‌های خاص حزب‌اللهی گولمان زده است و توهم برمان داشته است که همه چیز خوبه! بروزات مقطعی جامعه در فضاهای شعائری مثل اربعین و اعتکاف‌ها و شب‌های قدر و شب‌های محرم و … یک تحلیل صحیح که باطن این مردم با اسلام است را به یک نتیجه‌گیری غلطی رسانده که احساس می‌کنیم اوضاع خوب است! در حالی که متن زندگی مردم و سبک زندگی مردم رها شده است. ما انگار سخنی برای غیر از کسانی که حزب‌اللهی و شاید باید انقلابی هم باشند نداریم، روز به روز شاهد انحرافات عمیق‌تری در جوانان و نوجوانان فامیل و اطرافمان هستیم، و نیروهای متولی فرهنگ کشور به جای پاسخگو بودن به این وضعیت اسفبار، با عَلَم کردن بروزات دینی مقطعی مردم انگار می خواهند سر خود و دلسوزان فرهنگ جامعه را کلاه بگذارند که ما خیلی خوبیم! اوضاع هم خیلی خوب است! و به دروغ این بروزات را حاصل تلاش‌های فرهنگی خود گزارش می‌کنند.

وقتی شما متن زندگی جوان و نوجوان را رها کردی، و او را بی دفاع در فضای مجازی و حقیقی فاسد رها کردی، و از ترس اینکه علیه تو بشورد و یا به تو رأی ندهد، کار فرهنگی پرحجم و با گردن برافراخته سخن اسلام را زدن که هیچ، از ابزاهای حاکمیتی هم برای محدود کردن این محیط های تنفس فاسد استفاده نمی کنی! این بی تقوایی حاکمیتی منجر به آمدن بر سرمان هر چه می ترسیدیم می‌شود! هم به تو رأی نخواهد داد و بلکه اساساً رأی نخواهد داد و هم علیه تو می‌شورد.

 

#یادداشت_331

ضعف جدی در عرصه فرهنگ

یکی از مشکلات اساسی که ما در عرصه فرهنگ داریم، اینست که به دلیل ضعف شدیدی که در عرصه فرهنگ داریم، به شدت سیاست و امنیت در فرهنگ ما تأثیرگذار است؛ در جدی گرفتن مسائل فرهنگی، در حل مسائل فرهنگی، در نگاه ما به وضعیت فرهنگی و … .
به عنوان مثال :
مسأله فرهنگی، تا به معضل امنیتی تبدیل نشود ، به خوبی دیده نشده و جدی گرفته نمی شود.
انحراف فرهنگی، تا به سیاست یا امنیت آسیب نزند، به آن بها داده نمی شود.
مشکل فرهنگی که در عرصه سیاست یا امنیت لطمه ای زده، وقتی از جهت سیاسی یا امنیتی جمع می شود، دیگر از جهت فرهنگی حل نمی شود.
و موارد بسیار دیگری که می شود چنین مثال هایی زد.
نتیجه این سیاست زندگی عرصه فرهنگ، این می شود که اولا حتی در شرایطی که معضلی فرهنگی بحران می آفریند نیز، به جای آنکه به حل مسائل فرهنگی پیش آمده بیاندیشیم ، منتظر جمع شدن قضیه از جهت امنیتی می مانیم. (البته که در میانه آشوب ، جای حل کردن مسائل فرهنگی نیست، ولی بعد از بحبوحه ها هم، هیچ کاری برای حل موضوع نمی کنیم.)
دوما (که از مورد اول بدتر و فجیع تر است)، این است که روایت صحیحی از معضلات فرهنگی که زمینه این مشکلات را به وجود آورده، نداریم. مسائل پیچیده را، سطحی و یک خطی روایت می کنیم؛ کاملا امنیتی و سیاسی؛ عده ای که لیدر هستند و مستقیم از آمریکا خط گرفته اند، عده ای هم، که فریب خورده اند و تحت تأثیر هیجانات و القائات منفی به خیابان ها آمده اند و کارهای ضد هنجاری هم، مرتکب می شوند، عده ای هم، که ضالین و گمراهان هستند و در نتیجه تقریبا می توان نتیجه گرفت که مشکلی فرهنگی که نیاز باشد آن را حل کنیم، نیست ‌.
در مقابل چنین نگاهی ، نگاه صرفا فرهنگی وجود دارد، که معتقد است حکومت نباید ورود سیاسی و قانونی در مسائل فرهنگی داشته باشد و می خواهند همه چیز را با کار فرهنگی ما کنند. این نگاه هم، انگار همچنان در دوران پیش از انقلاب به سر می برند و اصلا فهم صحیحی از منطق صحیح کار فرهنگی در دوران حاکمیت اسلام، ندارند.

فرامتن را باید درست دید! مهسا امینی، عملیات پدآفندی برای اذهان برون مرزی

از ابتدای حوادث اغتشاشات با موضوع مهسا امینی، عرض شده بود که این حادثه، یک جنگ روانی است و چون جنگ روانی ها اساسا ایجاد شوک می کنند تا به تعبیری وقت خریده شود برای یک هدف و مقصود دیگر، پس قطعا این عملیات یک عملیات پدآفندی است و نمی تواند آفندی باشد.

در دیدار رهبر انقلاب با اعضای مجمع تشخیص مصلحت فرموده بودند:

«این کاری که حالا دشمن دارد در این زمینه انجام میدهد، یک کار انفعالی است، یک کار واکنشی است، عکس‌العملی است؛ یعنی ملّت ایران در فاصله‌ی کوتاه، چند حرکت بزرگ انجام داده، که این حرکتهای بزرگ درست ۱۸۰ درجه نقطه‌ی مقابل سیاستهای استکبار جهانی است»

توضیح رهبر انقلاب نسبت به چند حرکت بزرگ که ملت ایران انجام داده است اشاره دارد به حرکت عظیم جوانان در واقعه کرونا و آخرین آن را واقعه اربعین از سمت ایران دانستند.

باید توجه کرد نقطه اصلی ضربه زننده این واقایع که با حرکت ملت ایران انجام شد، دو چیز است یک نشاط و فعالانه بودن حرکات یعنی انفعالی نبود و در دفاع از یک حرکت دشمن تعریف نمی شود و کاملا تهاجمی محسوب می گردد و دوم متدینانه است یعنی کاملا برآمده از یک حاکمیت دینی است و اگر این الگو در دنیا در حال نشر است الگویی را از ملتی منتشر می کند که حاکمیت دینی توانسته پروژه های دینی با نشاط با ملتش رقم زند.

با توضیحات فوق فرامتن حادثه مهسا امینی را اتفاقاتی از این دست که مثلا فلان قرار داد شانگهای، یا رد و بدل شدن فلان نفوذی بین دو کشور دانست در این موضوع اصلا جایز نیست زیرا که اساسا حادثه مهسا امینی یک عملیات پدآفندی برای ایجاد شوک در از بین بردن توجهات اذهان مردم دنیا بود. مردم دنیا در نگاه به عملیات های مردم ایران در نقاطی حساس شده اند و توجهشان جلب شده که همان دو قابلیتی که رهبر انقلاب ذکر کرده اند را داراست یعنی متدینانه و با نشاط بودن.

«این نشان‌دهنده‌ی چه بود؟ دو چیز را نشان میداد: یکی اینکه ملّت ایران بانشاط و زنده و سرحال است، دوّم اینکه ملّت ایران متدیّن است، به مسائل دینی و ارزشهای دینی پایبند است.»

برای این که این موضوع قدری واضح شود بهتر است که به نوع عملیات مهسا امینی دوباره نگاه شود، اولا اینکه این عملیات آن قدر که برای ظهور و بروز خارج از ایران آن یعنی بین الملل، طراحی و کارشده است برای داخل ایران آن زحماتی کشیده نشده است لذاست که می بینیم اصل اتفاق داخل ایران در چند اغتشاش به هم ریخته ضعیف خلاصه می شود که اتفاقا از طریق سلبیریتی های بین المللی ایرانی از خارج هدایت می شود؛ سطح تبلیغات دنیای بدون ایران برای مهسا امینی آن قدر بالاست که امثال خواننده های مطرح خارجی، بازیگران، ورزشکاران و حتی سلبریتی هایی که قدیمی هستند و از دایره فعالیتی شان خارج شده اند در حال حرف زدن هستند. این یعنی اگر سریع تر معنایی که به ذهن دنیا به واسطه حادثه هایی چون اربعین که از سمت ملت ایران کلید خورده است شسته نشود و فراموش نگردد، قطعا امتدادهایی برای آن رقم خواهد خورد که قطعا منجر به شکست زودتر از موعد استکبار جهانی خواهد شد.

با توضیحی که آمد قدری می توان به فرامتن حادثه اغتشاشات اخیر با نگاه به بیانات رهبر معظم انقلاب پرداخت:

«اینها شوخی نیست؛ اینها مسائلی است که بار اوّل است در دنیا دارد اتّفاق می‌افتد. یک سرودی در یک کشوری تولید بشود، بعد تکثیر بشود در چندین کشور دیگر و جوانها [آن را همخوانی کنند] که حالا من اسم کشورها را نمیخواهم بیاورم؛ اگر اسم بیاورم، قطعاً بعضی از شما که اطّلاع ندارید، تعجّب خواهید کرد. اینها اطّلاعات ما است؛ اطّلاعات دقیق و نزدیک ما است. خب، این بُروز ملّت ایران در محیط منطقه و فراتر از منطقه، آن هم به این شکل، چیزهایی است که دشمن اینها را میبیند و در قبال آن نمیخواهد ساکت بنشیند؛ [لذا] در مقابلش این کارها را انجام میدهد. می‌نشینند برنامه‌ریزی میکنند که اوّل مهر، ایران را مثلاً فرض کنید که مشغول به اغتشاش کنیم و [مانند] اینها. این یک نکته‌ی بسیار مهمّی است: حرکت دشمن حرکت انفعالی است، و ابتکار دست ملّت ایران است؛ خدا را شکر و بحمدالله. این جور حرکات است که ملّتهای دیگر را مجذوب ملّت ایران میکند،‌ مجذوب ایران میکند، مجذوب حرکت ایرانی میکند. خب، ‌این چند حرکت با فاصله‌ی کوتاه گرایش دینی مردم را نشان داد، نشاط جوانان را نشان داد و طبعاً این، ۱۸۰ درجه نقطه‌ی مقابل آن چیزی است که آنها میخواهند در ایران وجود داشته باشد و اگر وجود ندارد نشان بدهند، این [جور] است. لذا می‌آیند دچار عکس‌العمل میشوند؛ عکس‌العمل‌های ناشیانه و ابلهانه‌ای که دشمن انجام میدهد.»

در یادداشت های قبل نیز بحثهایی از آبشخورهای درگیری تمدنی این حادثه نیز بحث هایی آمده است که می توان با نظر به آنان این بحث را تا حدودی تکمیل کرد:

تنبیه برای هدایت

پس از بیانات رهبری در مراسم مشترک دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه‌های افسری نیروهای مسلح در تاریخ ۱۱ مهر ۱۴۰۱ در خصوص اغتشاشات / اعتراضات اخیر؛ همه احساس کردند که دیگر صحنه واضح و روشن است، یک عده‌ای باید تنبیه شوند که همین افرادی هستند که تحت هیجانات به خیابان‌ها آمده‌اند و عده‌ای باید مجازات شوند؛ این‌ها هم نام برده شد که بازمانده‌های عناصرِ ضربت‌خورده‌ی چهل سالِ گذشته هستند: منافقین، تجزیه‌طلب‌ها، بقایای رژیم منحوس پهلوی، خانواده‌های ساواکی‌های مطرود و منفور و … از دسته دوم بگذریم؛ امّا از دسته اول که می‌توان گفت بچه‌های خودمان هستند نمی‌توان به راحتی گذشت، نمی‌توان گفت تکلیف‌شان مشخص است دیگر یک تنبیه و یک گوش‌مالی و تمام. نه! هر چند این جمعیت و این افراد نسبت به کل جامعه ایران آنقدر وسیع نیستند ولی آن‌قدر هم کم نیستند که بتوان به راحتی از کنار آن‌ها بگذریم؛ استفاده‌ از واژه‌ی «تنبیه» توسط آقا در بیانات‌شان، نیازمند تحلیل است؛ این واژه چنانچه که خود ایشان هم در ادامه چند جمله‌ای به کار می‌برند، بار معنایی دارد.

مشکل اینها را با یک تنبیهی میشود حل کرد؛ یعنی هدایتشان کرد و تفهیم کرد که اشتباه میکنند؛

اگر قرار باشد این دسته را هدایت کنیم نیاز است آن‌ها را درک کنیم، برای‌شان دل‌بسوزانیم؛ تا چه اندازه‌ برای این  پر کردن این شکاف نسلی، برای این گسل تلاش کرده‌ایم؛ حتی تا چه اندازه با آن‌ها گفتگو کرده‌ایم و با حرف آن‌ها را شنیده‌ایم؟ چقدر احساس شنیده شدن کردند که الان بشنوند؟

درست است ما مشکل حاد و جدی نداریم، ولی اگر همین تنبیه که قرار است تنبّه پدید بیاورد و موجب هدایت و تفهیم شود،‌ اگر اتفاق نیوفتد، اگر به درستی انجام نشود؛ مشکل حاد می‌شود؛ کما اینکه اگر بسیاری از ماموریت‌ها به درستی شناخته و انجام می‌شد، شاید همین مقدار از تنبیه هم نیاز نبود!