تسخير

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#امید_فشندی
#یادداشت_9
#جلسه_109

قرآن نه‌تنها از قابليت تسخير عالم از سوي انسان سخن مي‌گويد، بلكه از بارگذاري سازوكار تسخير انسان‌ها از سوي يكديگر در متن آفرينش آن‌ها خبر مي‌دهد: لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيّا (زخرف/32)

البته كه هر تسخيري، به آگاهي از سازمان وجودي مسخَّر (تسخيرشده) بستگي دارد و اين آگاهي و امكان تسخيري كه در پي مي‌آورد، همان هم‌آهنگي با هستي است.

از آن‌جهت كه »تسخير«، هم براي بهره‌برداري انسان از طبيعت به‌كار مي‌رود و هم انسان از انسان، لذا در معناي تسخير، عنصر اراده و اختيار مسخَّر أخذ نشده است، به‌گمان به اين دليل است كه تسخير بر علم (به قواعد حاكم بر سازمان وجودي تسخيرشده) استوار است و علم ناگزير، امكان تسخير را فراهم مي‌كند و خود تسخير امري ارزشي نيست.

اما چه تفاوتي ميان «تسخير» با «علو» و «استكبار» است؟
ظاهرا اين غايت تسخير (نيت تسخيركننده) است كه آن را مذموم يا ممدوح مي‌كند؛ اگر «به‌كارگيري» طبيعت يا انسان‌ها در راستاي منافع مشترك بشري (مقصوده‌ي محلّله و بلكه مكلّفه) باشد، نه منافع شخصي و دنيابسنده، تسخيري ممدوح است وگرنه، ذيل عناويني مانند علو و استكبار مي‌گنجد.

نكته اين‌كه اساسا جز هماهنگي با هستي و سازمان وجودي هست‌ها، نمي‌توان آن را تسخير كرد و به‌كار گرفت، اما آن‌جا كه پاي اراده‌ي انسان به معادلات باز شود، مي‌تواند موجودات و اشياء را در غير غايت طبيعي آن‌ها به‌كار گيرد و اين همان استكبار است؛ يعني سركشي از كاروان هم‌آهنگ هستي و بازي را بهم زدن!!

در اين فضا، حتي شخص رسول اكرم هم اجازه‌ي خودوكيل‌پنداري (وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيل زمر/41) و سيطره بر مردم (لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر غاشية/22) و اراده‌ي ايشان ندارد و صرفا به انذار و تبشیر اكتفا مي‌كند.

انسان غربی، انسان اسلامی

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#عقیل_رضانسب
#یادداشت_9
#جلسه_109

🏷 #انسان_غربی #انسان_اسلامی

1️⃣ چون انسان غربی #هویتا انسان را غلط معنا کرده و ریشه اش در پشت کردن به خداست در پشت کردن به عالم غیب است، پس کلا انسان غربی مسیر را دارد عوض می رود، اصلا عوضی شده است؛ لذا حتی پوست کردن میوه با چاقوی او هم عوضی است! پوست میوه می کند به طرف می دهد و در رویش می خندد برای اینکه از او بهره کشی کند و …

2️⃣ همین تصرف هایی هم که تمدن غرب در طبیعت می کند تا جایی است که طبیعت اجازه بدهد و این به معنای این است که در نهایت انسان نمی تواند از امکانات طبیعت فراتر رود؛ شاید این ظرفیت ها را در نقطه تعالی انسان اسلامی هم به شکلی مورد استفاده قرار دهد. یعنی در نهایت شاید از شکاف هسته ای هم در تمدن اسلامی استفاده شود؛ اما انسان عوضی غربی دارد از ظرفیت های طبیعی به نحو عوضی استفاده می کند و بزرگ ترین مشکل او این است که هماهنگ و همسو با عالم غیب نیست و لذا همه تصرفاتش در عالم ماده هم دارد با درگیری با طبیعت پیش می رود.

3️⃣ ریشه همه انحرافات در تمدن غرب در بریدگی از عالم غیب است، و ریشه همه اصلاحات در تمدن اسلامی در اتصال به عالم غیب است؛ این تفاوت خیلی حرف کلی ای است و باید تمام لوازم این نگاه غیبی در سرتاسر زندگی فردی و اجتماعی انسان امتداد پیدا کند، همانطور که تمدن غرب الان تمام امتدادهای فردی و اجتماعی نگاه بریده از عالم غیب خودش را در سرتاسر زندگی بشر جاری کرده است.
.

تاثیر توحید بر انسان

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#سیدمرتضی_شرافت
#یادداشت_9
#جلسه_109

«1. به معناى وحدت و يكسانى انسانها در رابطه با خدا است:
2. به معناى وحدت و برابرى انسانها در آفرينش و مايه هاى انسانى نيز هست:
3. به‌معناى يكسانى و برابرى انسانها در امكان تعالى و تكامل نيز هست:
4. به معناى آزادگى همه ى انسانها از قيد اسارت و عبوديت غير خدا نيز هست و اين تعبيرى ديگر از لزوم عبوديت خداست :
5. بر اين اساس به معناى تكريم و ارزش دادن به انسان نيز هست :
6. به معناى يكپارچگى و وحدت قلمرو زندگى و هستى انسان نيز هست :
7. به معناى هماهنگى و همگامى انسان با جهان پيرامونش نيز هست:»

مولف، پس از توضیحی پیرامون تاثیر توحید بر جهان بینی عمومی، به سراغ تاثیر توحید بر انسان می رود. در قدم اول، رابطه انسان‌«ها» با خدا را بررسی می کند. (نه رابطه انسان بما هو انسان، بلکه رابطه انسان ها در مقایسه با هم!) و به این می رسد که همه انسان ها در رابطه با خدا یکسان هستند.
در قدم دوم از توحید برداشت می کند، که انسان ها در آفرینش و مایه انسانی با هم برابرند! (باز هم مقایسه بین انسان هاست)
در قدم سوم (ظاهرا نتیجه مورد دوم است) امکان تعالی و تکامل را براین همه انسان ها یکسان می داند.
من فکر می کنم معنای چهارم، نتیجه 3 معنای قبلی است. برابری انسان ها را بیان نمود تا اسارت و عبودیت بعضهم بعضا را رد کند. و اینجا گل بحث است.
معنای پنجم، بالتبع معنای چهارم می آید. وقتی انسان فقط عبودیت خدا را بپذیرد، یعنی عبودیت مخلوق دیگری را نپذیرد، در واقع انسان مورد کرامت واقع شده است.

مورد ششم یک مقدار متفاوت از موارد قبلی است. و وارد ساحات شخصیتی انسان می شود. در این معنا از توحید، برداشت می کند انسان در صحنه اندیشه و عمل، هر دو موحد است و این دو همسو هستند. در این مورد به انسان بما هو انسان، و نه انسان در مقایسه با سایر انسان ها می پردازد.

مورد هفتم به رابطه انسان با جهان پیرامون را بررسی می کند و اینجا هم توجهی به انسان در قیاس با سایر انسان ها ندارد.

در این بخش از متن سخن از اختیار انسان و امکان عدم هماهنگی او با تکوین عالم مطرح شده است

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#سیدمرتضی_شرافت
#یادداشت_8
#جلسه_108

در این بخش از متن سخن از اختیار انسان و امکان عدم هماهنگی او با تکوین عالم مطرح شده است.
چند گزاره در دل این عبارت نهفته است:
– انسان مختار است.
– برای او یک هدف معین وجود دارد.
– برای او یک مسیر معین وجود دارد.
– انسان شاید و باید خود را در این مسیر و این هدف قرار دهد.

وقتی توحید را به معنای این که یکی هست و نیست جز او معنا کردیم، در واقع معتقدیم حقیقت تمام عالم فقط اوست. اگر عالم را این چنین ببینیم، هماهنگی با عالم می شود عبارة اخرای موحد شدن. هماهنگی با عالم یعنی هماهنگی با خدای این عالم.

وگرنه منظور متن این نیست که انسان باید به جهان پیرامون از این جهت که کثیر است، هماهنگ باشد. که این با توحید نمی خواند.

توحید یعنی همه جهان هماهنگ باهم, ید واحده, در حال حرکت به سوی هدفی واحد

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#محمد_حسن_زاده
#یادداشت_7
#جلسه_108

✅”توحید یعنی همه جهان هماهنگ باهم, ید واحده, در حال حرکت به سوی هدفی واحد”

کل هستی در حال تکاپو برای رسیدن به کمال نهایی خود است. همه ی موجودات در نهایت هماهنگی و همکاری در تلاشند که به مقصود برسند.

از این میان, همه و همه تنها میتوانند یه مسیر را بروند و در مسیر فطری خود گام بردارند.
1⃣تنها انسان( والبته اجنه) هستند که میتوانند آزادانه مسیر فطری و حرکت فطری خود را انتخاب کنند و یا مسیردیگری انتخابکنند و در نقطه ی مقابل حرکت عالم قرار گیرند.
2⃣و تنها انسان است که میتواند سایر موجودات عالم را تحت اراده ی خود تسخیر کند و از آنها در راه هدف انتخابی خود استفاده نماید.

⏪طبیعی است انسانِ موحدِ الهی که در مسیر معین برای هستی, گام برمیدارد موجودات دیگر را نیز در حرکت در مسیر طبیعی و فطری کمک میکند و طبیعت را در جهت رسیدن به کمال نهایی مسخر میکند. در مقابل انسان کافر طبیعت را فاسد و خراب میکند و مانع رسیدن به کمال نهایی آن میشود.

*⃣به عنوان مثال کمال یک گیاه آن است که شخص مومن آن را بخورد و از آن توان کسب کند و آن را در راه اطاعت الهی خرج کند. این وقتی حاصل میشود که مسخر اراده ی شخص مومن شود. لکن همین گیاه تحت اراده ی شخص کافر در مسیر غیر خدا خرج میشود و هدر می رود.

همخواني و همنوايي انسان با جهان پیرامونش

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#ایمان_نیک_گفتار
#یادداشت_4
#جلسه_108

همخواني و همنوايي انسان با جهان پیرامونش را می توان در دو معنا قرائت نمود:

1. همنوایی تکوینی: به این معنا که انسان چه بخواهد و چه نخواهد همانند سایر موجودات در قوس صعود خود در حال حرکت به سمت خداوند است که «کل الیه راجعون». در یک نگاه می توان گفت که همه ی موجودات به سمت کمال در حرکت اند انسان نیز به ناچار همراه با کاروان هستی به کمال خودش خواهد رسید، چه کمال در مسیر نار و چه کمال در مسیر جنت.

2. هنوایی تشریعی: علاوه بر حرکت تکوینی که در بین همه ی موجودات مشترک است، انسان از حرکتی دیگر که فقط مختص به اوست برخوردار می باشد و آن حرکت ارادی و انتخابی اوست. انسان باید از قوه به فعل حرکت کند اما جهت فعلیت ها را خودش باید مشخص کند، یعنی حرکتی دیگر بر روی حرکتش. اینجاست که ماجرای کفر و ایمان و سعادت و شقاوت معنا پیدا می کند. به همین دلیل هیچ موجودی مانند انسان از تنوع برخوردار نیست:

« انسان یک موجود عجیبی است. در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی، هیچ موجودی مثل انسان نیست. اعجوبه ای است که از او یک موجود الهی ملکوتی ساخته می شود و یک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته می شود. موجودات دیگر این طور نیستند. این طور نیست که این فاصله باشد بین فرد کامل و مابین فرد جهنمی ناقص. این از مختصات انسان است که حق تعالی او را با جمیع اوصاف و صفات مقدس خودش ایجاد کرده است و همه چیز در او هست. از این موجود، پیغمبر اکرم و سایر پیغمبرها محقق شده است و «ابوجهل» و سایر «ابوجهل ها» هم هست. و واسطه ما بین این دو تا هم «‏‏الی ما لایُعلم‏‏»‏ هست »
(صحیفه امام ج 13 ص285)

راز سعادت انسان این است که بتواند اراده ی خودش را با تکوین عالم هماهنگ کند و «راه فطری و طبیعی را به انتخاب بپیماید».

اینجا سوالاتی چند قابل طرح است:
1. معنای هماهنگ سازی اراده انسانی با فطرت و طبیعت چیست؟
2. اساسا اراده ی انسان چه ارتباطی با طبیعت دارد؟
3. چگونه هماهنگ سازی اراده با طبیعت باعث تکامل انسان می شود؟
4. و ….
.

عقايد و كلام اسلامي

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#امید_فشندی
#یادداشت_8
#جلسه_108

در فضاي عقايد و كلام اسلامي، رنگ تكويني و ثباتي خيلي پررنگ است، در متن مقاله هم موج مي‌زند!
درصورتي‌كه در اين زمينه هم غرب در صده‌هاي اخير و در عمل، خيلي بيشتر از ما بر اساس تكوين پيش رفته است و از آن قواعد و سنن تكويني كمك گرفته و با آن همراه و هماهنگ شده است و اين گسست ما از عينيت، اين‌جا هم خودش را نشان مي‌دهد.
حركت غرب نه تنها در زمينه‌ي سنن مادي، بلكه در چند دهه‌ي اخير و در زمينه‌هاي روان‌شناختي هم چشم‌‌گير بوده است.

در رابطه با آیه تومنون ببعض الکتب و تکفرون ببعض ….

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#حمزه_وطن_فدا
#یادداشت_7
#جلسه_107
در رابطه با آیه تومنون ببعض الکتب و تکفرون ببعض ….

❓#سوال
چرا یک عده دچار این وضعیت “تومنون ببعض الکتب و تکفرون ببعض” میشوند؟ چرا دچار التقاط میشوند ، چرا بخشی از کتاب را معتقد و عامل میشوند و بخشی دیگر را به پشت سر می اندازند.

⭕️ #جواب
قرآن خود در آیه بعد به این سوال پاسخ میدهد و چهره این افراد را بیشتر اشکار میسازد:
أُوْلَئكَ الَّذِينَ اشْترََوُاْ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا بِالاَْخِرَةِ فَلَا يخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنصَرُونَ(86)

اینها همان اهل دنیا هستند که آخرت را به دنیا فروخته اند
آنها که به ظاهر دین دارند اما از دین نه اطاعت و رضایت الهی ، نه نجات در دنیا و آخرت، نه عبودیت و بندگی، بلکه دنیا را میخواهند، خود را میخواهند و لذا هر جا قرآن با هوای آن ها همخوان بود آن را میپذیرند و هر جا مخالف هوای ایشان بود آن را به پشت می اندازند.
یعنی حتی ایمانشان به آن ایاتی که ایمان دارند یا خود را مومن به آن معرفی میکنند هم نه ایمانی است بر اساس عبودیت بلکه کاملا بر اساس #منافع است ، اما گویی خود این #منافع ایجاب میکند در جامعه دین دار یکسره خود را خارج از دین و انضباط دینی معرفی نکنند بلکه یا ویرایش دین را پیشه خود سازند یا به انتخاب گری در مفاد کتاب دست بزنند و میگویند نومن ببعض

❓#سوال
با این اوصاف ایا استناد مولف در این سرفصل به این ایات درست است؟

⭕️ #جواب

▫️با توجه به مفهومی که مولف در این سر فصل به دنبال ان هستند که عبارت از فاصله ذهن و عمل است،
اگر منظور ایمان توحیدی و عمل غیر توحیدی باشد نمیتوان به این ایه استناد کرد.
چرا که انجا که هم دیگر را به قتل میرسانند نه این گونه است که ایمانشان به چیزی است و عملشان به سویی دیگر میرود.

▫️اما اگر منظور ذهن غیر توحیدی و عمل توحیدی باشد شاید بتوان استنادی را تصویر کرد
چرا که ان وقت که اسرایشان را به فدیه آزاد میکنند و عملی را مطابق کتاب انجام میدهند هم نه به ان جهت است که به مفاد کتاب ایمان دارند بلکه به جهت #منافعی است که در این عمل هست و آن ها را #منافقانه به تمسک به ان ایات وا میدارد.

در رابطه با آیه تومنون ببعض الکتب و تکفرون ببعض ….

شأن نزول و تفسیر اجمالی آیه مورد بحث :
تفسیر #نور / محسن #قرائتی / ج1ص153

➖خداوند در اين آيه، بنى اسرائيل را سرزنش مى‏كند كه على رغم پيمان و ميثاقى كه داشتيد، همديگر را كشتيد و يكديگر را از سرزمين‏هايتان بيرون كرديد. شما موظّف بوديد يك جامعه‏ى متّحد بر اساس روابط صحيح خانوادگى و رسيدگى به محرومان تشكيل دهيد، ولى به جاى آن در گناه و تجاوز به حقوق ديگران، يكديگر را يارى و حمايت نموديد و در جامعه، هرج و مرج و تفرقه و خونريزى را رواج داديد. با حمايت شما، حاكمان ظالم جرأت قتل و تبعيد پيدا كردند و عجيب اينكه شما به حكم تورات، اگر در اين درگيرى‏ها اسيرى داشته باشيد با پرداخت فديه آزادش مى‏نماييد، در حالى كه حكم تورات را در تحريم قتل و تبعيد، گوش نمى‏دهيد.
حاضريد همديگر را بدست خود بكشيد، ولى حاضر نيستيد اسير يكديگر باشيد! اگر اسارت توهين است، كشتن از آن بدتر است،
و اگر فديه دادن و آزاد كردن اسيران، فرمان تورات است، نهى از قتل و تبعيد هم فرمان خداوند است! آرى،
➖شما تسليم فرمان خداوند نيستيد، بلكه آيات الهى را هر جا مطابق ميل و سليقه‏ى خودتان باشد مى‏پذيريد و هر كجا نباشد، زير بار نمى‏رويد.
اين آيه نسبت به خطر #التقاط، هشدار مى‏دهد كه چگونه افرادى بخشى از دين را مى‏پذيرند و قسمت ديگر آن را رها مى‏كنند. مسلمانانى كه به #احكام_فردى عمل مى‏كنند، ولى نسبت به #مسائل_اجتماعى بى‏تفاوتند، بايد در انتظار خوارى و ذلّت دنيا و عذاب قيامت باشند. اى بسا كسانى كه شرايط و احكام نماز و روزه را مراعات مى‏كنند، ولى در شرايط و وظايف حاكم و حكومت، متعهّد نيستند.
.

در رابطه با آیه تومنون ببعض الکتب و تکفرون ببعض ….

❗️#ادعا
در این متن در پاسخ به پرسش از چرایی #خزی در دنیا نسبت به کسانی که به بعض کتاب ایمان آورده اند ، ادعا شده است که حالت نومن ببعض و نکفر ببعض در جامعه به معنای آشفتگی گفتمانی است و این اشفتگی گفتمانی ، جامعه را به سرگردانی و سکون و در نیتیجه به خواری میرساند.

⭕️جواب:
اما با دقتی بیشتر به نظرم آمد این برداشت از آیه اساسا درست نیست

آیه نمیگوید که بخشی از یک جامعه به آیاتی ایمان دارد و بخشی دیگر به ایاتی دیگر
بحث سر پاره های گوناگون یک جامعه نیست ، آیه درباره دو فاعل یا دو نیروی متضاد در جامعه صحبت نمی کند که هر یک به ایاتی تمسک کرده اند و لذا هر یک جامعه را به سمتی میکشند
بلکه بحث سر این است که خود یک جامعه در عین حال که به ایاتی معتقد است از ایات دیگری صرف نظر میکند
بحث سر یک فاعل و یک جامعه است که به بخشی از ایات تمسک میکند و بخشی دیگر را رها میکند .

میگوید جامعه یا شخصی که به برخی آیات اعتقاد دارد و عمل میکند و به برخی ایات اعتقاد ندارد و عمل نمی کند دچار خزی در دنیا و عذاب اخرت میشود.

لذا باید بیشتر این بحث را ذیل بحث #التقاط و #اندیشه_التقاطی و خسارات التقاط فهم و تبیین نمود

از این رو این سوال کماکان باقی است که چرا جامعه ای که موصوف به وصف تومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض است چرا دچار خزی دنیوی میشود؟

❓یکی از سوالات که ذهن را به خود مشغول میکند این است چرا در حالت نومن ببعض و نکفر ببعض باید دچار #خزی در دنیا و آخرت گردید
عذاب آخرت روشن است اما خزی در دنیا با چه تحلیلی رخ میدهد؟

🔸جدا از بحث و توجه تفسیری که ذیل این آیه باید داشت
به نظر میرسد از زاویه جامعه شناختی میتوان این خزی را این گونه تحلیل نمود که :
اساسا جامعه ای که دچار آشفتگی نظری باشد ، دچار #اشفتگی_گفتمانی باشد ، جامعه ای پاره پاره خواهد شد که هر سمت جامعه به سویی کشیده خواهد شد و این نا همسویی و خنثی سازی بردارهای اجتماعی جامعه را به سکون و ایستایی خواهد کشید. جامعه ای که میان راه های متضاد سرگردان میشود.

🔸همان طور که در شخصیت فردی انسانی ، مادامیکه کل دین مورد نظر قرار نگیرد ثمرات دین داری ظهور نخواهد کرد.

فردی که هم اهل نماز و روزه و دیانت است هم به وقتش اهل فرار از جهاد یا دچار تنبلی و رخوت و شهوت است
فردی که هم اهل رانت و سوء استفاده است هم اهل دعا و انفاق و خیرات
هم دل در گرو محبت امام حسین دارد هم نمیتواند از جذابیت های زندگی و توسعه با مدل بنی امیه دل بکند
این فرد و این جامعه روی صلاح را نخواهد دید
چون در هیچ یک از دو طرف نمیتواند حرکت کند
نه یک امام حسینی کامل است که دل از دنیا بشوید و یکباره رو به سوی حیات ایثاری بکند
نه میتواند وارد یک زندگی یزیدی گرگی شود و در آن خود را کامل کند

🔸و لذا در مقام دنیوی چه بسا از جوامعی که دچار کفر محض هستند عقب بیفتد چون آنها اگر چه کافر ولی در کفر خود دارای وحدت و انسجامند و انسجام و انتظام به عنوان یکی از نوامیس هستی ، اثرات خود را در مانایی و ثمر دهی نشان خواهد داد.

▪️#موید:
حضرت امام پیشرفت ایران را جدا از کلمه توحید ، متکی به وحدت کلمه میدانستند و آن را رمز بقای این انقلاب معرفی میکردند.

▪️#تجویز:
اگر ایران میخواهد روی پیشرفت و حرکت را به خود ببیند باید از این حالت دو گانگی و چند گانگی شدید در مقام توصیف و تجویز خارج شود.
این حالت که رهبری یک چیز میگوید و رییس جمهور چیز دیگر
روحانیت یک چیز میگوید روشنفکری چیز دیگر
بخشی از مردم چیزی بگویند و بخشی دیگر چیزی دیگر
ما را در وضعیت چه کنم چه کنم نگه خواهد داشت
چیزی شبیه #چهارراه_سرگردان

آیت الله شاه آبادی و فطرت

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#سید_مصطفی_مدرس
#یادداشت_7
#جلسه_107

بسمه تعالی

🔰 پرده اول: آیت الله شاه آبادی و فطرت

از یک سو آیت الله شاه آبادی را فیلسوف فطرت نامیده اند و به حق هم این مقوله و پرداخت در آثار ایشان چه در اثر شذرات المعارف و چه مفصلا در رشحات البحار و چه مختصرا در رساله العقل و الجهالة و دیگر رساله های ایشان منعکس است که جا داشت حوزه های علمیه با توجه به فطری بودن انقلاب اسلامی و فطری بودن ارزش ها و آرمانهای انقلاب اسلامی به ایشان و آثار ایشان پرداخت جدی تری داشته باشند.

هنوز که بحث از فطرت می شود نهایت دارایی ما مباحث شهید مطهری می باشد در حالیکه آ.شاه آبادی به نظرم با عمق بیشتری به مباحث فطرت پرداخته اند که متاسفانه فراگیر نشده است.

به هر حال برای بنده سوال است که چرا شخصی مثل آ.شاه آبادی که اینگونه فطرت برای ایشان نمود ویژه ای دارد و نظام فکری ایشان دائر مدار فطرت چیدمان شده است چرا اینگونه از اختلاط با کفار احتراز میدهند.

ایشان در شذره اولی از کتاب شذرات المعارف در آسیب شناسی جامعه شناختی از وضع امروز مسلمین اینچنین می فرمایند:
“سوم: افتراق مسلمين و انفصام خيط اخوت از ميانه آنها است به واسطه اختلاط با اجانب كه موجب اضمحلال هريك شده معاشاً و معاداً؛ حتى اجتماعات مختلفه المسالك موجب ضعف و اختلال است (فضلا عن الانفراد) و هرچه انفراد و افتراق بيشتر شود، اختلال و انحلال شدت يابد تا به سرحدّ انعدام همه جهات و حيثيات رسد؛ چنانچه حسّ اعداء اين جهت را، موجب هيجان و حركت سريعه آنها گرديده و البته با اين حالت حاضره، اساس زندگانى دينى و دنيوى شما را برچيده، مصداق آيه شريفه‏ (خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ) خواهيد گرديد. ”

❓یعنی چگونه ما به فطرت معتقدیم اما از اختلاط با کفار احتراز میدهیم؟ توضیحاتی خودم میتوانم به خودم بدهم اما میخواهم نظر دوستان را به این پرسش جلب کنم؟
.

گفتگوی مناظره طور آ.حکیم و امام ره

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#سید_مصطفی_مدرس
#یادداشت_8
#جلسه_107

بسمه تعالی

🔰 پرده دوم: گفتگوی مناظره طور آ.حکیم و امام ره

یک مناظره معروفی پیش از انقلاب اسلامی بین آ.حکیم و امام خمینی ره صورت گرفته است که میتوانید اینجا  مشاهده فرمایید.

الغرض اینکه میتوان این دو دست فرمان را دو دست فرمانی که به لحاظ ذائقه راهبردی متفاوت هستند دانست میتوان هم به دیدگاههای بنیادین نظیر همین مقوله فطرت برگرداند:

آن بخش از مناظره که به بحث مربوط است را در ادامه می آورم:

آیت‌الله حکیم (ره): بلی آن طور که شما می‌گویید صحیح است، ولی راه ایستادگی و مقاومت با آن‌ها آن طور که شما اقدام کردید درست نبود. چون ما که سلاح و قدرت نداریم. سلاح و قدرت ما همین مردم هستند. این‌ها هم حرکتشان از طرف باد است (یعنی با باد می‌آیند و با باد می‌روند.). ما تجاربی از انقلاب ۱۹۲۰ عراق داریم و می‌دانیم که چگونه با ما انگلیسی‌ها رفتار کردند و نتیجه قیام و انقلاب ما به کجا منتهی شد. خیلی محتاطانه باید حرکت کرد و به اندک غفلت ممکن است مسلمان‌ها ذلیل و نابود گردند؛ و من خود را در مقابل این مسائل مسئول می‌دانم. بعضی از قضایا را که شما بیان کردید ما تحقیق کردیم آن طور نیست.

امام خمینی(ره): البته من بدون تحقیق و تتبع اقدام نکردم و من مدارک مستدل دارم.

آیت‌الله حکیم (ره): وانگهی چه می‌شود کرد چه اثر دارد؟

امام خمینی(ره): قطعاً اثر دارد. ما با همین قیام تصمیمات خطرناک دولت را متوقف کردیم، چطور اثر ندارد اگر علما اتحاد داشته باشند قطعاً موثر است.

آیت‌الله حکیم (ره): اگر احتمال عقلایی نیز داشته باشد و از طریق عقلایی اقدام شود خوب است.

امام خمینی(ره): قطعاً تأثیر دارد چنانچه اثر هم دیدیم و منظور ما از اقدام، اقدام عاقلانه است و اقدام غیر عاقلانه اصلاً مورد بحث نیست. مقصود اقدام علما و عقلای ملت است.

آیت‌الله حکیم (ره): اقدام حاد کنیم مردم از ما تبعیت نمی‌کنند، آن‌ها برای دین سینه چاک نمی‌کنند.

امام خمینی(ره): چطور مردم دروغ می‌گویند، این مردم جان دادند، زجر دیدند، حبس کشیدند، تبعید شدند، اموالشان به غارت رفت. چطور مردم بقال و عطار سرمحل که سینه جلو گلوله دارند دروغ می‌گویند؟

آیت‌الله حکیم (ره): تبعیت نمی‌کنند، مرید اغراض مادیه هستند.

امام خمینی(ره): عرض کردم که مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت خود را نشان دادند.

آیت‌الله حکیم (ره): اگر قیام کنیم و خونی از بینی کسی بریزد، سر و صدایی بشود مردم به ما ناسزا می‌گویند و سر و صدا راه می‌اندازند.

امام خمینی(ره): ما که قیام کردیم از احدی به جز مزید احترام و سلام و دست‌بوسی ندیدیم و هر که کوتاهی کرد حرف سرد شنید و مورد بی‌ارادتی مردم واقع شد. در تبعید ترکیه، به یکی از دهات ترکیه اسمش یادم نیست رفتم اهالی آن ده گفتند: وقتی آتاتورک مشغول عملیات ضد دینی خود شد علمای ترکیه جمع شدند و به اتفاق مشغول فعالیت علیه تصمیمات آتاتورک شدند، آتاتورک ده را محاصره و چهل نفر از علمای ترکیه به قتل رسانید. من شرمنده شدم. پیش خود فکر کردم که آن‌ها سنی می‌باشند، وقتی خطر را به دین اسلام نزدیک می‌بینند، چهل نفر کشته می‌دهند، ولی علمای شیعه در این خطر عظیمی که [به] دیانتمان وارد آمده خون از دماغمان نیامد (نه از بینی من و نه شما و نه دیگری). واقعاً جای خجالت است.

❓واقعا هر بار که این گفتگوی مناظره طور را میخوانم برای من ابعاد تازه ای دارد. وانگهی پرسش بنده آنست که به هر حال تا کجا میتوان به مردم امیدوار بود؟
❓بالاخره همین مردم به جناب روحانی رای دادند، همین مردم انتخابات هایی را رقم زدند که از دیدگاه دینی مطلوب نبود ما این را چگونه میخواهیم توضیح بدهیم؟

فطرت و غیرت!

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#عقیل_رضانسب
#یادداشت_7
#جلسه_107

💥 فطرت و غیرت!

🏷 اساسا ما در نگاه کثرت بین و مرز بینی غوطه ور هستیم و دستگاه فاهمه طوری قرار داده شده است که اساسا کثرات را ابتدائا می بیند و در پس این کثرات باید دنبال وحدتی گشت.
🔺 نگاه ما ماهیت بین است و باید عقل بیاید و کلی در این صحنه کار کند تا من بتوانم وجود ببینم.
🔺 نگاه من غیر بین است و باید عقلی قلبانی یا قلبی عقلانی بیاید کلی کار کند تا حق ببنینم.
❇️ اما بعد از اینکه به نگاه های وحدت بین می رسیم اینقدر این وحدت غلیظ می شود که بعد تازه سوال می شود که پس کثرت کو! اگر وجود اصیل است و همه جا را پر کرده است و لا غیر للوجود پس ماهیات کو؟ پس کثرات کو؟ اگر حق است که همه جا را پر کرده است و بی نهایت است، پس من کو؟ تو کو؟ ما کو؟
⭐️ فطرت یک عامل وحدت بخش است، اما اگر طوری تقریر شود که مرزبندی ها دیده نشود، که احساس شود که با انسان انسان کردن من و آن کافری که فطرتش را به گند کشیده اند و کشیده است، بدون مرز بندی شویم؛ آن وقت است که ممکن است این عامل وحدت بخش خود به عاملی برای بی غیرتی در مقابل حق تبدیل شود.
اساسا اگر عامل وحدت بخش را اینقدر غلیظ کنیم که دیگر نتوانیم کثرات را ببینیم، این نگاه حقانی و وجودی دقیقی نیست؛
لذا می بینیم که شعار توحید با همه دعوت هایش به وحدت بخشی این همه دعوا در طول تاریخ راه انداخته است.
اگر توحید را طوری تقریر کنیم که هر غیری بتواند جا برای خودش باز کند، این توحید صحیح نیست و باید مراقب باشیم که به بی غیرتی در مقابل حق کشیده نشویم. یعنی یک نکته حق را نگیریم و با همان اصل حق و ریشه همه حقایق را به گند بکشیم.

خود صاحب این متنی که در آن هستیم اسم متن را گذاشته روح توحید نفی عبودیت غیر خدا! یعنی اساسا توحید که شعارش و دعودتش به یکی شدن است، غیر حق را که چیزی نیست را چیز حساب نمی کند و برای راضی کردن غیر حق دست از غیریت نسبت به حق بر نمی دارد.

توحید از دیدگاه انسان شناختی

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#امید_فشندی
#یادداشت_7
#جلسه_107

چه در توحید و هم‌سوسازی ساحت اندیشه‌ی فرد با عرصه‌ی اقدام او، چه ساحت اندیشه‌ی اجتماعی (ذهنیت مشترکِ منتشر جمعی) با اقدامات جمعی (تجلی اراده‌ی جمعی در ساحت یک انقلاب نظام و ساختارها و قوانین کلان آن)، توجه به یک نکته مهم و راهبردی است:

لازمه‌ی وحدت و توحیدی‌شدن این نیست که هر گزاره‌ی اعتقادی و ایمانی را بخواهیم بی‌توجه به ظرفیت زمین و زمان تحقق آن و نسبت آن با سایر گزاره‌ها، به اقدام برسانیم، نه!

اعتقاد به درستی و حقانیت یک مکتب به‌معنای این نیست که موظفیم بی‌محابا تمام گزاره‌های تجویزی آن را در صحنه‌ی عینیت تحقق ببخشیم و اگر نبخشیم، نؤمن ببعض و نکفر ببعض خواهیم شد، نه!

دوگانه‌ی شورای نگهبان (که قوّه‌ی هم‌گام‌سازی طریقت نظام با شریعت اسلام است) و مجمع تشخیص مصلحت نظام (که قوه‌ی عاقله‌ی جمعی برای تشخیص مصالح عالیه‌ی طریقت نظام و توجیه عدم تطابق آن با شریعت است) دقیقا در همین افق قابل تقریر است.

اگرچه حضرت امام خمینی رحمةالله‌علیه، در عمل، دست‌فرمان حوزه را به سنّتی‌ها (آیةالله گلپایگانی) سپرد و شریعت‌بانی نظام را هم به شورای نگهبان (به دبیری آیةالله لطف‌الله صافی، داماد آیةالله گلپایگانی) داد؛ اما حکمِ به ترجیج رأی دوسوم نمایندگان مجلس شورا بر نظر شورای نگهبان در اوایل و سپس تأسیس مجمع تشخیص مصلحت، گواهی بر این چالش است که برای توحیدی‌سازی مردم و جامعه، نیاز به عقلانیت راهبردی خاصی داریم که لزوما از متن دروس حوزی و حتی گزاره‌های توحیدی درنمی‌آید.

دوگانه‌ی نهضت و نظام، انزواطلبی و وادادگی و بسیاری از دوگانه‌های دیگری که هنوز و پس از چهل‌سال در این کشور حل نشده، ریشه در همین چالش دارد.

وحدت الهي

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#سیدمرتضی_شرافت
#یادداشت_7
#جلسه_107

«مسلماً وقتي گروهي معتقد باشند که همه اين آفرينش ساخته يک نيروست، […] خودبه‌خود وحدت الهي؛ يعني، توحيد خدا در هستي، لازمه‌اش از نظر منطقي و فکري توحيد بشري است در زمين؛
يعني در همان حال که توحيد اعلام مي‌کرده است که همه آفرينش يک امپراتوري است در دست يک قدرت، و همه انسان‌ها از يک منشأ سر زده‌اند و به‌وسيله يک اراده هدايت مي‌شوند و به يک جهت متوجهند و از يک جنس ساخته شده‌اند و يک خدا دارند […] خودبه‌خود منِِ معتقد به توحيد هم به عالم که نگاه مي‌کنم، اين عالم را يک اندام زنده کلي – يک کل – مي‌بينم
[…] همچنان‌که گفتم لازمه توحيد خداوند، توحيد عالم است، و لازمه توحيد عالم، توحيد انسان است.

از طرف ديگر، اين اعتقاد خاص بشريت، احساس فطري انسان به پرستش يک نيرو، و اعتقاد به يک تقدس – به‌قول دورکيم – يا اعتقادي به غيب – به‌قول قرآن – در فطرت انسان است و همواره هم وجود داشته. علامت غريزي بودن چيزي، يکي دوامش است و ديگري گسترش آن در همه جا و همه وقت.[…] و اين نشان فطري‌بودن پرستش است.

اين احساس – پرستش – به‌وسيله اين دين، به توحيد و شناخت اين نيروي مشرف بر عالم و در نتيجه، شناخت جهان به اين شکل زنده نيرومند حساس داراي اراده و داراي هدف، منجر مي‌شود و همچنين اين احساس به وسيله دين توحيد به‌شکل اعتقاد به وحدت بشريت و وحدت همه نژادها و همه طبقات و همه خانواده‌ها و همه افراد و وحدت حقوق‌ها و وحدت قيمت‌ها و وحدت شرف‌ها، در تاريخ، تجلي مي‌کند.»

[از کتاب مذهب علیه مذهب؛ دکتر علی شریعتی]
————-

به نظرم جالب است سایر مقالات موجود آن زمان، در زمینه توحید را بررسی کنیم.

این مطلب سال 45 منتشر شده است، یعنی چند سال قبل از مقاله روح توحید. مولفش هم یکی از چندنفر افراد موثر در زمان خود بوده است.
روند و روال بحث، خیلی نزدیک به مقاله روح توحید است. البته خیلی مجمل تر و اشاره وارتر. ولی تقریبا همه نقاط برجسته این مقاله، در مقاله روح توحید وجود دارد.
دقیقا بعد از جهت داری انسان، به فطرت پرداخته است. برداشتی که ما هم از متن روح توحید داشتیم این بود که اشاره به فطرت دارد.
هر چند احتیاج به فحص بیشتری هست، ولی همین مقدار هم می تواند قرینه ای باشد که حضرت آقا در زمان نوشتن مقاله، ملتفت فطرت هم بوده اند. و فرمایش یکی از دوستان که مقاله اصلا ناظر به فطرت نیست، رد می شود.

مقاله روح توحید در مقایسه با این کتاب، نکات بسیار افزوده تری دارد از جمله، حجیت بسیار بالاتر (اگر مذهب علیه مذهب یک بررسی تاریخی باشد، روح توحید یک مقاله قرآنی است)، تبویب منظم تر، دامنه مباحث گسترده تر، تفصیل بیشتر هر مطلب و… .

اساسا دین یعنی دین حداکثری که تمام گزارهای خود را متناسب با ظرف تحققش میبیند

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان_شناختی
#محمد_حسن_زاده
#یادداشت_6
#جلسه_107
با کمال احترام به برادر فشندی عزیز
لکن احساس میشود که مطلب مطرح شده در جلسه دقیق نیست. اصل مطلب این است که اتفاقا ذهنیت اشتباه را باید تغییر داد تا بر پایه ی آن عمل اشتباه شکل نگیرد. اساسا دین, یک مشت گزاره ی خشکِ بی روحِ منفک از زمان نیست که ما بگوییم در مقام عمل باید این مقتضیات در نظر گرفته شود. بلکه در دلِ گزاره های دینی این متغیر ها لحاظ شده است و اگر بدون آنها لحاظ کنیم دین را نفهمیدیم.
اساسا دین یعنی همین. یعنی همین دین حداکثری که تمام گزارهای خود را متناسب با ظرف تحققش میبیند. ذهنیتی که دین را منفک از اینها میبیند اشتباه میکند و دین را نفهمیده است.

همین دیدگاه باعث میشود که امام در بحث موسیقی بفرمایند فلان آهنگ اگر از رادیوی جمهوری اسلامی پخش شود حلال است ولی اگر همان آهنگ از رادیوی عربستان پخش شود حرام است.

این اندیشه ی فقهی پویا و اصیل است. این فقه طراز تمدنی است. باقی ذهنیات فقهی عقب مانده اند.

توحید میگوید مومنین و موحدین باید غیورانه در نفی تمام صورت های عبودیت غیر خدا بکوشند

#یادداشت / در تایید و تقویت #سجاد_توکلی 6
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#حمزه_وطن_فدا
#یادداشت_8
#جلسه_107

توحید میگوید مومنین و موحدین باید غیورانه در نفی تمام صورت های عبودیت غیر خدا بکوشند، طنین هیچ نطقی جز آوای الهی را در روی زمین تاب نیاورند، هیچ نمود و نمادی از جلوه گری غیر را رها نسازند،

اما چگونه ؟
این چگونگی به فعلیت رساندن باورها و غیرت های توحیدی است که نحله ها و مکاتب را و چه بسا ادیان گوناگون را پدید آورده است.

این #چگونه این #چگونگی_اعمال_توحید است که بسیاری اوقات مورد غفلت اذهان تازه موحدین یا موحدین خام یا موحدین ادعایی قرار میگیرد.
این #چگونگی_کمرشکن است که در تمام ساحات ما را به تامل فرامیخوند:
▫️خودم ؛ چگونه در خودم خیمه و خرگاه ملوک مشرک را برچینم و توحید را در سرتاسر این سرزمین از چشم و زبان و دست و پای و شکم تا شهوت و غضب و خیال و وهم حاکم سازم؟
▫️در خانواده ام ، همسرم ، فرزندانم ، فامیلم
▫️در قبیله و شهر و کشورم
▫️در پهن دشت جهان بشری

اینجاست که
مقوله #روش، #دانش، #برنامه
مقوله #تربیت و #سلوک
مقوله #ولایت و #امامت و #رهبری
مقوله #تبلیغ و #تبیین
مقوله #اخلاق ، مقوله #صبر
بیش از پیش معنا و ضرورت خود را به میان میکشد.

با این وصف همه چیز و همه چیز در تمدن اسلام برای فهم و اعمال این چگونگی صورت بندی میشود
حوزه هایش
دانشگاه هایش
مساجدش
کتاب هایش
بازارش
محله اش

دوگانگی هستی و زندگی یا اندیشه و عمل

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#ایمان_نیک_گفتار
#یادداشت_3
#جلسه_107

دوگانگی هستی و زندگی یا اندیشه و عمل را نمی توان صرفا معلول عدم اعتقاد و ایمان به توحید حقیقی دانست. زندگی در خلأ شکل نمی گیرد، انسان همواره تحت تأثیر ساختارها و اقتضائات اجتماع زندگی می کند و حیات او نمی تواند خالی از اراده های دیگران باشد و در اثر تراکم اراده هاست که فرهنگ و تمدن انسانی شکل می گیرد.
اگر اراده های انسانی در تاریخ بر اساس بینش توحیدی نبوده باشد به تدریج ما با فرهنگ و تمدن مشرکانه مواجه خواهیم شد. عصر امروز عصریست که فرهنگ مشکرانه ی بشری سخت تر شده و به شکل تمدن ظهور پیدا کرده است و این مسأله را برای دغدغه مندان به وجود آورده که به راستی راه برون رفت از این وضعیت چیست؟
چگونه می توان بود که دچار دوگانگی هستی و زندگی نشویم و حقیقتا موحدانه زندگی کنیم؟ اگر ملاک زندگی توحیدی نفی نظامات بشریست چگونه می توان دردل این نظامات زندگی کرد و آنها را نفی نمود؟ آیا زندگی ما در این بستر چیزی جز توسعه و بسط همان نظام مشرکانه نیست؟

تلنگر

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#امید_فشندی
#یادداشت_6
#جلسه_106

تلنگری چند:

#یک » مواظب باشیم که از غرض نویسنده‌ی مقاله دور نشویم! تک‌گزاره‌ها را از متن نکَنیم و نبریم دوباره در لایه‌ی مبانی و مفاهیم انتزاعی پردازش کنیم، به‌دور از امتداد راهبردی آن در حرکت اجتماعی که غرض نویسنده است.

#دو » بنده نمی‌توانم با این تقریرها از فطرت نسبتی بگیرم! یک رشته توصیفات پیشینی … مبتنی بر پیش‌فرض‌های ابطال‌ناپذیر … بی‌آن‌که امتداد عملی آن در بستر تاریخ انسان بررسی شود … گویی یک نگرانی دائمی از سقوط در وجود ما موج می‌زند و همواره ما را به دست‌یازی به نقطه‌ی ثابتی می‌کشاند.

#سه » مخاطب آیه‌ی فطرت، ظاهرا خود پیامبر است! گویی پیامبر هم مانند ما متن‌بسنده‌ها که شریعت را همه در متن منحصر می‌دیده، رو به آسمان و منتظر نزول آیه بوده، اما خداوند می‌فرماید که رو به دین حنیف کن! همان فطرتی که مردم بر آن سرشته شده‌اند!

#چهار » در صحنه‌ی عینیت، به‌نظرمی‌رسد که جریان پلورالیسم بستر مناسب‌تری برای هم‌سوگری و هم‌سان‌سازی فرهنگی است فراهم کرده است، در بستر پلورالیسم بیشتر در مسیر وحدت و هم‌بستگی نوع انسان قدم برداشته شده تا در بستر فرضیه‌ی فطرت.

#پنج » تاریخ بشر بر طیفی از عطش‌های مشترک در نوع انسان گواهی می‌دهد، اما برای توجیه آن همان نظریه‌ی تکامل داروین که مبتنی بر نیازها و اقتضائات تجربه‌های زیسته‌ی بشر در روند تکامل است، کفایت می‌کند، ضرورتی به طرح نظریه‌ی فطرت نیست.

#شش » حسّ می‌کنم که خوانش ما از توحید و فطرت، خوانشی کاملا کلامی و حداکثر مشایی است که بیشتر به ثبات گرایش دارد، اما اگر به سوی خوانش وجودی و صدرایی و خصوصا حرکت جوهری از کاروان وجود و خصوصا فطرت بگراییم، کمی به تقریرهای صیرورت‌وار و رونده (سیّال) از فطرت و هستی انسان، نزدیک می‌شویم.

بیان رهبری در #بیانیه_گام_دوم

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#سید_مصطفی_مدرس
#یادداشت_6
#جلسه_106

بیان رهبری در #بیانیه_گام_دوم
برای همه چیز میتوان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همه‌ی عصرها با آن سرشته است.
آزادی،
اخلاق،
معنویت،
عدالت،
استقلال،
عزّت،
عقلانیّت،
برادری،
هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمیتوان مردمی را تصوّر کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از پایبندی به آنها و کوشش برای تحقّق آنها.

👈شعارهای فطری و جهانی و همیشگی انقلاب دینی ما: سخن نو ما

مفطور بودن بشر تمام اعصار با شعارهای انقلاب اسلامی

شعارهای انقلاب:
آزادی
اخلاق
معنویت
عدالت
استقلال
عزّت
عقلانیّت
برادری(اخوّت)

دل زدگی مردم از شعارهای فطری محال است
دل زدگی مردم از رویگردانی مسئولین از ارزشها بوده و نه از پایبندی به ارزشها و شعارها

نفس چیست؟

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#سیدمرتضی_شرافت
#یادداشت_6
#جلسه_106

#سوال
اصلا قبول. اگر با ادبیات دینی خودمان بخواهیم انسان را بشناسیم، باید به فطرت توجه ویژه ای کنیم.
اما نباید شیفته و واله زیبایی های فطرت بشویم و بقیه ابعاد انسان را فراموش کنیم.
در این صورت خلط هایی صورت می گیرد. نظیر این که در طول دوره مدرسه دائمادر گوش ما خوانده اند که انسان ها فطرتا پاک هستند و میل به خوبی دارند و … .
اما وقتی وارد جامعه می شویم چیز دیگری می بینیم.
این تناقض بسیار رنج آور است. و حاصل نشناختن صحیح و جامع انسان.
نفس چیست؟ استاد چند جلسه قبل فرمودند که حضرت یوسف می فرماید و ما ابرئ نفسی! ان النفس لامارة بالسوء. او می داند نفس چه موجود دهشتناکی است.
نتیجه یک جستجوی ساده در قرآن کریم:

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ﴿المعارج‏، 19﴾
خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ﴿النحل‏، 4﴾
خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيٰاتِي فَلاٰ تَسْتَعْجِلُونِ ﴿الأنبياء، 37﴾
يُرِيدُ اَللّٰهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ ضَعِيفاً ﴿النساء، 28﴾

اگر بخواهیم از بعد نفسانی انسان هم صحبت کنیم، ظاهرا بتوان گزاره های خانمان برانداز و طوفان زایی مطرح کرد.

به نظر می آید ما وقتی از دیدگاه اسلام می خواهیم انسان شناسی کنیم، باید هر دو بعد انسان را در نظر بگیریم.
حال سوال این است:
این دو بعد انسانی چه نسبتی با هم دارند؟ هر دو ضریب یکسانی دارند؟
تاثیر تربیتی تاکید یک طرفه روی یکی از این ابعاد چیست؟

در فطريات احدى اختلاف ندارد، ولى نوعاً مردم غافل‏اند از اين‏كه با هم متفق‏ اند؛ و خود گمان اختلاف مى‏ نمايند»

#یادداشت
#روح_توحید_نفی_عبودیت_غیر_خدا
#توحید_از_دیدگاه_انسان‌شناختی
#حمیدرضاشب_بویی
#یادداشت_6
#جلسه_106

در بحث اشاره شد که حضرت امام می فرمایند:‌ «در فطريات احدى اختلاف ندارد، ولى نوعاً مردم غافل‏اند از اين‏كه با هم متفق‏ اند؛ و خود گمان اختلاف مى‏ نمايند» این جملات به این معناست که تا انسان از این گمان اشتباه خارج نگردد در مسیر اتحاد قرار نخواهیم گرفت، و اشاره شد که بهترین نوع تعامل با انسان ها را انبیا داشته اند زیرا سخن از انسان مکتوب که زبان فطرت است را بازگشوده اند و این سخنان برای همگی آشناست. در انتهای بحث سوال شد که اگر اینگونه بوده که لسان نبی، لسان فطرت است و هیچ اختلافی در آن نیست چرا لبیک به دعوت پیامبران به سختی شکل گرفته و ظلم به پیامبران و کشته شدنشان به دست اقوام خود و تاریخ گواه از این مسیر دیربازده است؟
رهبر انقلاب در تاریخ 6/6/96 در دیدار با طلاب حوزه های علمیه استان تهران، می فرمایند: «ساس کار دعوت انبیا، دعوت به توحید است؛ عقیده‌ی به توحید، یک پایه و استوانه‌ یا زمینه‌ی اساسیِ یک جهان‌بینی است که زندگی را میسازد. عقیده‌ی به توحید یعنی جامعه‌ی توحیدی به وجود آوردن، اگر این نبود، دشمنی‌های با انبیا هم به وجود نمی‌آمد. وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ‌ الاِنسِ‌ وَ الجِنِّ‌ یوحی بَعضُهُم اِلىٰ‌ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورًا؛ این دشمنی‌ها به‌خاطر این است که انبیا آمدند، شکل جامعه را مورد اعتراض و تعرّض خودشان قرار دادند؛ یک شکل جدید را، یک هندسه‌ی جدید را برای شیوه‌ی زندگی بشر ارائه کردند؛ انبیا موفّق شدند، انبیا توفیق پیدا کردند. همه‌ی انبیا حتّی آنهایی که به شهادت رسیدند، حتّی آنهایی که قومشان آنها را انکار کردند، بالاخره حرفشان سبز شد. شما نگاه کنید ببینید حرف حضرت نوح و حضرت هود و پیغمبرهای گوناگون که آن‌روز این‌همه دشمن داشت، امروز در دنیا خواستگاران و طلبکاران و علاقه‌مندان و مریدان بی‌شمار دارد. خب، پس این حرف زنده ماند، پیروز شد. آن‌روز با انکار مواجه شد امّا بعد بتدریج همین‌طور سلسله‌ی انبیا آمدند، حرف پیروز شد.»
به نظر می آید از نگاه رهبر انقلاب آنچه که در حرکت انبیا موفق به حساب می آید لبیک انسان کبیر به دعوت انبیا است و این دعوت از آنجا که به بلندای تاریخ سروده شده است میبایست لبیکش را به بلندای تاریخ شنید.