آزادی عقیده در دیدگاه شهید مطهری

شهید مطهری در بحث آزادی اندیشه و تفکر و هم چنین عدم آزادی عقیده، بحث جالبی دارند. به نظر می رسد این بحث با دغدغه شکوفایی قوه عاقله و قدرت تفکر انسان شکل گرفته باشد.

در آنجا استاد شهید پس از بررسی معنای لغوی عقیده، به این نکته توجه می کنند که عقیده یا بر اساس تفکر شکل گرفته است و یا بر اساس عوامل دیگری غیر از اندیشه و تفکر. از آنجا که عقیده، دلبستگی و وابستگی انسان را رقم می زند، اگر بر اساس تفکر و تعقل نباشد، در نتیجه تفکر انسان وابسته به اموری غیر عقلی و خارج از فضای اندیشه و تفکر می شود.

استاد شهید برای عبور انسان از چنین فضایی، می گویند آزادی اندیشه پذیرفته است. اما نمی توان قائل به آزادی عقیده بود.

با توجه به دقتی که در بحث لحاظ شده است باید مراقب بود تا سوء برداشت نشود و از بحثی که ایشان با دغدغه آزادی انسان به سراغش رفته اند، برداشت مقابل نداشت. یعنی این بحث را دقیقا مخالف آزادی نفهمیم.

اما باز هم جای یک سوال باقی است:

ملاک تشخیص این که عقیده مبتنی بر تفکر و اندیشه شکل گرفته یا خیر چیست؟! آیا انسانی که به عنوان متفکر شناخته می شود، در عقیده اش آزاد است؟! آیا تنها ملاک این که عقیده ای مبتنی بر تفکر است این است که عقیده اش، همان عقیده حاکم باشد؟!

 

آزاداندیشی و غیرت

آزاداندیشی نسبتی با حق و حقیقت دارد، «وقتی فرد یا جامعه در لایه اندیشه حق گرا و حق پذیر شد، آزاداندیشی رخ داده است.» حق گرایی و حق پذیری در اندیشیدن هم یعنی هم می اندیشد برای رسیدن به حق و هم وقتی به حق رسیدن آن را می پذیرد، و البته قواعد منطقی اندیشیدن را نیز مراعات می کند؛

اگر فرد یا جامعه با آزاداندیشی به حقیقت یا حقایقی رسید، آیا در مرتبه بعد این تلاش قبلی او سرمایه ای برای اوست، یا انگار نه انگار که قبلاً زحمتی کشیده و به حقیقتی رسیده است؟! پر واضح است که وقتی بنا شد مدال آزاداندیشی به فرد و جامعه ای که دنبال رسیدن به حق و پذیرش حقی که به آن رسیدند داده می شود، حق و حقیقت بسیار ارزشمند تلقی می شود و اگر بخواهیم به حقی که رسیدیم بی اعتنا باشیم، از همان اول دنبال آن نیز نخواهیم رفت. به همین دلیل فرد و جامعه آزاداندیش نسبت به حق بسیار غیرتمند است.

اما اگر نگاه ما به آزاداندیشی این باشد که بگذار آزاد باشم از همه چیز حتی از حق هایی که خود به آن رسیدم، آن وقت این فرد یک فرد دم دمی مزاج و سست بار می آید، زیرا فردی که محصول اندیشه خود پایبند نباشد، زحمت و رنج اندیشه را نیز به خود نخواهد داد. در فضای اجتماعی هم همین است، جامعه هرهری مذهب و بادی به هر جهت، سختی اندیشمندی را تحمل نخواهد کرد و حزب باد شده و هر روز در جهتی حرکت خواهد کرد.

 

 

#یادداشت_361

عقیل رضانسب 14020230

به رسمیت شناختن عقاید، مراد از آزادی عقیده

بسم الله الرحمن الرحیم

  • عقیده یعنی باور و اعتقاد، یعنی آن چیزی که ایمان بدان تعلق می گیرد و پشتوانه کنش و رفتار می باشد.
  • در آزادی عقیده از زاویه فردی، انتخاب یک عقیده و باور به صورت شخصی مسئله است.
  • اما در آزادی عقیده از زاویه اجتماعی، اثرات آن عقیده در جامعه مد نظر است؛ چرا که عقیده یک فرد از مجموعه کنش ها و رفتارهای او قابل فهم است و در این لایه باید این مسئله مورد بررسی قرار گیرد که در یک جامعه تا چه میزان می توان به عقاید مختلف اجازه حضور داد.
  • آزادی عقیده غیر از آزادی بیان و عمل است چرا که بخشی از کنش های انسانی عمل و بیان می باشند. فلذا این مقوله ها غیر از یکدیگر می باشند و می شود قائل به آزادی در عقیده بود اما آزادی در بیان و عمل را نپذیرفت.
  • آزادی در عقیده از حیث اجتماعی یعنی آن که جامعه همه عقاید و باورهایی که پشتوانه کنش های انسانی هستند را به رسمیت بشناسد. رسمیت بخشی به عقاید یعنی که آن ها حق حیات و زندگی با عقیده شخصی خویش را دارا هستند و نباید به سبب عقیده شان از حقوق اولیه و اصلی زندگی محروم شوند.
  • در این جا این نکته حائز اهمیت است که ترویج و تبلیغ عقاید مختلف لزوما در حیطه آزادی در عقیده قرار نمی گیرد و با مسئله های دیگری همچون آزادی عمل و بیان در تعامل است.
  • فلذا پذیرش آزادی در عقیده فقط به معنای رسمیت بخشی به آن عقاید است نه به معنای اجازه ترویج و تبلیغ آن عقیده.

لذت آزاداندیشی در گرو آزادی عقیده

بسم الله الرحمن الرحیم

آزادی در عقیده سبب لذت آزادی در اندیشه می شود. اندیشه زمانی می تواند ارزشمند و لذت بخش برای انسان باشد که بتواند آن را در نهایت به سان یک عقیده و باور بپذیرد و کنش ها و رفتارهای خویش را به سبب آن سامان دهد.

انگیزه آزادی در اندیشه و آزاداندیشی زمانی می تواند در افراد و جامعه بروز پیدا کند که آزادی در عقیده نیز در آن جامعه پذیرفته شده باشد.

البته این نکته را باید بدان توجه کرد که تمام عقیده ها برگرفته شده از فکر و اندیشه نمی باشند، برخی از عقیده ها برگرفته شده از حب و بغض ها و عادت ها و شرایط فرهنگی می باشند لذا مراد از این که آزادی در عقیده سبب لذت آزادی در اندیشه می شود به صورت مطلق نیست. یعنی در صورتی که عقیده نشأت گرفته شده از یک اندیشه و فکر باشد این رابطه میان آزادی در عقیده و آزادی در اندیشه حکمفرماست.

با این توضیح می توان این گونه ادعا کرد که قائل به آزاداندیشی و آزادی در اندیشه باید حداقل حدی از آزادی در عقیده را بپذیرد و الا آزاداندیشی لغو می باشد. و آن حد، عقاید برگرفته شده از فکر و اندیشه می باشد.

اما دو سوال اساسی در این جا باقی می ماند؛ یکی آن که معیار و ملاک در این که کدام عقیده برگرفته شده از اندیشه است و کدام از اندیشه گرفته نشده است چه می باشد؟ و دوم آن که حد و یقف این آزادی تا چه میزان می باشد ؟ مسئله در لایه آزادی عقیده مطرح است و مراد زوایای آزادی در بیان و عمل نمی باشد.

تفکیک میان عقیده و اندیشه

به نظر می‌رسد که باید میان اندیشه و عقیده تفکیک کرد؛ برای اینکه تفکیک راحت‌تر باشد، از کلمه باور استفاده نمی‌کنم و آن را ترجمه عقده در نظر می‌گیرم.

به نظر می‌رسد میان اندیشه -به معنای حاصل مصدری- و عقیده تفاوت وجود دارد و در لفظ چه بسیار که اندیشه و عقیده را به اشتباه در جای یکدیگر به کار می‌بریم؛ البته در بسیاری از موارد هم کلمه «باور» را بر هر دوی آن‌ها اطلاق می‌کنیم؛ امّا به نظر می‌رسد که باید میان ساحت عقل و قلب تفاوت گذاشت؛ آنچه حاصل مصدر اندیشیدن است با آنچه عقده می‌شود تفاوت دارند؛ به تعبیر دیگر اندیشه باید پیوند و گره با قلب بخورد تا عقیده شود؛ البته ممکن است چیز‌هایی با قلب پیوند بخورد که اساسا اندیشه نباشد به این معنا که از طریق و راه عقل و اندیشه عبور نکرده باشد؛ چه بسیار عقیده‌هایی که متعصبانه است، و چه بسیار عقیده‌هایی که صرفا از عواطف برخواسته‌اند و هیچ گونه تعقلی در آن نیست و البته ممکن هم هست یک اندیشه خطا تبدیل به عقیده بشود.

اندیشه برای رسیدن به حق مجاز، ابراز عقیده باطل غیر مجاز

در نسبت آزادی اندیشه و آزادی عقیده تأمل ایجاد می شود که اگر اولی آزاد است و آزاد بودنش مطلوب و ممدوح است چرا دومی آزاد نیست و نه تنها مذموم است بلکه در حالت هایی مثل ارتداد برخورد خشنی با افراد می شود؟

به نظر می رسد باید دید که نگاه ما به آزاداندیشی چیست و تفاوت با آزادی عقیده چه می شود؛ حقیقت و جوهره آزاداندیشی این نیست که انسان آزاد است که بدون هیچ ضابطه و قانونی بیندیشد، بلکه اندیشه آزاد نیز مقید به این قید است که باید از تعصب و تقلید و ترس و انواع و اقسام وابستگی رها باشد و همچنین در قید اندیشه بودن اندیشه شود و قواعد منطقی حاکم بر اندیشه که اگر رعایت نشود دیگر اندیشه اندیشه نخواهد بود را مراعات کند. همچنین این محدود به قیودی نبودن و در دایره قواعد منطقی اندیشیدن حتماً باید با دغدغه و هدف رسیدن به حق صورت بپذیرد تا عنوان آزاداندیشی را از آن خود کند؛ جوهره آزاداندیشی حق گرایی و حق پذیری در لایه اندیشه است. اگر قائل به نسبیت و شکاکیت باشیم اساساً اندیشه ای معنا ندارد که حالا بخواهد آزادی در آن معنا داشته باشد، و اگر قائل به این باشیم که رسیدن به حق و حقیقت ممکن است، اندیشه ای که برای تلاش به رسیدن به حقیقت است اگر گرفتار قیودی که ذکر کردیم نباشد اندیشه ای آزاد خواهد بود.

پس آزاداندیشی خود موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد برای رسیدن به حق، همچنین اگر حقایقی را با اندیشه آزاد اثبات کردیم در اندیشه های بعدی باید مقید به آن ها باشیم، مگر اینکه بخواهیم در مورد حق بودن خود آن ها اندیشه دوباره ای بکنیم، از آنجا که وجود خدا و انبیاء و کتاب آسمانی و تنها نسخه ادعا کننده سعادت ابدی انسان که گرایش فطری اوست به برهان عقلی و معجزه الهی ثابت می شود و جامعه اسلامی بر مبنای این حقایق بسیار بزرگ شکل می گیرد، کسی در این جامعه حق این را ندارد که عقیده باطلی خلاف این حقایق عظیم ابراز کند و اگر این اتفاق افتاد چون امنیت اعتقادی و روانی جامعه اسلامی را به هم زده است به عنوان مرتد شدیدترین برخوردها با او می شود. اما اگر کسی بخواهد در این حقایق ثابته بیاندیشد تا به آن ها برسد مانعی وجود ندارد بلکه در نائل شدن به عمق فهم در اینجا سلوک انسانی به سمت خدا قرار دارد، و اگر کسی اندیشید و به حق بودن این حقائق نرسید، اگر بخواهد در جامعه اسلامی زندگی کند به هیچ وجه حق ابراز این نتیجه باطل خود را ندارد، اگر می خواهد عقاید باطل خود را تبلیغ و ترویج کند باید از ذیل حاکمیت اسلامی خارج شده و به منطقة الکفر برود و الا مرتد است و شدیدترین عقاب ها را دچار خواهد شد.

 

#یادداشت_359

عقیل رضانسب 14020225

 

چند نکته در مورد کلام شهید مطهری ره در مورد آزادی تفکر و آزادی عقیده

شهید مطهری ره:
«فرق است ميان آزادى عقيده و آزادى تفكر. تفكر يعنى همان استعداد انسانى بشر كه مى‏تواند در مسائل، علمى و منطقى بينديشد. اين استعداد حتما بايد آزاد باشد. پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادى است.

مى ‏دانيم هر عقيده‏اى ناشى از تفكر نيست. بسيارى از عقايد بشر ناشى از يك سلسله عادتها، تقليدها و تعصبهاست نه اين كه چون فكر كرده اين عقيده را گرفته است بلكه چون عادت كرده، به اين عقيده چسبيده است.
اين عقيده نوعى «انعقاد» است يعنى فكر و انديشه‏اش به جاى اين كه باز باشد بسته و منعقد شده و بر عكس، آن قوه مقدس تفكر به دليل اين انعقاد و بستگى در درونش اسير شده. آن آدمى كه يك سنگ يا چوب و ساخته دست خودش را مى‏پرستد، آيا نشسته علمى و منطقى فكر كرده و علم و منطق او وى را رسانده به اين كه اين بت را بپرستد؟

تفكر آزاد است، حالا كه تفكر آزاد است پس اين آقاى بت‏ پرست بايد آزاد باشد براى اين كه بت را بپرستد؛ يا نه، عقل و فكر اين شخص اسير است، بايد كارى كنيم كه عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم، كارى را بكنيم كه ابراهيم خليل اللَّه و بت‏شكن كرد؟»(مجموعه آثار شهيد مطهري (آينده انقلاب اسلامى ايران)، ج‏24، ص120

????چند نکته در مورد کلام شهید مطهری ره در مورد آزادی تفکر و آزادی عقیده

1- شهید بزرگوار در استدلال در مورد عدم آزادی عقیده بیان میفرمایند که همه عقاید از تفکر نشات نگرفته اند و بسیاری از عقاید ناشی از خرافات و… هستند. لذا نمی توان قائل به آزادی عقیده شد. لکن شهید بزرگوار اشاره ای نمیکنند که عقایدی که از تفکر نشات گرفته اند چه طور؟ اگر قائل به آزادی تفکر شدیم، این تفکر آزاد خواه ناخواه در مرحله بعدی عقایدی را رقم خواهد زد. این فردی که بر اساس تفکر آزاد به نتایجی رسیده و به مرور به آنها معتقد شده، در عقایدش آزاد نیست؟ یعنی میتواند در مقابل اندیشه های دینی تفکر کند لکن نباید به آنها اعتقاد پیدا کند؟ این پدیده در ساحت انسان چگونه امکان دارد؟

2- آزادی عقیده به چه معناست؟ اساسا میتوان انسان را از اعتقاد به چیزی منع کرد؟ یا باید روش های رسیدن به یک اعتقاد را محدود کرد و برخی روش ها و منابع را معتبر و برخی را شمرد؟

3- آیا منظور از عدم آزادی در عقیده، عدم آزادی در بیان و یا تبلیغ یک عقیده است، یا منظور در عدم آزادی در اعتقاد داشتن است؟ اگر منظور عدم آزادی در اعتقاد داشتن است، اصلا چنین سلبی امکان پذیر است؟

آیا آزادی عقیده سلب کردنی است؟

آیا آزادی عقیده سلب‌کردنی است؟ به عبارت دیگر چگونه می‌توان آزادی در اتخاذ عقیده را سلب کرد؟ مسئله در مقام بروزات عقیده نیست؛ اینکه مانع اعمال هر عقیده‌ای بشویم، چیز ممکنی است؛ امّا اینکه در اتخاذ عقیده ممانعت ایجاد شود، شاید بتوان گفت کمی ناممکن است؛ البته می‌توان در مسیر عقیده شدن چیزی دخالت کرد و مانع آن شد و یا چیزی را عقیده‌ی کسی کرد، کما اینکه می‌کنند، امّا اینکه مستقیما از اتخاذ عقیده ممانعت شود، به خاطر درونی بودن این مسئله، کاری ناممکن است.

همانگونه که در مورد اندیشه و فکر می‌توان این را گفت؛ اینکه اساسا تا چه حد ممکن است از داشتن یک اندیشه توسط کسی جلوگیری کرد؛ در این مقام هم به بیراهه کشاندن اندیشه و القا یک اندیشه ممکن است که این هم نوعی از سلب آزادی است؛ ولی باز هم در اندیشه، امکان مستقیم مقابله با اندیشه وجود ندارد؛

بله همانگونه که در اصل اندیشیدن گاهی اجازه‌ی آن داده نمی‌شود -اینکه خودآگاه نیاندیشم- در عقیده هم شاید اینگونه بتوان عمل کرد؛ ما یک دوره‌ی تاریخی اخباری‌گری داشتیم که چه بسیار بر تعقل و عقل تاختند و تا حدی هم جامعه متاثر از آن در حیطه‌هایی به کل اندیشیدن و تفکر را منع کردند؛ در اینجا آزادی اندیشه حتی به معنای مصدر آن هم گرفته شده بود چه برسد به معنای حاصل مصدری؛ البته خالی از اندیشه نبودند و اندیشه‌های خود را از راهی غیر از تفکر، مثلا نقل پُر می‌کردند.

در آزادی عقیده هم همانگونه که بحث‌های ارتداد و تعامل با کفار و مشرکین در مباحث دینی مطرح می‌شود؛ می‌توان گفت مسئله این است که از اساس نزدیک شدن به هر عقیده‌ای جایز شمرده نمی‌شود؛ و شاید بتوان گفت این حدودی که برای مرتد قرار داده می‌شود بیشتر برای جنبه‌ی بازدارندگی آن است؛ هدایت و سعادت بشری آنقدر برای خداوند مهم بوده است که حتی اجازه‌ی نزدیک شدن به انحراف را هم نمی‌دهد؛

به نظر می‌رسد در پراکنده‌نویسی‌های بالا یک پیش فرض نهفته است؛ اینکه میان اندیشه -به معنای حاصل مصدری- و عقیده تفاوت وجود دارد؛ میان ساحت عقل و قلب باید تفاوت گذاشت؛ به تعبیر دیگر اندیشه باید پیوند و گره با قلب بخورد تا عقیده شود؛ البته ممکن است چیز‌هایی با قلب پیوند بخورد که اساسا اندیشه نباشد به این معنا که از طریق عقل نگذشته باشد.