نوشته‌ها

پیرامون کلام انقلابی ( 3 – علم راهبردی ) قسمت دوم

چرا علم کلام در لیست علوم راهبردی نیست

آیا واقعا “کلام انقلابی”  در این میان، جایگاهی دارد ؟

نگاه اول  :

تمدن غرب به سبب ریشه های مادی گرایانه ای که در فلسفه خود منتشر کرده، در تمام لایه های تمدنی به مسائل ماوراءماده توجهی ندارد.

او اقتدار را صرفا در میان تکنولوژی و رفاه و قدرت نظامی جستجو میکند و از اقتدارت فوق العاده ای که مقوله های انسانی مانند خانواده، زندگی، فرهنگ، گفتمان، رسانه و مانند اینها پدید می آورند غافل است.

فلذا استانداردهای علوم راهبردی را انگونه که در یادداشت قبل دیدیم تدوین نموده است.

حتی دسته بندی دوره های حیات بشر بوسیله عامل راهبردی اصلی آن دوره که دوره کشاورزی، دوره صنعتی و دوره دانشی را نتیجه میداد نیز دچار اشکال است.

ما 14 قرن پیش گروهی را مشاهده میکنیم به نام امت اسلامی که بدون برخورداری از برتری در زمینه آب و خاک و ابزار و نیروی کار و دانش، دو تمدن بزرگ آن زمان را که در اکثر این زمینه ها برتری داشتند شکست داده و دارایی آنها را تصاحب نمودند. عامل برتری در این واقعه را به روحیه جنگ طلبانه اعراب نیز نمیتوان نسبت داد زیرا در سالهای بعد که مغول ها ( که روحیه جنگ طلبانه بمراتب بیشتری از اعراب داشتند ) به این گروه حمله ور شدند، به طرز جالبی در میان آن گروه ( امت اسلامی ) هضم شدند و از عقاید خودشان دست برداشتند.

به نظر میرسد پژوهشگران عرصه علوم راهبردی، عنصری راهبردی به نام “عقیده ” را از قلم انداخته اند.

 

نگاه دوم :

آن چه درباره علوم استراتژیک ترجمه شده و مطالعه میشود مانند بسیاری از مطالب دیگر، جهت دار است.

این طور نیست که تمدن مدرن ابزار های مهم و حقیقتا راهبردی انسانی را مانند گفتمان و عقیده و مانند اینها فراموش کرده باشد. بزرگترین دلیل بر این مدعا پژوهش های متعدد و شدیدی است که تمدن مدرن غرب در زمینه های روانی، فلسفی و مانند اینها سامان میدهد.

علت عدم ذکر چنین عوامل استراتژیک این است که مخاطب صرفا با نقطه قوت تمدن مدرن یعنی جنبه سخت آن ارتباط بگیرد و مقهور هژمونی آن شود. جنبه نرم تمدن مادی اتفاقا نقطه ضعف آن است و در تدارک است تا آن را به نحوی جبران کند و در این راه از شرق شناسی نیز بهره های فراوان برده است. اسلام نافی پیشرفت ابزار ماید نیست بلکه روی آن تاکید میکند اما دست برتر و مقوله واقعا راهبردی امت اسلام چییزی نیست جز عقیده !

مقوله ای که در نسخه های راهنمای اقتدار بین الملی که از غرب به دست ملت ها میرسد، سانسور شده.

 

علم کلام بر اساس هر دو نگاه قابلیت اضافه شدن به لیست علوم راهبردی را دارد.

این علم هم متضمن پیشرفت جامعه است. هم جایگاهی محوری و اثرگذار در علوم دیگر دارد.

پشتیبان اقتدار حاکیمت است و امنیت ملی را نیز تامین میکند.

بلکه جایگاهی مافوق علوم راهبردی دارد و میتوان او را مادر علوم راهبردی نامید چه اینکه فناوری ها همگی در خدمت عقاید صاحبان آنها هستند و کلام نبض عقاید را به دست میگیرد.

پیرامون کلام انقلابی ( 3 – علم راهبردی ) قسمت اول

آیا ” کلام انقلابی” یک علم استراتژیک به حساب می آید ؟

اصلا چه علومی استراتژیک هستند ؟

در دهه های اخیر بارها واژه “علوم استراتژیک” به گوشمان خورده و تصوراتی از آن داریم.

کلمه استراتژی ابتدا درباره مفاهیم نظامی کاربرد داشته و برای مفهوم “سبک به کارگیری قدرت نظامی” استعمال میشده است اما در دوره های متاخر با توسعه زمینه های تقابل از تقابل نظامی، بخش نظامی این واژه رنگ باخته و امروز استراتژی به معنای برنامه ای برای برتری یافتن و غلبه استفاده میشود.

ممکن است شما راهی برای پیروزی یک تیم در مسابقه فوتبال طراحی کنید، ممکن است به طراحی کسب و کاری که بیشتر از همردیف های خود سود میکند فکر کنید، یا برای برتری ملتی بر ملت های دیگر برنامه ریزی کنید. در هر صورت شما استراتژیست نامیده میشوید.

ابزاری که برای تدوین استراتژی ( پروژه غلبه )  توسط فرد یا افراد استراتژیست استعمال میشوند ، استراتژیک لقب میگیرند. مطالعات استراتژیک، موقعیت استراتژیک، افراد استراتژیک و منابع استراتژیک از این دسته اند.

در این میان علومی نیز هستند که استراتژیک نامیده میشوند. این علوم ابزاری برای دست یافتن به اقتدار و غلبه بر سایرین هستند.

اهمیت علوم در زمینه استراتژی زمانی مشخص میشود که بدانیم برخی عوامل استراتژیک در حیات بشر را به دوره های مختلف وابسته میدانند. در عصر کشاورزی منابع آب و خاک و در نهایت غذا بود که عامل اصلی اقتدار بشمار میرفت. در دوره صنعت  تکنولوژی، ابزار و نیروی کار بود که عامل برتری بود و امروز قائل هستند که عامل برتری کشور ها دانش است. دانش هایی که موجب استفاده بهینه و اقتدارساز از آب، خاک، نیروی انسانی و ابزار صنعتی خواهند بود.

علوم برای عضویت در باشگاه علوم استراتژیک باید چند شرط را دارا باشند :

  1. موجب پیشرفت باشند. ( توسعه )
  2. محوری و فرارشته ای باشند. ( علمی )
  3. قدرت ملی را افزایش دهند. ( حاکمیتی )
  4. امنیت ملی را افزایش دهند. ( نظامی امنیتی )

علومی را که امروز شامل صلاحیت های استراتژیک نام برده هستند شامل : فناوری نانو، فناوری هسته ای، لیزر، فناوری های زیستی، سلول های بنیادین و شبیه سازی، هوفضا، پزشکی مولکولی، هوافضا و فناوری ارتباطات هستند.

 

ضمنا پیش بینی میشود که در سالهای پیش رو  سه مقوله : فناوری زیستی + فناوری اطلاعات + میکروالکترومکانیک مهمترین پدیده های استراتژیک، قدرت آفرین و غلبه ساز جهان بشریت باشند.

 

اما آیا واقعا “کلام انقلابی”  در این میان، جایگاهی دارد ؟

 

نکته :

در این یادداشت به دنبال گزارش آن چه ظاهرا هست بودم و به همین خاطر از واژه غربی استراتژی استفاده کردم.

در یادداشت بعدی و هنگام توجه به آنچه واقعا هست و باید باشد ، از واژه فارسی “راهبردی” بهره خواهیم برد.

✨عقیده

«قرآن مکی در تمام سیزده سال از یک موضوع سخن میگفت، منتها با شیوه های گوناگون. قرآن مکی می خواست اولین و بزرگترین و اساسی ترین قضیه یعنی قضیه عقیده را در چارچوب قاعده بنیادی آن یعنی الوهیت و عبودیت و پیوند های آن دو معالجه کند.»
معالم الطریق

سید قطب معتقد است که ورود اسلام به جامعه جاهلی و اندیشه اصلاحی اسلام بر اساس اصلاح عقیده بوده است و با اصلاح عقاید جامعه تمامی اصلاحات بعدی را نیز رقم زده است. اصلاح عقیده را نیز از زیر بنایی ترین و اساسی ترین عقیده یعنی توحید آغاز کرده است.
به علاوه اینکه سید قطب مسئله عقیده را با اوصاف « اولین» «بزرگترین» و «اساسی ترین» قضیه یاد میکند و این نشان از اهمیت «عقیده» در نظر این متفکر بزرگ جهان اسلام دارد.

این مطالب را صرفا به عنوان مویدی برای اهمیت عقیده در تفکر اصلاحی اسلام و اهمیت کار کلامی آوردم.

متکلم انقلابی معمار بنای باشکوه روشنفکری دینی

کلام انقلابی در افق روشنفکری دینی حضور دارد. یکی از بهترین تعابیر در تبیین افق روشنفکری دینی تعابیری است که دکتر علی شریعتی داشته است:
دکتر شریعتی در بیان رسالت روشن‌فکر به موضوعی اشاره می‌کند که برای ما مهم است :
«روشنفکر رسالتش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست، رسالت روشنفکر خودآگاهی دادن به متن جامعه است، فقط و فقط همین و دیگر هیچ. اگر روشنفکر بتواند به متن جامعه خودآگاهی بدهد، از متن جامعه قهرمانانی برخواهند خواست که لیاقت رهبری کردن خود روشنفکر را هم دارند. و تا وقتی که از متن مردم قهرمان نمی‌زاید؛ روشنفکر وجود دارد.»(چه باید کرد؟؛ صفحه 499)
جالب‌تر تعریف قابل تأملی است که برای روشن‌فکر دارد :
«تو کجای تاریخ قرار گرفته ای؟ اگر این را بفهمی روشنفکری. و می‌بینیم بسیار کمند که این را دقیقا بتوانند ارزیابی کنند و نیز در چه جایی؟ در چه جایی یعنی چه؟ یعنی در جامعه خودت در میان قطب‌های مختلف و جهت‌های مختلف دشمن‌ها، دوست‌ها، بالاها، پایین‌ها، در تمام این خطوطی که به تو می‌پیوندد چه وضعی دارد چه جایگاهی داری؟ این را همه می‌فهمند ؟ … بسیار کمند کسانی که بدانند کجا قرار دارند … .
روشنفکر در یک کلمه کسی است که نسبت به “وضع انسانی” خودش درزمان و مکان تاریخی و اجتماعی‌ای که در آن است خودآگاهی دارد و این ” خودآگاهی ” جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.»(دکتر علی شریعتی، چه باید کرد؟، صفحه 255)

تأکید بر خودآگاهی و مأموریت و مسئولیت توجه دادن به خویشتن خویش از نقاط برجسته ای هست که ایشان در تعریف روشنفکر دارد.

اما تلاش ایشان بدینجا ختم نمی شود ایشان از علم هدایت و بعثت و نبوتی که فلسفه اش ذهنیت سازی است برای توضیح روشنفکری سخن می گوید:

«روشن‌فکر ـ به معنای مطلق ـ «خدا گونه‌ای» است در «جهان» و «پیامبر گونه‌ای» است در «جامعه» و «امام گونه‌ای» است در تاریخ!
روشنفکری نه فلسفه است نه علم نه فقه و نه ادب و هنر بلکه در یک کلمه «علم هدایت» است و نوعی «نبوت» که نه چون فلسفه ذهنیت‌سازی است و نه چون علم، نقش صورت اشیاء و روابطشان است در ذهن، آن‌چنان که هستند بلکه علم «شدن» است و خبر دادن از «راه» که از «خودآگاهی وجودی» آدمی سرچشمه می گیرد و بنابراین در ذات خود « دعوت» را به همراه دارد و بنابراین « مسئولیت » را !» (مجموعه آثار شریعتی، ج20، ص457)

در جای دیگر ایشان روشنفکر را بر کرانه های آگاهی و فهم تصویر می کند:

«روشنفکر عبارت است یک انسان آگاه نسبت به نا هنجاری‌های اجتماعی ،آگاه به عوامل درست این تضاد و ناهنجاری، آگاه نسبت به نیاز این قرن و این نسل و مسئول در ارائه راه نجات جامعه از این وضع ناهنجار محکوم و تعیین راه حل و ایده آلهای مشترک برای جامعه و بخشیدن یک عشق و ایمان مشترک جوشان به مردم که در متن سرد و منجمد اجتماع منحط سنتیش، حرکت ایجاد کند و آگاهی و خودآگاهی خویش را به مردمش منتقل نماید و در یک کلمه برای جامعه‌اش پیغمبری کند، ادامه دهندۀ راه پیامبران تاریخ که ایجاد عشق و ایمان و هدف و حرکت بود برای «هدایت و عدالت» ، زبانش متناسب با این زمان و راه‌هایش متناسب با این نا هنجاری ها و سرمایه اش متناسب با این فرهنگ [باشد].» (مجموعه آثار شریعتی، ج20، ص367)

 

تفاوت کلام انقلابی و الهیات کاربردی

برای فهم کلام انقلابی، فهمیدن تفاوت بدیل‌های نزدیک به آن می‌تواند تأثیر زیادی داشته باشد. یکی از بدیل‌های نزدیک به کلام انقلابی، الهیات کاربردی است.

در الهیات کاربردی کاربست بنیادهای نظری و لایه‌ی بنیادین باورهای دینی وجود دارد، در این پویش تلاش می‌شود تا باورهای دینی به صورت عینی و کاربردی در پاسخ به سؤال‌‌ها و نیازهای مخاطب عرضه شود. دغدغه‌اش این است که عقاید بنیادین به یک موقعیت عینی امتداد پیدا کنند، حالا یا به صورت عام در حوزه‌های تفصیلی حیات و یا به صورت خاص و تخصصی در حوزه‌های خاص. به عبارت دیگر الهیات کاربردی می‌خواهد الگو یا مدل مفهومی در پاسخ به سؤال مشخص یا نیاز عینی را ارائه دهد.

با نیا توصیفات از الهیات کاربردی سؤال می‌شود که تفاوت الهیات کاربردی با کلام انقلابی چیست؟ کلام انقلابی هم دغدغه‌ی اندیشه‌ی همراه فرد و جامعه را دارد و می‌خواهد باورهای او یک حرکت عمیق انقلابی در او ایجاد کند، می‌خواهد که پشتیبان معرفتی حیات انقلابی که در افق تمدنی است قرار بگیرد. کلام انقلابی می‌خواهد مبانی باورهای دینی را به سمت یک بندگی گسترده‌ی دینی (انقلاب اسلامی) بکشاند.

 

برای فهم تفاوت کلام انقلابی و الهیات کاربردی از دو زاویه می‌شود بحث را بررسی کرد: 1. زاویه دانشی 2. زاویه اندیشه‌ای

زاویه دانشی

واقع این است که در بحث لایه‌های دانش کلام در لایه‌ی بنیادین قرار می‌گیرد و الهیات کاربردی در لایه‌ی کاربردی؛ اگر روی کلام انقلابی تأکید کنیم، کلام انقلابی در لایه‌ی دانش‌های بنیادین جهت‌دار قرار دارد و الهیات کاربردی در لایه کاربردی دانش قرار می‌گیرد.

این بحث را در یادداشتی با عنوان « جایگاه کلام انقلابی در لایه‌های دانش»[1] پرداختم که به آن مراجعه شود.

زاویه اندیشه‌ای

در زاویه بررسی دیگر باید گفت که اساساً دغدغه‌ی متکلم با دغدغه‌ی الهیاتی (فرد الهیاتی) متفاوت است؛ متکلم خود را در افق اندیشه‌ای تعریف کرده است، حال آنکه الهیاتی خود را در افق دانشی قرار داده است.

اگر تفاوت بین مفادهای معرفتی و گفتمانی که هر دو در افق ارائه باورها و عقاید اسلامی قرار دارند روشن نباشد، نمی‌توان تفاوت بین کلام انقلابی و الهیات کاربردی را به درستی متوجه شد.

مفاد معرفتی دغدغه‌اش صرف حقیقت است، اینکه متن واقعیت چیست ولو فقط دغدغه‌ی شخص من باشد و به درد هیچ شخص دیگری نخورد، یا ولو اینکه فقط شخص من بفهمم و هیچ شخص دیگری امکانات فهمش را الان نداشته باشد، افق دانشی در این افق قرار دارد. دانشمند دنبال کشف و فهم متن واقعیت است، و تلاش می‌کند با همه ابزارها و امکانات فهم حرفه‌‌ای که دارد ته قصه را در بیاورد.

اما مفاد گفتمانی دغدغه‌ی دیگری است، در اینجا دنبال این هستیم که طعام معرفتی این فرد یا جامعه‌ای که مخاطب من هست الان چیست. اگر بخواهیم به این فرد یا جامعه مورد نظر یک ارتقای معرفتی بدهم، الان باید روی چه باورهایی تأکید کنم، بعد از مشخص شدن این، حالا نوبت به این می‌رسد که این باورها را در چه سطحی باید به او بدهم. این افق یک افق اندیشمندانه است، شما به عنوان متکلم موظف هستی که اندیشه دینی همراه مردم که هویت او را تشکیل داده است و طعام او برای زیست انقلابی او را فراهم آورده است را پشتیبانی کنی.

با این توضیح باید گفت که تفاوت اصلی و جدی کلام انقلابی و الهیات کاربردی در این است که الهیات کاربردی در افق دانشی بسته شده و دغدغه‌اش امتداد بنیان‌های فکر اسلامی به عرصه‌های کاربردی و عینی است؛ اما کلام انقلابی اساساً در افق اندیشه‌ای بسته است و دغدغه‌اش تأمین اندیشه همراه و طعام معرفتی پشتیبانی کننده از زندگی انقلابی است.

[1] https://andishekalami.ir/2815/

 

عقیل رضانسب

#یادداشت_315

واقعیت از حدی غلیظ تر شود فقه گم می شود

در کلام انقلابی بین دو مفاد با هم تفکیک می‌کنیم، مفاد معرفتی و مفاد گفتمانی، مفاد معرفتی دغدغه‌اش صرف حقیقت است، اینکه متن واقعیت چیست ولو فقط دغدغه‌ی شخص من باشد و به درد هیچ شخص دیگری نخورد، یا ولو اینکه فقط شخص من بفهمم و هیچ شخص دیگری امکانات فهمش را الان نداشته باشد، افق دانشی در این افق قرار دارد. دانشمند دنبال کشف و فهم متن واقعیت است، و تلاش می‌کند با همه ابزارها و امکانات فهم حرفه‌‌ای که دارد ته قصه را در بیاورد.

اما مفاد گفتمانی دغدغه‌ی دیگری است، در اینجا دنبال این هستیم که طعام معرفتی این فرد یا جامعه‌ای که مخاطب من هست الان چیست. اگر بخواهیم به این فرد یا جامعه مورد نظر یک ارتقای معرفتی بدهم، الان باید روی چه باورهایی تأکید کنم، بعد از مشخص شدن این، حالا نوبت به این می‌رسد که این باورها را در چه سطحی باید به او بدهم؟ هم اینکه چه سطحی از باورها برای کنش او کافی است و بیش از آن ممکن است برای او دست‌وپاگیر شود، هم اینکه از یک سطحی عمیق‌تر را ممکن است مخاطب توان فهمش را نداشته باشد، و ارائه‌ی لایه‌ی عمیق‌تر برای او مضر هم باشد.

واقع این است که سطح فهم مردم عادی نسبت به برخی لایه‌های عمیق معارف دینی آمادگی ندارد و وقتی حقیقت با یک غلظت‌هایی به مردم عادی عرضه شود اتفاقی که می‌افتد این است که جامعه شریعت را گم می‌کند. این نکته اینقدر جدی بوده که همیشه در طول تاریخ در عرفان اسلامی جریان‌های انحرافی و صوفی مسلک درست کرده است، جریان‌های انحرافی عرفانی همه در این نکته مشترک بودند که شریعت را فدای حقیقت می‌کردند، یعنی ادعایشان این بود که به عمق‌هایی از فهم حقیقت و نائل شدن به حقیقت که رسیدند، دیگر شریعت نیاز نیست، شریعت نردبانی است برای صعود به حقیقت، حال که من به حقیقت صعود کردم که نباید دائماً این نردبان را به دوش بکشم! و امثال این جملات!

متکلم به معنایی که در کلام انقلابی می‌گوییم باید اندیشه همراه مردم را تأمین کند، یعنی آن میزان از باورهای اسلامی متناسب با موقعیتی که او دارد و متأثر از موقعیتی که او دارد؛ و مال او شده است نه صرفاً یک سری اطلاعات و مطالبی که می‌داند، بلکه به اندیشه‌ی خود او تبدیل شده است. به عبارت دیگر متکلم کارش این است که طعام معرفتی ارائه دهد، طعامی که هویت فرد و جامعه را می‌سازد؛ حال اگر این متکلم با گم کردن وظیفه‌ی خود احساس کند که باید همه حقایق را بدون لایه‌بندی به مخاطب ارائه دهد، ممکن است همان بلایی که سر جریان‌های انحرافی عرفانی می‌افتد سر جامعه هم بیاید، یعنی جامعه حقایق غیر مرتبط با نیاز خود را، یا حقایق در سطحی عمیق‌‌تر از توان درک و فهم خود را دریافت کند، و فقه را گم کند!

این خطر جدی است که فقه در این صحنه گم شود و جامعه مخاطب شروع کند رفتارهای خلاف شریعت یا لااقل بی تفاوت نسبت به شریعت از خود بروز دهد.

پس باید متکلم متوجه وظیفه خود باشد و بداند که او بناست مفاد گفتمانی برای جامعه‌ی مخاطب هدیه ببرد و با تمرکز بر لایه‌ی معارف، هر چه معرفت هست را نخواهد که به خورد جامعه بدهد.

 

عقیل رضانسب

#یادداشت_314

دستگاه متکلمانه

🔸مطلبی ممکن است حق باشد ولی برای الان جامعه نیست. برای صد سال آینده است. متکلم باید اینها را تشخیص دهد.

🔸متکلم باید برای وضعیت ذهنی جامعه برنامه ریزی کند و اندیشه آماده اند.

🔸متکلم باید در ذهن جامعه مسقر باشد و نسبت به آن قضاوت داشته باشد

🔰این دست گزاره هایی که در مورد کار متکلم و فعالیت متکلمانه تکرار میشود این معنا را به ذهن می آورد که کار متکلمانه به شکل فردی امکان ندارد و یا به ندرت به موفقیت می رسد.

❇️به نظر می رسد برای رصد ذهن جامعه،‌ تولید محتوا بر اساس منابع اصیل دینی، متناسب سازی این محتوا با شرایط ذهنی جامعه،‌ برنامه ریزی برای نحوه تزریق این محتوا به ذهن جامعه و…. باید یک دستگاه متکلم داشته باشیم و با کار فردی نمی توان مقصود را محقق کرد.

افرادی در طول تاریخ بوده اند که به تنهایی توانسته اند جور طیف متکلمین را بر دوش بکشند، مثل حضرت آقا در زمان رهبری که در اینجا نیز (با فرض قبول اینکه این بزرگوار به تنهایی توانسته است این کار را انجام دهند و افراد دیگر در این عملیات مقدس مدد کارشان نبوده اند) باید سنجیده شود که چند درصد موفق بوده اند و اگر یک دستگاه متکلم داشتیم و انبوهی از متکلمین متکفل این مسئولیت میشدند چه میزان درصد موفقیت افزایش می یافت؟

🔸مثلا از جمله فعالیت های جمعی موفق متکلمین، تجربه بازه زمانی ۱۵ خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷ بود که عده ای از فضلای حوزه به صورت منسجم و با جلسات و مباحثات منظم بر ذهن جامعه کار کردند و متناسب با نیاز های آن یک دور عقاید اسلامی را باز تقریر نمودند که در نهایت منجر به انقلاب شد.

🔸 فقط برای موضوع « گره ذهنی جامعه در زمان حاضر چیست؟» باید میز مباحثه راه انداخت و ساعت ها افراد مختلف به بحث و تبادل نظر بپردازند تا بتوانند قضاوت درستی داشته باشند و بعد از آن وارد تولید محتوا برای این حل این گره ذهنی شوند، چه رسد به مجموعه عظیم کار متکلمانه!
لذا به دستگاه متکلمانه نیاز داریم.

(منظور از دستگاه در اینجا لزوما سازمان یا تشکل و… نیست. منظور جمعی است که خود را متکفل این مسئولیت می دانند)

کلام انقلابی پشتیبان امت وسط

هرچند هنوز مباحث جلسه روی کلام است و به قید انقلابی آن به صورت ویژه پرداخته نشده است، ولی به حسب مباحثی که این روزها در کلاس فقه می‌گذرد، در یادداشت زیر کمی حول قید انقلابی تامل شده است.

 

اگر قرار است یک جامعه اسلامی بسازیم، نیاز است ابتدا یک امت وسط و یک هسته سخت داشته باشیم؛ یک امتی که برآمده از عقاید دور هم جمع شده‌اند و این امت وسط به صورت عمیقی بهم‌ دیگر پیوند دارند و یک شبکه محکمی در بین افراد این امت برقرار است و این اتصال بین خود لازم است که به خاطر قلّت عدد هضم در اکثر نشود که مخالفان هم به دنبال این هضم هستند.

پس لازم است این امت وسط برای شکل‌گیری جامعه اسلامی تشکیل شود؛ لازم است که یک امت حزب اللهی و انقلابی داشته باشیم که نقش آن هسته سخت باورمند را ایفا کنند و جامعه‌سازی و مدیریت جامعه را برعهده داشته باشند.

این امت انقلابی نیاز به پشتیبانی دارد، نیاز به طعام اندیشه‌ای دارد؛ چه در شکل‌گیری و پدیدآمده و چه در ادامه‌راه و چه در توسعه خود نیاز شدید به اندیشه‌ای دارند که حیات‌شان را پشتیبانی کند. این امت قیام کرده، شدیدا نیازمند است که حیات دینی‌ او پشتیبانی شود. این پشتیبانی از اندیشه دینی این امت به‌پا خواسته برعهده‌ی کلام انقلابی است.

وقتی ایران تماما یک پارچه قیام کرد، آنگاه دیگر وارد تمدن‌سازی شده‌ایم و اینجا دیگر به‌دنبال آن نیستیم که این امت را به همان روش قبل توسعه بدهیم و با توسعه بخواهیم تمام جهان را بگیریم، بلکه وقتی این امت به‌پا خواسته و این هسته سخت اولیه شکل گرفت دیگر زمانه‌ی جهاد است. در این زمان است که جهاد با طواغیت و حکومت‌هایی که مانع آزادی بشر هستند شروع می‌شود. یعنی این جهاد هم ابتدایی نیست، بلکه جهاد دفاعی است، دفاع از آزادی انسان. و این درگیری با باطل تا هنگامی که تماما حکومت روی زمین از آن الله نشود ادامه دارد و این جهاد تا برقرار و حکومت حق بر روی زمین ادامه دارد.

شهر اندیشه؛ از شهربانی تا شهرداری

🔰کلام مرسوم و کلام انقلابی؛ از شهربانی تا شهرداری

#می‌پرسند: چرا بر کلام مرسوم خرده می‌گیرید که کاری به حیات دینی مردم نداشته؟ بااینکه همین قیودی مانند “اثبات” و “دفاع” و “دفع شبهه” در تعاریف مرسوم از کلام، ناظر به دغدغه‌ی متکلم نسبت به باورها و عقاید دینی مردم است.

در #پاسخ می‌توان گفت: گرچه نسبت به غیرتی که متکلمین در #مرزبانی و حتی #شهربانی از دیار عقاید دینی داشته‌اند سپاسگزاریم، اما شهر را با رویکرد نظامی و انتظامی نمی‌توان آباد کرد، خصوصا شهر معرفت و فرهنگ را، #شهرداری لازم است.

متکلمین غالبا فقیه بوده‌اند نه فیلسوف و عارف و اهل حکمت و معارف؛ از ترکیب فقه و کلام بیشتر تکفیر و تحدید (مرزگذاری) تولید می‌شود نه تبیین و تعمیق و رشد باورهای دینی مردم.

کلامی که توجیه‌گر فتاوای فقهی و حکم شرعی است – که باید هم باشد – “سؤال” را “شبهه” و “دگراندیش” را “گمراه” و تألیفاتش را “کتب ضالّه” می‌نامد.

اما کلامی می‌خواهیم که #عقلانیت را با #غیرت هم‌قدم کند تا علاوه‌ بر پاسداری، پویایی و پیشرفت معارف دینی مردم را هم بخواهد؛ پیش از آنکه به حق و باطل آرا و نظرات حکم کند تا بتواند به وجوب و حرمت تشریعی فتوا دهد، واقعیت تکوینیِ حیات اجتماعی که با تکثرات و تزاحمات بسیاری آمیخته است به رسمیت بشناسد تا بتواند آن را بفهمد و بر آن تأثیر بگذارد.

 

امید فشندی
1401/02/16

سه توجه در وجه تسمیه‌ی «کلام انقلابی»

🔰 وجه تسمیه‌ی این پویش معرفتی به “کلام انقلابی”

یک سؤال اینکه اگر ادعا و سعی بر تمایز با کلام مرسوم و کلاسیک دارید، خصوصا در زمینه‌ی موضوع که می‌گویید ما به #ذهن_جامعه می‌پردازیم که اندیشه‌ی دینی است، و آن به #عقاید_دینی که دانش معارف است، خب چه وجهی دارد که نام کلام بر این پویش می‌گذارید؟

می‌گوییم که #سه_وجه می‌توان برشمرد:

#یک اینکه خاستگاه این دانش کلام مرسوم، از جنس اندیشه و نزدیک به مقصود ما بوده و با گفت‌وگو آمیخته لذا کلام نام گرفته‌، اما به‌مرور و با تولید دانش کلام از این لایه غفلت شد. می‌خواهیم به آن لایه توجه دهیم.

#دو اینکه در تراث معرفتی اسلامی، دانش مرسوم کلام بیش از هر دانش دیگر ظرفیت پشتیبانی دانشی و تراثی از این پویش معرفتی – کلام انقلابی – را دارد.

#سه اینکه تا وقتی به علمی کاملا متمایز و تازه نرسیده‌ایم، ضرورتی ندارد که به صرف تفاوت موضوع، حساب خود را از کلام مرسوم جدا کنیم و نام دیگری برای این پویش برگزینیم، چه اینکه در علوم حوزوی – مانند فقه و اصول – هم مرسوم نیست که به صرف اختلاف با مشهور در تعریف یا موضوع علم، نام دیگری بر علم بگذارند.

امید فشندی
1401/02/16

پسااسلامیسم و میلاد دخانچی؛ از فرم تا محتوا

🔰 پسااسلامیسم و میلاد دخانچی؛ از فرم تا محتوا

 

🔶 #میلاد_دخانچی در #پسااسلامیسم از یك درك دردآلود نسبتا فراگیر ناظر به وضع امروز #جمهوری_اسلامی سخن می‌گوید:

“نه جامعه آن‌چنان كه از یك انقلاب انتظار می‌رفت اسلامی شده، و نه سیستم اداره‌ی كشور آن‌چنان كه از یك نظام سیاسی در ارتقای متوازنِ عدالت و آزادی و اخلاق و اقتدار و امنیت انتظار می‌رود، كارآمد است.”

🔹 اما چرا ؟

می‌گوید توازن میان #سیاست و #مذهب برهم‌خورده است و آن خوانشی از مذهب – اسلامیسم – كه با حكمت ویژه‌ی خود بنا داشت سیاست و الگوی قدرت‌وزی روز – دولت مدرن – را كسب و هضم و از آن عبور كند، دچار نارسایی‌هایی نظری – الهیاتی/متافیزیكی – بوده كه در میدان عمل اسیر استیت مدرن و بلكه سواری‌دهنده به آن شد.

🔹 چرا ؟

چون‌كه دعوای مذهب با سیاست را فقط در مقام مشروعیت تصویر می‌كرد و می‌پنداشت كه اگر شرع سیاسی شود(یعنی به مشروعیت خاستگاه سیاست بپردازد)، سیاست هم شرعی خواهد شد؛ حال آنكه سیاست با ولایت مشروع شد، اما چون شرع الگویی عملی برای قدرت‌ورزی نداشت یا با الگوهای مدرن (استیت‌فرم) در تضاد بود (قبیله‌فرم)، در عمل صرفا به مذهب‌مالی سیاست‌ورزان استیت‌گرا دامن زد.

🔹 حال چه باید كرد؟

پیشنهاد می‌كند دوباره آن خوانش فاخر از مذهب را فرابخوانیم تا این‌بار با تجربه‌ی عملی پشت سر، مرز خود را با سیاست – خصوصا الگوی استیت – بشناسد و فراتر از مشروعیت‌بخشی به آن، با تكیه بر الگوی قبیله‌فرم خود، به تعادل و توازن با آن و سپس تكامل جامعه برسد.

🔶 اما دخانچی فراتر از محتوایی كه در پسااسلامیسم ارائه می‌دهد، خود #فرمی_از_انقلابی‌گری است.

🔹 توجهی كه ما را به لزوم «تفكیك میان سیاست و مذهب» و «تصویر تضاد و تكامل میان آن دو» فرامی‌خواند، نه در نفی اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی، بلكه تذكری به تمایز میان #سیرت با #صورت انقلاب یا همان دوگانه‌ی انقلاب اسلامی و نظام اسلامی است؛ شخصیت حقیقی و حقوقی را یكی داشتن همان‌قدر خطای محاسباتی در پی دارد كه جسم و جان را یكی انگاشتن یا هریك را به‌جای دیگری نشاندن.

 

🔶 از این دو مواجه با میلادهای امروز كه مولودهای انقلاب اسلامی هستند، چه كنیم و كدام را ترجیح و اولویت دهیم؟ فرم را یا محتوا؟ سیرت انقلاب با كدام می‌ماند و صورتش با كدام اصلاح می‌شود؟!

امید فشندی
1401/02/13

حفاظت شده: تاملی در باب نیازها و اقتضائات پیشروی حلقه اندیشه کلامی(1)

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

جایگاه کلام انقلابی در لایه‌های دانش

دانش یک پدیده‌ی اجتماعی است که مجموعه‌ای از شناخت‌ها و گزاره‌های مستدل و به هم پیوسته را شامل می‌‌شود، دانش‌ها به دلیل کار کردن چند نسل در یک جامعه علمی روی آنها‌ از یک ثبات برخوردار هستند و به این راحتی گزاره‌های دانشی قابل رد کردن نیست. هر چه که زندگی انسان گستره‌ی اجتماعی بیشتری پیدا کند به علت پیچیده‌تر شدن نیازمندی به دانش برای انتظام بخشی به این حیات پیچیده اجتماعی، بیشتر خود را نشان می‌دهد.

دانش‌ها و یا حتی یک دانش از لایه‌های مختلفی برخودار هستند، به طور کلی لایه‌های دانش به شکل زیر تقسیم می‌شوند:

  1. لایه بنیادین

این تحقیقات در جهت گسترش مرزهای دانش صورت می‌گیرند، این پژوهش‌ها با کاربست در زندگی انسان فاصله دارند، البته همین پژوهش‌ها پشتوانه شکل گیری پژوهش‌های کاربردی خواهند شد. خود این پژوهش‌ها به دو دسته 1. بنیادین محض و 2. بنیادین جهت‌دار تقسیم می‌شوند. اولی صرفاً به منظور گسترش مرز‌های دانش است و دومی با وجود اینکه در لایه‌ی بنیادین هست ولی یک نیم نگاهی به اینکه می‌خواهد زمینه‌های علمی لازم برای حل مسائلی را فراهم کند، دارد.

  1. کاربردی

این پژوهش‌ها که مبتنی بر پژوهش‌های بنیادین هستند، مبتنی بر این‌ها به تحلیل پدیده‌ها می‌پردازد و راه‌حل‌هایی برای مسائل مربوط به این پدیده‌ها ارائه می‌دهد. این پژوهش‌ها می‌خواهد مستقیماً مشکلات جامعه و انسان را حل کند.

  1. توسعه‌ای

در این پژوهش‌ها راه‌حل‌ها بر مصادیق مورد نظر تطبیق داده می‌شود و به یک برنامه و دستورالعمل واضح و موردی می‌رسد. در واقع این پژوهش‌ها نقطه مصرف دانش است.

جایگاه کلام انقلابی

در لایه‌ی بنیادین یا اندیشه‌های بنیادین یک مکتب فکری با سلیقه سخت‌گیرانه علمی با ادبیات سنگین تخصصی ارائه می‌شود، که همان مبانی است؛ یا چارچوب فکری یک مکتب فکری برای عموم اهل فکر و با زبانی عمومی ارائه می‌شود، که به این بخش بینش‌ها یا مکتب فکری عام گفته می شود. هر دوی این مبانی و بینش‌ها می‌تواند محض یا جهت‌دار باشد.

کلام در واقع در این بخش دوم تعریف می‌شود، یعنی کلام یک پویشی در لایه‌ی بنیادین محض است، اگر پویشهای کلامی به صورت جهت‌دار ارائه شود، می‌تواند کلام متناسب با آن سمت و سو را داشته باشیم. حال اگر این کلام جهت‌دار به سمت یک زیست گسترده اجتماعی در حد و اندازه‌ی یک انقلاب باشد، ما «کلام انقلابی» خواهیم داشت.

پس درو اقع دانش کلام انقلابی در لایه‌های دانش جزو دانش‌های «بنیادین جهت‌دار» محسوب می‌شود. کلامی که می‌خواهد با توصیفاتی از جهان و خدا و انسان و جامعه و … خیزی انقلابی در مخاطب ایجاد کند.

 

این یادداشت از بحث لایه‌های دانش که جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد محمدرضا فلاح شیروانی ارائه فرموده‌اند، اتخاذ شده است.

 

عقیل رضانسب

#یادداشت_311

آثار فقدان گفتگو در جامعه علمی حوزه

یکی از مهمترین زمینه های کاربست کلام انقلابی گفتگو است. در گفتگو ذهنیت جامعه فهمیده می شود و می توان برای آن نسخه پیچید. اما آیا گفتگو در شرایط فعلی حوزه جدی است؟
به صورت کلی گفتگو در جامعه علمی حوزه علمیه به دو صورت صورت می گیرد :
یک. گفتگوی استاد با شاگردان خود، به منظور انتقال مطالب علمی و تربیت شاگردان
دو. گفتگوی دو یا سه نفر با هم به عنوان مباحثه، به منظور مرور مطالب علمی مطرح شده در کلاس
اما آیا در جامعه علمی حوزه اساتید صحبت های یکدیگر را هم، می شنوند؟ آیا شاگردان یک استاد، صحبت های اساتید دیگر که اختلاف دیدگاه با استاد خود دارد، یا حتی دیدگاه های وی مخالف با دیدگاه استاد خود است را هم، می شنود؟
با یک نگاه کلی واضح است که شاخص همراهی با اندیشه های دیگران در حوزه بسیار ضعیف است. یا حرف های دیگران شنیده نمی شود، یا برای رد کردن شنیده می شود. هر دو حالت مذکور، تحت عنوان ضعف گفتگو جمع می شود.
بیان دیگر این دغدغه را می توان اینگونه بیان کرد که در جامعه علمی حوزه همدلی وجود ندارد. همدلی که نباشد، نهایتا مناظره رخ می دهد و دو طرف مذاکره به دنبال رد نظریات طرف مقابل و اثبات نظریات خود می باشند. اما نه با این قصد که به دنبال این باشیم که صحبت های طرف مقابل را بشنویم و نقاطی که به آن اشاره می کند را بشناسیم و …

✨ابهام در «کلام»

در یادداشت قبلی دو ابهام در مورد کلام مطرح شد. ابهام اول در مورد جایگاه کلام بود. در اینجا بیان واضح تری از همان اشکال را تقدیم میکنم.

🔰با دقت در گزاره هایی که در مورد کلام در حال ارائه آن هستیم، کلام ۳ سنخ فعالیت و یا حتی بیشتر را می تواند پوشش دهد.

۱.کلام، روش کشف اندیشه های صحیح از متن دین

در اینجا فرد با تحصیل این دانش می آموزد که با مراجعه به منابع اصیل اسلامی، اندیشه های ناظر به مسائل زندگی را اصطیاد کند.

۲.کلام، خود اندیشه های دین

این نوع در واقع خروجی مرحله قبل است و فرد با تحصیل آن فقط به اندیشه ها دست می یابد و کاری به روش استنباط آنها ندارد.( مثل رساله)

۳.کلام، دانش رسیدگی به ذهن انسان ها

در اینجا فرد با تحصیل کلام، به اندیشه دینی یا روش استباط آن دست نمی یابد. بلکه مهارت هایی را می آموزد که با استفاده از آنها می تواند ذهن انسان را جهت دهی و مدیریت کند. مثلا می آموزد که مراحل گفتمان سازی یک اندیشه چیست؟ چه طور می شود اندیشه انسان ها را تغییر داد؟ ویژگی های ذهن انسان چیست؟ و…..

با توجه به توضیحات استاد در واقع متکلمی که بخواهد به درستی فعالیتش را انجام دهد نیازمند هر سه گونه این مطالب خواهد بود. لکن اینکه هر سه این مطالب در یک علم گنجانده شود محل اشکال است.
مثل فقیه که هم به فقه، هم به اصول فقه، هم به رجال و هم به بعض دانش های دیگر نیاز دارد لکن همه آنها عمل فقه نیست.

(یک فرق قضیه فقه و حکم شرعی، در کلاس رفقا فرمودند، با محل بحث ما این است که در بحث فقه، دنبال حکم شرعی هستیم و به ارائه آن به مخاطب کاری نداریم. لکن اینجا یک سطح از مطالب مربوط به ارائه است. مربوط به این که چگونه ذهن و اندیشه ساخته میشود. مثلا اگر علمی راجع به این وجود داشت که احکام را چه طور به مردم منتقل کنیم، در این صورت نزدیک به بحث ما میشد.)

✨دو ابهام در مورد کلام

🔰با توجه به مطالبی که در این ایام در کلاس مطرح میشود، دو ابهام در ذهن بنده به وجود آمده که نیاز به تامل و کمک بیشتر است:

🔸ابهام اول: کلام انقلابی متکفل تولید اندیشه است یا متکفل اندیشه سازی است؟ به عبارت دیگر فرد با فراگیری کلام انقلابی، به اندیشه های مورد نیاز جامعه دسترسی پیدا میکند یا با تحصیل آن به مهارت ذهن پروری دست میابد و می آموزد که مثلا برای اصلاح یک اندیشه در ذهن انسان و اعطا اندیشه دیگر به او باید چه مسیری را طی کرد؟ و یا سازوکار یافتن گره های ذهنی افراد چیست؟ و یا چه طور میتوان گفتمان سازی کرد؟ و……
یا اینکه هر دوی اینهاست؟ یعنی کلام انقلابی هم اندیشه های صحیح را در اختیار متکلم قرار خواهد داد و هم روش اندیشه سازی و اصلاح اندیشه ها را به او خواهد آموخت.

اگر تولید اندیشه های کلامی را برعهده مردم بدانیم و وظیفه ی متکلم را فقط بسترسازی برای سخن گفتن مردم در رابطه با اندیشه هایشان بدانیم،‌ به نظر دانش کلام در فراگیری مهارت اندیشه سازی منحصر خواهد شد.

🔸ابهام دوم: دانش کلام تاسیسی ست یا در امتداد کلام تراث است؟ اگر کلامی که ما از آن صبحت میکنیم دانش جدید و تاسیسی است، باید در لزوم اینکه علم جدیدی را با نام علم دیگر نام گذاری کرده ایم و مطلوبیت این کار تامل جدی صورت گیرد. زیرا این کار رهزنی های زیادی را پدید خواهد آورد.
از طرفی اگر دانش جدیدی است دیگر چه لزومی دارد که تعاریف گذشتگان از کلام را مطالعه میکنیم؟

اگر کلامی که ما از آن صحبت میکنیم همان کلام تراث است پس چرا شواهد این نوع از دانش در تعاریف قدما اینقدر کم است؟
.

مخدری به نام میدان

تجربه چند سال کار اجرایی و ارتباط با سازمان ها و نهاد های متولی امر فرهنگ مرا به این نتیجه رسانده که #مخدر_میدان چنان اثری در اندیشه گرفتاران آن ایجاد کرده که در عین وحدت رویه – متاسفانه- غلط، امکان تزریق اندیشه را نیز بسیار پایین آورده

به نظر بنده باید آسیب شناسی اتفاق بی افتد  که چرا کسانی که تا همین دیروز خارج از صحنه تفکری بنیادین و تمدنی داشتند خاک صحنه تا این حد تحلیل هایشان را سطحی می‌کند؟ چه عاملی سبب می شود که به جای تفکر بر کارهای زیر بنایی به ارائه گزارش کار یا کارهایی با قابلیت گزارش دهی روی بیاورند؟

کجای این ساختار سبب می شود که افراد به جای تمرکز بر آسیب شناسی هویتی به اسی شناسی های آماری بسنده کنند؟

چرا مسئله‌ بروکراسی و بودجه در نظر آنها پر رنگ است؟

مگر نه این است که امام خمینی (ره) برخلاف باور فوکویامایی موجود و در زمان استیلای ساختارهای پهلوی و فشار رسانه ای غرب و در دوران ابر قدرتی تک قطبی آمریکایی بدون هیچ نوع هزینه کرد شخصی انقلابی باور نکردنی را ایجاد کرد پس چرا #بودجه و #بروکراسی تا این اندازه دست و پای متولیان بخش فرهنگ را بسته است؟

تنها راهکار برون رفت از این مسئله یک چیز چیز است و لاغیر و آن اینکه:

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

گونه شناسی راهبردی ایده های اصلاحی صدراییون – بخش سوم ح.فلاح و ایده کلام انقلابی

ایده های مصلحان اجتماعی بر اساس دیدگاهی که در باره انسان و تحول انسان دارند تنوعات و گونه های متفاوتی می یابد. یک مصلح اجتماعی می بایست یک تحول اجتماعی را سررشته داری کند و سررشته داری یک تحول اجتماعی بنا بر اینکه چه چیز جوهره و بنیاد تحول اجتماعیست مقتضی سبد اقدام راهبردی مختص به خود می باشد.
در این بین جریان صدرایی ها و نوصدرایی ها با تلقی خاصی که از انسان و تحول انسانی دارند هویت معرفتی و عقیدتی انسان را جوهره تغییر و تحولات انسان قلمداد میکنند.

از این رو این جریان با سوژه ساختن هویت معرفتی عقیدتی انسان و جامعه انسانی به دنبال طعام متناسب برای معماری و مهندسی هویت معرفتی و عقیدتی بوده و از این رهگذر تجربه های زیسته متنوعی خلق گشته است.

به تعبیر دیگر در دیدگاه ح.فلاح اسلام دعوت به حیات و زیستن متفاوتی میکند و این در گرو تحول در جوهره انسانی یعنی و عزم و اراده انسان است. عزم و اراده انسان محصول هویت و شخصیت انسان است و از آن رو که هویت انسان یک هویت عقلی و معرفتی است و یا به تعبیر دیگر هویت عقلی و معرفتی انسان پایه و قاعده شخصیت انسان است از این رو عزم و اراده متفاوت در گرو هویت عقیدتی و معرفتی متفاوت است.

بر همین اساس اگر ما به یک تحول گسترده انسانی نظر داریم تحول در هویت عقیدتی و معرفتی را باید سوژه خویش بکنیم. هویت عقیدتی و معرفتی جامعه یک بعد فعال و پویا دارد که ایشان تعبیر به ذهن جامعه میکنند. ذهن جامعه آنجایی است که اندیشه دینی مردم حضور فعالانه داشته و کنش و رفتار دینی مردم با فراز و فرود این اندیشه دینی به علو می رسد یا دچار استخفاف می شود.

وظیفه روشنفکری دینی آنست که بتواند طعام معرفتی متناسب و سوختبار فکری متماسکی در تناظر با عصر و مصر حاضر به جامعه ایمانی عرصه کند تا جامعه ایمانی بتواند به درستی تکالیف تاریخی تمدنی اجتماعی خویش را تشخیص داده و گام در نبرد تمدنی حق علیه باطل بگذارد.

ایده اصلاحی ایشان بر این اندیشه قرآنی استوار است که هرگاه ملتی تصمیم بگیرد، اراده کند، اقدام کند، حرکت متناسب با هدفش را انجام دهد، آن وقت معجزه‌ی اجتماعی اتفاق می‌افتد. البته در تحولات اجتماعی حق بودن کافی نیست. خیلی اوقات امواج باطل می‌آید حق را لگدکوب می‌کند و عبور می‌کند. حق بودن به اضافه‌ی اقدام، عمل، اراده و به اضافه‌ی ایستادگی و پایداری است که آن معجزه را تحقق می‌بخشد. این همان تعبیر قرآن است که می فرماید:
سوره مبارکه الرعد آیه ۱۱
” إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ”

ایشان عمیقا باورمند به این تعبیر رهبری هستند که اراده ملی جان مایه پیشرفت همه جانبه و حقیقی است و ما اگر اراده ای انقلابی، قویم و غنی و توحیدی معطوف به پیشرفت می خواهیم می بایست سر منشا تغییر اراده ملی یعنی اندیشه دینی مردم را مهندسی و معماری کنیم و این ماموریت کلام انقلابی می باشد.

 

برای دیدن بازخورد استاد فلاح کلیک‌رنجه فرمایید!

الف.
چنین فرمولی را از صاحب ایده برداشت کرده است :
«حیات متفاوت < عزم و ارادۀ متفاوت < هویّت متفاوت < عقاید متفاوت < اندیشه متفاوت»

تحول در حیات انسانی در گرو تحول در اندیشۀ همراه ایشان است.
این تقریر درست است.

ب.
حضرت آقا روی ایمان تأکید می کند. این تأکید را ما هم باید داشته باشیم، ولی در این معرکه روی بعد ارتقابخش ایمان که همان معرفت است ـ و مورد تأکید رهبری و همۀ مصلحان اجتماعی ما نیز هست ـ تأکید می کنیم.

ج.
بر این عناصر افزوده است که «ارادۀ ملی» وارد یکی از سنّتهای اعلامی خداوند متعال در قرآن می شود و آن «معجزه آفرین بودن ارادۀ ملی است».
آری، این را باید بر بحثهای سابق افزود.
این نکته تراز بحث را «حسابی» جابجا می کند.

پشتیبانیِ حیات برآمده از قیام مردم

فلسفه کلام انقلابی می‌گوید یک جهاد تبیین بر عهده تو است؛‌ البته در بخش محتوا.
اما سوال این است که جهاد تبیین برای چه؟ این جهاد تبیین قرار است چه چیزی را رقم بزند؟

جهاد تبیین برای جلب اعتماد مردم و ایجاد آرامش برای آن‌ها؛ شاید بتوان در نگاه اولیه این پاسخ را پذیرفت ولی با تامل بیشتر می‌توان پاسخی دقیق‌تر و پیشرفته‌تری ارائه کرد. تبیین برای قیام مردم؛ باید تبیین بشود تا با قیام مردم و در دست‌گرفتن مسئله‌ها و مشکلات توسط خود مردم، معضلات کشور حل شود. با حاکمیت که نمی‌توان مسائل را حل کرد، حاکمیت‌ و دولت نهایتا بتواند پشتیبانی و رفع موانع کند.

لذا کلام انقلابی باید از یک قیام برای ساختن ایران، از یک قیام در افق پیشرفت پشتیبانی کند. هم در شروع این قیام و هم در ادامه این قیام؛ مردمی که قیام کنند حیات جدیدی رقم خواهندزد، این حیات جدید که برآمده از قیام مردم برای ساخت ایران است، نیاز به پشتیبانی اندیشه‌ای دارد. این پشتیبانی وظیفه کلام انقلابی است.

 

برای دیدن بازخورد استاد فلاح کلیک‌رنجه فرمایید!

الف.
دو نوع تبین داریم؛ یک، اعتمادساز و آرامش آفرین، دو، شورانگیز و قیام ساز.
کلام انقلابی سعی می کند که اولی نباشد؛ یعنی بیش از آن تراز را احراز کند.

ب.
قیام مردم برای ساختن ایران، امروز نیاز به پشتیبانی دارد و باید متکلم آنقدر بکوشد که هیچ سرگردانی و نارسایی نظری برای انقلابیون در این راستا باقی نماند.

چنین باد!